نگاهی به فیلم «نسیان»

 

نسیان فیلمی درباره‌ی انسان‌ها و جهان آن‌ها و فراموشی‌های ما است. داستانی که در آن اگر چه به ده‌ها موضوع مختلف اشاره می‌شود، اما در نهایت داستانش داستانِ نوستالژی قدیمی است؛ این که ما به ناخودآگاه شاید با رشد فناوری‌هایمان و با رشد ابزارهای و گجت‌هایمان و استفاده‌ی بیشترمان از ابزارهای ارتباطی و فناوری مدرن، بخشی از میراث شکل داده به هویتمان را از دست می‌دهیم و بدیهی است که آن‌ها را پناهگاه امنی می‌بینیم که در میانه‌ی مشکلات، گاهی برای آسودن باید به آن فرار کنیم و شاید در نهایت اگر به زمین خوردیم، بتوانیم قدم بر آن بگذاریم و دوباره قد راست کنیم.

داستان نسیان اصطلاحاً در رده داستان‌های رستاخیزی [1] قرار می‌گیرد.

خلاصه‌ی داستان

رویدادهایی که ما در آغاز فیلم شاهد آن هستیم، در سال 2077 رخ می‌دهد. این زمان 60 سال پس از آن است که فاجعه‌ای بزرگ در زمین رخ داده است. بنابر روایت ابتدای فیلم و به باور شخصیت اصلی -جک هارپر با بازی تام کروز- که داستان او روایت می‌شود (و البته بعد می‌فهمیم این داستان با واقعیت متفاوت است)، 60 سال پیش فضایی‌ها به زمین حمله کرده‌اند و در اولین قدم، ماهِ سیاره زمین را نابود کرده‌اند در نماهای فیلم، ماه را می‌بینیم که در آسمان بخش‌هایی از آن جدا شده و کم‌کم حلقه‌ای از باقیمانده‌ها در دو طرف آن شکل گرفته‌اند. در اثر نابودی ماه، زمین نیز دستخوش رویدادهای بزرگی نظیر زلزله و سونامی شده است. در نبرد با فضایی‌ها، انسان‌ها پیروز شده‌اند و توانسته‌اند با کمک انفجارهای هسته‌ای خود، آن‌ها را مغلوب کنند. اما زمین را در این نبرد از دست داده‌اند و اینک باید به دنبال جایی برای زندگی باشند. آن‌ها تایتان قمر سیاره‌ی زحل را زمین‌سازی کرده و به کمک یک پایگاه مداری، عازم آن می‌شوند. اما هنوز پس‌لرزه‌های نبرد ادامه دارد و انسان‌ها باید برای تامین بخشی از منابع از نیروگاه‌های عظیمی که ساخته‌اند، استفاده کنند و بقایای فضایی‌ها در حال تلاش برای نابودی این امکان هستند. به همین دلیل لشکری از درُون‌ها –پهباد- یا هواپیماهای مسلح و خودکار برای بررسی زمین و تلاش برای دفاع از این تجهیزات انرژی ساخته شده و وظیفه‌ی دفاع از آن‌ها را بر عهده دارند. اما این درون‌ها نیاز به بازسازی و مراقبت و تعمیر دائم دارند و برای همین تیم دو نفره‌ای شامل یک تکنسین و یک مدیر ماموریت در خانه‌های امن، مجهز و فوق‌مدرنی برای مدت دو سال این کار را بر عهده دارند. برای جلوگیری از این که کار در محیط زمین آن‌ها را آزار ندهد، خاطرات قبلی آن‌ها پاک شده تا زمانی که ماموریتشان به اتمام برسد و به تایتان فرستاده شوند. اما جک در این میان رویاهایی دور و دراز دارد، جرقه‌هایی از گذشته باعث شده است تا او به دنبال یادگارهایی از گذشته بگردد و در حالی که به او گفته شده همه چیز روی زمین تحت تاثیر تشعشع و خطرناک است، برای خود در دره‌ای دوردست و سرسبز باقی مانده، کلبه‌ای قدیمی بنا کند. سقوط سفینه‌ای برروی زمین و نجات یکی از خدمه، آغازی برای به خاطر آوردن گذشته‌ی واقعی است.

 

بررسی فیلم:

 

فیلم نسیان با وجود این که در فضایی پس از فاجعه روایت می‌شود، اما علمی‌تخیلی روشنی است. در آن از تصاویر تیره و تار خبری نیست و عمده داستان در نور روز و در فضای باز اتفاق می‌افتد. فیلم در عین حال اشاره‌های آشکار و پنهان بسیاری به داستان‌ها و فیلم‌های علمی‌تخیلی کلاسیک دارد. اگر فیلم‌هایی مانند «هوش مصنوعی»، «2001 یک اودیسه فضایی» و «روز استقلال» را دیده باشید، با دیدن این فیلم برخی از خاطره‌های آن فیلم‌ها در ذهن زنده می‌شود. اگر چه داستان اصلی بیشتر شاید روایت مدرن‌تری از حماسه‌ی ایلیاد و اودیسه باشد؛ جایی که نبردی با ساکنان آسمان‌ها صورت گرفته و تا جستجوی خویشتن و سفری برای کشف واقعیت خود و حتا استفاده از اسب تروا.

شاید یکی از اولین سوال‌ها درباره‌ی فیلم این باشد که آیا نابودی ماه باعث چنین تغییراتی روی زمین می‌شود و چنین چشم‌اندازهای سیاره‌ی ما را دگرگون می‌کند؟

اگر ماه به شکلی که در فیلم نشان داده شده یک‌باره منفجر شود، تاثیرات متعددی روی زمین خواهد داشت و شاید اولین آن، بمباران دائم زمین خواهد بود. قطعات جدا شده از ماه تحت گرانش زمین به سوی سیاره‌ی ما هجوم می‌آورند و برخوردهایی را ایجاد می‌کنند که برخی از آن‌ها برای پایان دادن به همه‌ی اشکال حیات روی زمین کفایت می‌کند. تغییر جرم ماه باعث می‌شود مرکز گرانش سیستم زمین-ماه تغییر کند و همچنین تغییر الگوی نیروهای کشندی، باعث می‌شود تا الگوی جزر و مدها تغییر کند. همچنین برخوردهای عظیم روی زمین ممکن است باعث فعال شدن آتشفشان‌ها و بروز برخی زلزله‌های بزرگ شود و برخورد آن‌ها با دریاها، سونامی‌های عظیمی به پا خواهد کرد.

بعد از گذشت چند صد سال -که البته بیرون از افق این فیلم قرار می‌گیرد- قطعات باقیمانده‌ی ماه کم‌کم در مداری به دور زمین پهن می‌شوند و چیزی شبیه به یک حلقه برای زمین به وجود می‌آورند. اگر این حلقه همگن باشد، تحت تاثیر زاویه‌ی محور دوران زمین به دور خود، مناطقی از زمین در فصل‌ها زیر سایه فرو می‌روند و این امر باعث می‌شود تا اگر حیات از این حادثه جان سالم به در ببرد و بخواهد روند رشد و تکامل خود را از سر بگیرد، به شکل‌های متنوع دیگری ظهور کند.

 این فیلم در عین حال به بسیاری از مسایل آینده‌نگرانه و علمی و فناوری روز اشاره می‌کند. فیلم شاید در دیدی کلی -مانند بسیاری از علمی‌تخیلی‌های هشدارآمیز- نگاهی محتاط و حتا نگران نسبت به توسعه‌ی فناوری‌ها دارد. شاید به همین دلیل است که در مقابل دنیای فوق‌مدرنی که در پایگاه و منزل جک شاهد آن هستیم که همه چیز در نهایت مرزهای فناوری‌های مدرن قرار گرفته است، انسان‌های باقیمانده و نیروی مقاومت زمینی پایگاهشان را در بقایای کتابخانه‌ی جامع نیویورک بنا کرده‌اند. اما شاید بیش از آن که فیلم هشدار علیه فناوری باشد، علیه فاصله افتادن میان ما و زندگی ما با دنیای واقعی اطرافمان باشد. اتفاقی که فناوری‌های دیجیتال می‌تواند به شکل‌گیری آن کمک کند.

درون‌ها در این فیلم نقش اساسی را بازی می‌کنند. نسل آینده‌ی درون‌ها (که ظاهری شبیه به کپسول‌های تک نفره فیلم «2001 یک اودیسه فضایی» دارند) نه تنها برای شناسایی، که برای نابودی دشمنان به کار برده می‌شوند. آن‌ها دارای سیستم هوشمندی هستند که می‌توانند اهداف خود را جستجو و بدون دخالت انسان، ماموریتشان را به انجام برسانند. تنها نقش تیم زمینی مراقبت از آن‌ها و تعمیر آن‌ها در زمان‌هایی است که آسیب می‌بینند. درون‌ها در این فیلم بی‌طرف هستند و مانند هر فناوری دیگری مسولیت رفتارشان بر عهده‌ی کسانی است که آن‌ها را برنامه‌ریزی می‌کنند. اشاره به درون‌ها و توان آن‌ها زمانی که در دستان افراد خطرناک قرار بگیرد، اشاره‌ی عجیبی نیست. داستان درون‌ها و عملیات مرگ‌آفرین آن‌ها این روزها بخشی از مناظره‌های سیاسی را در جهان تشکیل می‌دهد. درون‌ها هم اینک در حال توسعه و پیچیده‌تر شدن هستند و پیش‌نمونه‌هایی از درون‌های هوشمند که با برنامه‌ریزی قبلی، بدون ضرورت نظارت و دخالت مستقیم افراد می‌توانند ماموریت‌های خود را انجام دهند، تولید شده‌اند. کاربردهای نظامی و جاسوسی درون‌ها آن‌قدر زیاد شده است که عملاً شکل و شمایل رویارویی‌های مدرن و نبردهای آینده و حتا فعلی را تغییر داده است و نگرانی عمومی از آن‌ها در جوامع مختلف وجود دارد. در خود آمریکا که پیش‌قراول استفاده از این فناوری است و در استفاده از آن برای اهداف خود در خارج از خاک این کشور تردیدی به خود راه نمی‌دهد، در ماه‌های اخیر بحث‌های طولانی و چالش‌برانگیزی بر سر استفاده از این فناوری و به ویژه زمانی شکل گرفت که اعلام شد دولت آمریکا قصد دارد تا از این فناوری برای جاسوسی و اقدام علیه شهروندان آمریکایی نیز استفاده کند. طبیعی است که بازتاب این نگرانی‌ها خود را در این فیلم  و داستان‌ها و فیلم‌های مشابه نشان دهد و برای مخاطب درک این نگرانی مربوط به توان آینده‌نگری مردم نیست. تنها نگاهی به سرخط روزنامه‌ها می تواند این نگرانی را معنی کند.

یکی از نکات جالب این فیلم واقعی بودن فناوری‌های مطرح شده در آن است. رایانه‌های لمسی پیشرفته که در فیلم نشان داده می‌شوند، چیزی فراتر از امکانات موجود ما نیست. شاید تندرو‌ترین بخش این دنیای دیجیتال، ارتباط همزمان داده‌ها با ایستگاه مداری تت باشد. ایستگاهی هرمی شکل که در ابتدا گمان می‌رود دروازه‌ی پرتاب انسان به سوی تایتان است و بعد مشخص می‌شود سفینه‌ی اصلی بیگانه‌ها است. این نوع اینترنت فضایی هم اکنون نیز بین ایستگاه فضایی بین‌المللی و زمین برقرار است و توسعه‌ی آن کار پیچیده‌ای به شمار نمی‌رود.

شاید برجسته‌ترین ابزار فناورانه‌ای که در فیلم نمایش داده می‌شود، هواپیمای حبابی شکلی است که جک برای سفر به زمین و سرکشی به درون‌های آسیب‌دیده از آن استفاده می‌کند. ایده‌ی این جت و شکل آن الهام گرفته از هلی‌کوپتری قدیمی است و استفاده از سیستم‌های واقعیت افزوده بر روی شیشه‌ی این جت برای کمک به خلبان‌ها، چیزی است که امروز هم مورد استفاده قرار دارد. البته پیشران اتمی این جت و دِرون‌ها و البته نحوه‌ی پرواز آن‌ها و این که آیا این نوع طراحی موتور می‌تواند به طور موثری برای پرواز در جو زمین مورد استفاده قرار بگیرد یا نه، هنوز خارج از دنیای واقعی است.

در فیلم نسیان به مفاهیم علمی متعددی به طور گذرا اشاره می‌شود. مساله کولونایز کردن و یا زمین مانند کردن سیاره‌ای دیگر (در این مورد تایتان، قمر زحل) یکی از ایده‌های قدیمی کسانی است که به اکتشافات فضایی فکر می‌کنند. به نظر می‌رسد وضع فعلی ما حرکت به سوی زمین مانند کردن یک سیاره‌ی دیگر را در گریزناپذیر کند. افزایش جمعیت، کمبود منابع و بسیاری دیگر باعث می‌شود حداقل به طور نظری این ایده به طور جدی مورد توجه قرار گیرد. تایتان، تنها قمر منظومه شمسی است که جو دارد و یکی از گزینه‌های مناسب به شمار می‌رود؛ اما شاید بهترین شانس و اولین گام ما برای این کار همسایه‌ی سرخ‌فام زمین، مریخ باشد. جایی که زمانی دور شبیه به زمین بوده و سناریوهای متعددی برای زمین مانند کردن آن و تولید جو مناسب و فشار لازم در آن ارایه شده و مورد مطالعه قرار گرفته‌اند.

ایده‌ی کلون کردن افراد بالغ یکی دیگر از ایده‌های مورد اشاره در فیلم است. آیا می‌توانیم کپی‌های متعددی از یک انسان را به شکل بالغ و دقیقاً یکسان تولید کنیم؟ بحث شبیه‌سازی و کلونینگ انسانی سال‌ها است که مورد بحث و مجادله‌ی جدی قرار دارد. اگر چه در تئوری حداقل به دنیا آوردن کودکی که کپی یکسانی با نسخه اصلی باشد ممکن است، اما در عمل این کار با مشکلات زیادی مواجه است. اما نکته‌ای که در این فیلم و برخی موارد دیگر مورد اشاره قرار می‌گیرد، تنها کلون ساده نیست. بلکه تهیه‌ی کپی بالغی از افراد است که دقیقاً همان ساختار تفکر و همان توانایی‌ها را دارند. حتا اگر زمانی کلونینگ انسانی با موفقیت انجام شود، این به معنی آن نخواهد بود که نسخه‌ی کپی شده دقیقاً رفتار، توانایی‌ها و ایده‌های یکسان و حتا خاطرات یکسانی با نسخه‌ی اصیل خود داشته باشند. بخش عمده‌ای از رفتارهای ما و ایده‌ها و توانایی‌ها ما در اثر مواجهه و برخورد با محیط و طبیعت اطراف و محیط دورادورمان شکل می‌گیرد و به همین دلیل نباید انتظار داشت که نسخه‌های کپی شده یکسان باشند.

آیا اما این خطایی جدی در داستان به شمار می‌رود؟ نه واقعاً. اگر اندکی به خودمان اجازه بدهیم که جلوتر از توانایی‌های فعلی حرکت کنیم، این اتفاق ممکن است و عملی شدن شاید ارتباط چندانی با کلونینگ هم نداشته باشد. برای آن که نسخه‌های بالغ و مشخصی از یک فرد را تولید کنید که همان ظرفیت‌های فکری و توانایی‌های بدنی را داشته باشند، باید دو کار را همزمان انجام دهید: یکی آن که بدنی کپی بدن مورد نظر بسازید. این کار حداقل در حالت نظری غیرممکن نیست. شما می‌توانید با استفاده از نقشه‌ی ژنتیک افراد و با کمک متدهایی که در برخی از موارد خاص به صورت تجربی نیز آزموده شده است، اندام‌ها و بدن را به صورت مصنوعی پرورش دهید. اخیراً روش‌هایی برای استفاده از چاپگرهای سه بعدی برای ساخت اندام‌های بدن با موفقیت آزمایش شده است که می‌تواند با استفاده از سلول‌های بنیادی، یک اندام را به طور کامل بازسازی کند.

بخش اصلی و مشکل کار در این است که باید بتوانید محتوای مورد نظرتان یا نرم‌افزار لازم را در مغز این کپی جدید وارد کنید. این کار زمانی ممکن می‌شود که شما بتوانید از اسرار مغز و نقشه‌ی مغز افراد اطلاع داشته و فناوری لازم برای کپی کردن آن و همچنین اعمال دستکاری در آن را داشته باشید. بدین ترتیب می توان بعد از این که بدن مناسب را در اختیار داشتید، بخشی از خاطرات و همچنین الگوهای ذخیره شده در مغز را، در مغز نسخه‌ی کپی وارد کنید. اگر به یاد بیاورید که آن چه باعث تعامل ما با محیط اطراف می‌شود و شخصیت ما و تجربه‌های ما، خاطرات ما و رویاهای ما را شکل می‌دهد مغز انسان است، در این صورت شما شخصی خواهید داشت که همه‌ی ویژگی‌های رفتاری‌اش با نسخه‌ی اصلی منطبق است و البته باید در نظر داشت که چون بدن کپی یکسانی از بدن اصلی است، مغز مشکلی در مدیریت رفتارها ندارد؛ چون توانایی‌های بدن کپی مناسب و معادل توانایی‌های نسخه‌ی اصلی است. اما ایده‌ی کپی مغز و قبل از آن نقشه‌برداری مغزی چقدر علمی است؟ شناخت کامل مغز و به نوعی تهیه‌ی نقشه از رفتار آن برای دانشمندان علوم اعصاب، مغز و علوم شناختی حکم جام مقدسی را دارد. برخی معتقدند این تلاشی مهم ولی نافرجام است و ماهیت پیچیده‌ی مغز اجازه‌ی نقشه‌برداری و رازگشایی از آن را نمی‌دهد. اما برخی دیگر معتقدند این کار عملی است. چند ماه قبل دولت باراک اوباما پروژه‌ای ملی را با نام پروژه‌ی مغز یاBrain Initiative  اعلام کرد. هدف نهایی این پروژه، تهیه‌ی نسخه اولیه‌ای از عملکرد و نقشه‌ی مغز است. اگر روزی علم ما به این مرحله برسد و ما بتوانیم به شکلی ایده‌آل مساله‌ی کپی‌برداری مغزی و انتقال آن را حل کنیم، آن گاه بسیاری از عرصه‌های جدید پیش روی ما باز می‌شود که کپی‌های یکسان کمترین و غیرجذاب‌ترین آن‌ها است. جاودانگی کامل و  سایلون‌ها از دل این فناوری، واقعیتی عینی خواهند بود.

خواب زمستانی برای سفرهای طولانی یکی دیگر از ایده‌های مورد اشاره در این فیلم است که سابقه‌ای فوق‌العاده طولانی در ادبیات و سینمای علمی‌تخیلی دارد. در این مورد حتا شکل کپسول‌هایی که برای چنین خواب موقتی که برای سفرهای فضایی طولانی لازم است الهام گرفته از کپسول های خواب زمستانی فیلم 2001 است. این ایده که فضانورد را برای سفرهای طولانی در نوعی خواب زمستانی قرار دهید که هم مشکلات سفر را کمتر درک کند و هم منابع مورد نیاز برای سفر کمتر شود و هم در نهایت عمر این فضانوردان در طول سفر هدر نشود، شاید یکی از بهترین راهکارهای ممکن برای عملی کردن سفرهای دور و دراز فضایی باشد؛ هر چند هنوز پزشکی ما به جایی نرسیده است که بتواند با اطمینان چنین خدماتی را ارایه دهد.

فیلم در عین حال اشاره‌ای به طبیعت‌هراسی ما دارد. این اشاره خود را به ویژه در صحنه‌ای چشمگیر نشان می دهد که ویکتوریا، همکار جک از پذیرفتن گلی که او از زمین با خود آورده است، امتناع می کند و آن را به اعماق دره‌ی زیر پای پایگاه و منزل مدرنشان پرتاب می‌کند. او نگران آلودگی‌ها و تشعشعات آن است و در همان صحنه می‌بینیم که همه‌ی غذاهای خود را از درون بسته‌بندی‌های گندزدایی شده در می‌آورد. این اتفاق هم داستانی مربوط به آینده نیست. همین امروز ما کم‌کم اثر آن را در زندگی خودمان می‌بینیم. ما به مرور فاصله‌ی بیشتری میان خود و طبیعت و مواجهه با طبیعت ایجاد کرده‌ایم به مرور زمان آن‌قدر بدن‌هایمان را ایزوله کرده‌ایم که عملاً بخشی از سیستم دفاعی خود را از دست داده‌ایم و برای جبران آن به طور دایم خود را از تماس با طبیعت دور می‌کنیم. شاید آن چه در این نمای فیلم نشان داده می‌شود، افراطی به نظر برسد؛ اما اندکی به آشپزی و زندگی خودمان با فاصله نگاه کنیم تا روندها را در آن تشخیص دهیم.

یکی دیگر از نکته‌های جالب توجه که با دیدن این فیلم به ذهن می‌رسد، داستان معروف وابسته شدن ما به فناوری‌های دیجیتال شخصی شده است. این که از دل داده‌ها و چشم‌ها و گوش‌های همیشه فعال، ما دنیایی را تجربه می‌کنیم که ممکن است گاهی دنیای واقعی نباشد. گاهی شبکه‌های اجتماعی ما را از بدنه‌ی واقعی اجتماع جدا می‌کند و گاهی خبرها و تبلیغات شخصی شده در فضای مجازی میان ما و واقعیت فاصله می‌اندازد. این موضوع جدی و برای بسیاری از کسانی که به آینده‌ی فناوری اطلاعات فکر می‌کنند، مساله‌ی مهمی است که مسیر و مقصد آن در آینده قرار دارد.  شما به نحوه‌ی تعامل خود و دوستانتان در دنیای واقعی و محیط مجازی نگاه کنید. نشانه‌های چنین دنیایی را از هم اکنون هم می‌توان دید. وابستگی به این دنیا و انتخاب شخصی شده از جهان تنها بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد. اخیراً رسانه‌های بزرگ نیز عملاً به همین مسیر می‌روند.

چندی پیش به بهانه تولد نوزاد ولیعهد انگلستان، وب‌سیات گاردین برای مشترکانی که در هنگام ثبت‌نام علاقه سیاسی خود را جمهوری‌خواه قید کرده بودند اخبار این نوزاد را سانسور می‌کرد و ارسال نمی‌کرد. به نظر خیلی خوب است که فقط آن چه می‌خواهیم بدانیم به دستمان برسد، اما ادامه‌ی این روند، ادامه‌ی تبلیغ‌های شخصی شده و... باعث می‌شود اطلاعاتی به ما برسد که بازتاب‌دهنده‌ی همه‌ی جهان نیست. ما نیز جهان را ممکن است به روایت خاصی -مانند روایت تت در این داستان- ببینیم.

آیا نسیان فیلمی درباره‌ی همه‌ی این موضوعات است؟ بله و نه. وظیفه‌ی هر فیلمی سرگرم کردن شما است و اگر این کار را انجام دهد، کار خود را با موفقیت به پایان برده است. نسیان فیلم سرگرم کننده ای است، اما برای کسانی که علاقمند باشند، ایده‌ها و سوال‌هایی را مطرح می‌کند و نشانه‌هایی را مورد اشاره قرار می‌دهد که می‌توان بعدتر درباره‌ی آن فکر کرد و اگر هر یک از آن‌ها ذهن ما را قلقلک داد، راه‌حل را می‌توان در همان جایی جست که فیلم شاید به طور نمادین آن را پناهگاه و امید آینده‌ی بشر معرفی می‌کند: در کتابخانه‌هایی که دانش ما را در خود محفوظ کرده‌اند. در جایی که می‌توان به سراغ اطلاعات رفت و حس کنجکاوی خود را سیراب کرد، بدون آن که نگران بود آیا این مطلب یا فلان داستان به من مربوط است یا نه. حتا در دنیای فانتزی و علمی‌تخیلی، آگاهی و میل به دانستن و کنجکاو بودن اکسیر نجات انسان‌ها است.

البته نمی توان از بخشی از ضعف‌های عمده‌ی فیلم و یا حداقل کج‌سلیقگی‌ها غافل بود. صحنه‌ی پایانی که قرار است نقطه‌ی اوج برای ما به شمار رود، تنها تا جایی جذاب باقی می‌ماند که فراموش کنید هزاران کپی دیگر از این افراد نیز حضور دارند که همگی پیش‌زمینه‌ی ذهنی و عاطفی یکسانی دارند. صحنه‌ی پایانی نبرد یکی از تکراری‌ترین نماهای استفاده شده است. ریشه‌ی استفاده از ایده‌ی اسب تروا برای نابود کردن سفینه‌ی دشمنان فضایی را هم در «3001 اودیسه نهایی» و هم در روز استقلال و هم در چندین و چند فیلم و داستان و سریال دیگر دیده‌ایم.

سناریو می‌توانست پرداخت بهتری داشته باشد، اما حداقل چیزی که درباره‌ی نسیان می‌توان گفت این است که برای علاقمندان علمی‌تخیلی فیلمی آرام و جذاب خواهد بود و در بین انبوه فیلم‌های علمی‌تخیلی تاکنون، در رده‌ی فیلم‌های خوب است.  

 

پانویس‌ها:

[1] داستان‌هایی را که به موضوع زندگی انسان پس از فاجعه‌ای بزرگ می‌پردازد، اصطلاحاًpost apocalypse  می‌نامند که در فارسی به پسارستاخیزی ترجمه شده است. به نظرم این ترجمه دقیق نیست، چرا که رستاخیز به معنی پایان ایام نیست. رستاخیز قیام و برخواستن دوباره‌ی انسان پس از پایان دنیا و در این چارچوب، پس از فاجعه‌ای جهانی که به نابودی عمومی منجر می‌شود،  است و معادل دقیق تری برای post apocalypse  به نظر می‌رسد.