نگاهی به فیلم روایت ناپدید شدن مریم

کارگردان: محمدرضا لطفی

فیلمنامه: محمدرضا لطفی، امیر نوروزخانی

بازیگران: رضا بهبودی، مجید شکری، یاسر جعفری، صدف بهشتی

 

یادداشت کارگردان: «به شدت معتقدم در عصر انفجار مدیا و رسانه، تنها راه برای حرکت رو به جلو دست زدن به تجربه‌های جدید است که این کار در هنری با پیچیدگی‌هایی مثل سینما که یک سر آن همواره در بخش صنعتی است به شدت سخت و طاقت‌فرسا است. روایت ناپدید شدن مریم کاری است از همین شمایل و جریان که روی پای خود شکل گرفت و تا این‌جا آمده است. فیلمی در ژانر وحشت که سعی می‌کند مخاطب را پس از دیدن فیلم و به هنگام بیرون رفتن از سالن سینما شروع به ترساندن کند. تجربه‌ای که کارش پس از پایان آغاز می‌گردد.»

 

خلاصه‌ی داستان: مرتضی شریفی مستندسازی است که به پیشنهاد یک تهیه کننده‌ی خارجی، مشغول ساختن فیلمی مستند در رابطه با مسایل ماورایی، به‌خصوص «جن» می‌شود. همسرش مریم کم‌کم این توهم را پیدا می‌کند که اجنه را می‌بیند و آن‌ها از او می‌خواهند جلوی سرک کشیدن مرتضی در کار از ما بهتران را بگیرد. پنج سال بعد از این ماجرا، مریم ناپدید شده و مرتضی در کماست. دوستی قدیمی، همکاران مرتضی در پروژه‌ی جن را دور هم جمع می‌کند تا به بازسازی اتفاقات بپردازد و از حقیقت پرده بردارد...

 

 

روایت ناپدید شدن مریم قرار است فیلم ترسناک باشد. از پوستر فیلم گرفته، تا تیزر تبلیغاتی آن و حتا شروع فیلم با حالت واقعی و نوشته‌ای که سرگذشت افرادی به نام مرتضی و مریم را خلاصه می‌کند، توهم واقعی بودن داستان را به وجود می‌آورد. اما باور نکنید (آن‌طور که برخی از تماشاچی‌ها باور کرده بودند)؛ مرتضی و مریمی در کار نیستند و همه چیز فقط فیلمی است که با ظاهر مستند ساخته شده، در آن از مصاحبه با شخصیت‌ها و بریده‌هایی از فیلم‌هایی استفاده شده که با دوربین سرِ دست گرفته شده‌اند و گاهی حتا صحنه سیاه می‌شود تا نوارهای صوتی که ظاهراً جلسات روانشناسی مریم است، برای تماشاچی روایت شود.

شخصی که می‌خواهد ماجرای اتفاق رخ داده برای مرتضی و مریم را روشن کند، خود محمدرضا لطفی است که با جمع‌آوری همه‌ی مدارکی که مرتضی پنج سال پیش گرد آورده بود و دعوت از کسانی که در آن دوران او را می‌دیدند و به نحوی با او همکاری داشتند، صحنه‌هایی را بازسازی ‌کرده و از این طریق توهم واقعی بودن را بیش از پیش می‌کند. کات‌هایی که گاهی وسط صحنه‌ها می‌خورند، احساساتی شدن شخصیت‌ها که گاهی اعتراف می‌کنند فضا برایشان سنگین است، برداشت‌هایی سیاه و سفید که ظاهراً کار دست خود مرتضی بوده‌اند، و نوارهای صوتی پر از گریه‌های ترسناک مریم که اسمی نامعلوم را تکرار می‌کند، این‌ها هم برای ترسناک شدن بیش از پیش داستان استفاده شده‌اند.

شاید همه‌ی این‌ها خیلی آشنا باشند؛ «پروژه‌ی بلر ویچ» شاید فوری‌ترین اسمی باشد که ذهن می‌رسد. داستان گم شدن گروهی از افراد در جنگل که حالا تنها فیلم‌هایی که خودشان گرفته‌اند باقی مانده‌ و گروهی که برای مشخص شدن حقیقت، گام‌های آن‌ها را دنبال می‌کنند و با شخصیت‌هایی که با گمشدگان برخورد داشته‌اند، مصاحبه می‌کنند. خود محمدرضا لطفی گفته است: «روایت ناپدید شدن مریم اولین فیلمی است که می‌توان گفت به طور جدی در ژانر وحشت ساخته شده و ساختار مستندگونه‌ای دارد. در این فیلم کاراکترها نقش خودشان را بازی می‌کنند و سعی کردم که فضای متفاوتی را برای مخاطبان ترسیم کنیم تا بتوانند با فیلم ارتباط برقرار کنند.» او ادامه داده: «سعی کردم در این فیلم با بهره‌گیری از روایات مذهبی، نوعی از ترس ایرانی را بر اساس باورهای اعتقادی صحیح برای مخاطبان فراهم کنم و به شیوه‌ی روایت مستندگونه در این فیلم وفادار باشم.»

منبع اصلی وحشت در این فیلم، اجنه هستند. مرتضی با افرادی مصاحبه کرده که مدعی بوده‌اند جن دیده‌اند؛ به فیلمبرداری از نقاطی پرداخته که ادعا شده در آن‌جا سر و صداهای عجیب‌وغریبی شنیده شده است؛ حتا سراغ کتابی رفته که مخصوص احضار اجنه و تحت کنترل در آوردن آن‌ها بوده است. اما نکته‌ای که تمامی این ترس‌ها را از یک طرف بی‌اثر و از طرف دیگر شدیدتر می‌کند، ساختگی بودن همه چیز است. خود فیلم، داستانی است به سبک مستند؛ و فیلمی که مرتضی قصد ساخت آن را دارد، مستندی است که در شخصاً در آن دست برده و داستان و خیال در آن بافته است. او عمداً داستان‌هایی را دنبال می‌کند که رنگ و لعاب بیشتری دارند و بهتر نظر تهیه کننده را جلب می‌کنند. کسانی که ادعا کرده‌اند سر و صدا شنیده‌اند یا حضوری را احساس کرده‌اند، هر کدام به طریقی بی‌اعتبار می‌شوند. «نهال» یا «غزال» فقط یک هنرپیشه از آب در می‌آید که به خواست مرتضی، داستان دروغین حضور اجنه را جلوی دوربین تعریف می‌کند. «صابر خان» معتاد از آب در می‌آید و شاید هر چیزی که می‌دیده و می‌شنیده، ناشی از توهمات مواد مخدر باشد. حتا کسانی که می‌گویند اجنه را دیده‌اند، با سوالات بیشتر و دقیق‌تر، ضدونقیض ظاهر می‌شوند؛ مثل مرده‌شوری که ادعا می‌کند دیده، بعد می‌گوید نه ندیده، بعد می‌گوید صدایی شنیده، بعد که باز هم جوابی ندارد آن‌ها را به طرف صابر پاس می‌دهد. این‌ها باعث می‌شود که تمام چراغ‌های قرمز ماوراءالطبیعه که برای تماشاچی روشن شده، دوباره یکی‌یکی خاموش شوند.

اما ماجرا می‌تواند یک لایه‌ی عمیق‌تر هم داشته باشد. با وجود این که می‌فهمیم این لایه‌ی رویی ساختگی و دستکاری شخص مرتضی بوده است، یک لایه‌ی عمیق‌تر هم وجود دارد. شاید کتابی که اصلاً ساختگی بوده و مرتضی و یاسر با شمع طوری صحنه‌سازی کرده‌اند که انگار مهر و موم بوده، واقعاً اثری به دنبال داشته؛ شاید مثلاً اجنه از این طور دست انداخته شدن ناراحت شده‌اند! یا سر و صداهایی که مریم در خانه می‌شنود، شاید واقعاً صدای اجنه‌ای باشد که مرتضی به شکل تصادفی در فیلم‌هایش ضبط کرده و هر شب در خانه آن‌ها را مرور می‌کند. عناصری در داستان هستند که این ترس عمیق‌تر را به شکل ضمنی تایید می‌کنند. با این که تماشاچی به خود می‌گوید که بله، همه‌ی این‌ها فقط ظاهرسازی بوده و برای هر کدام دلیلی منطقی می‌تراشد، از آن طرف یک روحانی در مسجد هست که محمدرضا لطفی در خلال صحنه‌ها از او سوال می‌پرسد و این روحانی هم همه‌ چیز را تایید می‌کند. تکه‌کلام او، «بله ممکنه» است! پس هیچ چیز غیرممکن نیست؛ حتا دیدن اجنه در اتاق خواب یا سیاهپوشی که طناب دور گردن مرتضی می‌اندازد. حتا اسمی که مریم تکرار می‌کند، از سوی این روحانی به عنوان یک موجود ماورایی واقعی شناسایی می‌شود.

از آن طرف صحبت‌های روانشناس مریم و نوارهای ضبط شده در جلسات روانکاوی او؛ روانشناس بارها تاکید می‌کند که مریم فردی منطقی و عقل‌گرا بوده و در ابتدا خودش هم اعتراف می‌کرده که چیزهایی را احساس می‌کند که از نظر عقلی برایش قابل قبول نیستند. اما نکته این است که چطور فردی این‌طور عقل‌گرا، یک نفر مثل تماشاچی‌های توی سالن که دلایل را یکی‌یکی و به شهادت مدارک منطقی رد می‌کنند، به جایی می‌رسد که احساس می‌کند بچه‌ای دارد و اجنه می‌خواهند او را بکشند؟

و اما شاید ترسناک‌ترین نکته‌ی داستان، حضور «شخص سوم» باشد. از این فرد تنها با این عنوان و فقط در دو مورد نام برده می‌شود؛ یکی موقع فیلمبرداری از مرده‌شور که در آخرین لحظه مرتضی از پشت دوربین جلو می‌آید و معلوم نیست دوربین دست چه کسی است؛ و یک بار دیگر وقتی که مادر مریم از ماجرای فیلمبرداری مرتضی از همسرش برای استفاده در فیلم خبردار می‌شود و با دعوا و بداخلاقی، دخترش را می‌برد. تمام کسانی که در این پروژه با مرتضی همکاری داشته‌اند اصرار می‌کنند که نه در صحنه‌ی مرده‌شورخانه حضور داشته‌اند و نه اصلاً مادر مریم را می‌شناخته‌اند که چیزی را به او خبر دهند. پس این «نفر سوم» کیست؟

به نظر اصلی‌ترین مزیت این فیلم مستندنما این است که عاقبت به هیچ سوالی پاسخ نمی‌دهد؛ بله، تردیدهایی را با دلیل و برهان رد می‌کند، اما با ادامه‌ی کار به تردیدهای بیشتر و بیشتری می‌رسد که کسی برای آن‌ها جواب ندارد. خود شخصیت‌ها بازتابی از وضعی هستند که تماشاچی در انتهای فیلم دارد؛ از یک طرف نمی‌خواهند قبول کنند چنین چیزهایی وجود دارند، در جواب به این که آیا اصلاً به ماوراءالطبیعه اعتقاد دارند طفره می‌روند و خود را منطقی نشان می‌دهند؛ از آن طرف با اکراه حاضر می‌شوند جلوی دوربین از تجربیات خود حرف بزنند، بعضاً ضدونقیض حرف می‌زنند، سعی می‌کنند اثبات کنند که چندان از کار مرتضی و وضع مریم خبر نداشته‌اند، و گاهی انگار از زیر زبانشان در می‌رود که بعضی چیزها واقعاً برایشان خوف‌آور بوده؛ که فضا سنگین بوده، چشمان مرد جن‌گیر واقعاً نافذ بوده، انگار خاک کاروانسرا نمی‌گذاشته رویش راه بروند، که اصلاً آن کتاب ساختگی نباید باز می‌شده و امثالهم...

و در نهایت، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که مریم چطور ناپدید شد.

 

 

منبع:

http://www.Honaronline.ir

http://www.salamcinama.ir

http://www.aecinema.ir