پنج ماه زمان تا

  • زمان : ۱۳۸۵/۱/۲۱ ه‍.ش.،‏ ۲۳:۰۷
  • نمایش : ۲٬۳۸۹ دفعه
  • موضوع : برگردان

کنترل‌گر[1] برای مدت زمانی بسیار طولانی در حال انجام وظیفه بوده است، بسیار بیشتر از خلبان[2] که نسبتاً جوان بود. تنها کنترل‌گرها، خلبان‌ها، داده نگارها [3]و کارگرها[4] دوران جوانی را پشت سر گذاشتند تا وظایفی را که تکامل بر عهده آنها گذارده بود، انجام دهند. ماجرا دو و نیم میلیارد سال پیش با برخورد تصادفی ذرات DNA[5] با دنیای خانه شروع شده بود.

کنترل‌گر، آمدن و رفتن آتشکارهای[6] بسیاری را دیده بود. در آخرین برخورد، او حقیقت تکان دهنده میرا بودنش را حس کرده بود و همراه با جوان‌ها به درون دنباله[7] لغزیده بود. آنجا DNA خود را با یک جوان بارور مخلوط کرده بود؛ تخم ایجاد شده روی سطح رها شده بود تا توسط کارگرها جمع آوری شود. اکنون در جایی امن زیر سطح و لایه محافظ یخ، یک کنترل‌گر جدید رویاهایی از سفرهای بی انتهایش در فضا، می‌دید.

تمام دانش و مهارتش درون آن دسته سلول‌هایی که به شفیره بدل می‌شدند، محصور شده بود. هنگامی که زمان انجام وظیفه او پایان می‌گرفت، یک کنترل‌گر جدید، کاملاً هشیار و ورزیده، جایگاه او را برای خدمت گزاری به دنیای خانه بر عهده می‌گرفت.

برای نسل‌های متوالی کنترل‌گرها، خلبان‌ها، داده نگارها و کارگرها اوضاع به همین منوال بود. خلبان‌ها مهارت‌های ویژه‌ای داشتند که دنیای خانه را به گونه‌ای هدایت کنند تا در مدارهای مناسب برای آتشکارها قرار گیرد. داده نگارها ورودی‌های دریافتی از حس‌گرهای میلیون‌ها نسل را ذخیره کرده بودند تا دانش جهان را جمع آوری کرده باشند. کارگرها صرفاً برای مراقبت از نسل‌های در حال رشد زیر سطح به وجود آمده بودند.

او سرخوشی زایش قبلی‌اش را که احتمالاً آخرین بار نیز بود، به یاد آورد. هنگامی که ستاره در مقابل دیدگانش بزرگ می‌شد، جنب و جوش، پچ‌پچ و تکان خوردن دنیای خانه را حس کرده بود. ماده حیاتی درخشان خارج شدن از پوسته را آغاز کرد و پشت سر خود نمایشی خارق‌العاده از نور و گرمایی رو به فزونی را بر جا ‌‌گذاشت.

جوان‌ها در نقطه بحرانی از شیرخوارگاه‌های نوزادی شان بیرون ریختند، از میان شکاف‌هایی که هر لحظه بزرگ‌تر می‌شد به بیرون جاری شدند و خود را در خلا رها کردند. جاذبه، آنها را در دنباله نگاه داشت، جایی که آنها در رقص باستانی جفت گیری در هم پیچیدند. DNA گاهی با سالخورده‌ها و گاهی با دیگر جوان‌ها مخلوط می‌شد. جوان‌ها نسلی دیگر ازجوان‌ها را به وجود ‌آورند تا وظیفه باروری را به عهده بگیرند، خلبان‌ها، خلبان‌های جدید را ایجاد کرند، کارگرها و داده نگارها نیز انواع خودشان را به وجود آوردند.

تمامی آنها در میان تشعشع مستقیم ستاره چرخیدند و به رقص و پایکوبی پرداختند، سپس اندکی توسط اتمسفر حیات بخش دنباله فروزان، نرم شدند. اشعه کیهانی مواد شمیایی و DNA منتشر شده از هر موجود حاضر در رقص را مخلوط کرد و آنها را تبدیل به قطعات کوچکی از حیات تازه متولد شده کرد.

این ماجرا میلیاردها سال تکرار شده بود. دنیای خانه، ستاره‌ها، مدارها، آتشکارها و چرخه بی انتهای تولد مجدد و آگاهی.

آتشکارها بسته به نوع ستاره و مدارها، گاهی چند ماه و گاهی چند سال دوام می‌آوردند. در خلال این دوره از ماموریت کنترل‌گر، داده نگارها ده نوع جرم آسمانی مختلف طبقه بندی کرده بودند. بعضی از منظومه‌ها حیات را در سیاره‌هایشان جای داده بودند اما این موضوع ربطی به او نداشت.

برخی از گونه‌های حیاتی کنجکاو از دنیایشان بیرون را نگاه کرده بودند تا دنباله را ببینند. برخی با استفاده از حس‌گر‌های ابتدایی و برخی دیگر با استفاده از دستگاه‌های پیچیده این کار را انجام دادند. برخی ماشین‌هایی فرستادند تا ببینند دنیای مادر از نزدیک چه شکلی است. بسیاری از آن تمدن‌ها در خلال مدت انجام وظیفه کنترل‌گر تبدیل به خاک شده بودند.

اکنون زمان انجام وظیفه به آخر می‌رسید.

او با تمام تار و پود وجودش آن را حس کرد، فراخوان ذهنی کنترل‌گر جدید را که به سرعت بیدار می‌شد شنید. به زودی نسل جدیدی وظایف او را به عهده خواهد گرفت و او قادر خواهد بود به آرامش ابدی برود. این چیزی بود که او با اشتیاق انتظارش را می‌کشید، زیرا اکنون در فضای بین ستاره‌ای، بسیار دور از هر ستاره‌ای که بتوانند از آن نور و گرما بگیرند سفر می‌کردند.

خلبان خیالاتش را بر هم زد.

«یک وسیله نزدیک می‌شود، آن یک هستی نیست، از آهن و برخی مواد ناشناخته دیگر ساخته شده است.»

کنترل‌گر بی علاقه پرسید: «مبدا کجاست؟» او واقعا اهمیت نمی‌داد، اگرچه می‌دانست این وظیفه خلبان است که تغییرات محیط‌شان را به او اطلاع دهد.

«سومین سیاره از یک منظومه بی اهمیت. داده نگارها سیگنال‌های ارسالی و دریافتی‌اش را تحلیل کرده‌اند. اهالی آن سیاره این شی را فرستاده‌اند تا ببینند ما چه هستیم.» داده نگارها طبق معمول با استفاده از تحلیل سیگنال‌ها تصویری هم از تمدنی که این کاوشگر را فرستاده ساخته‌اند.

«یکی دیگر؟ اشکال حیاتی در این ناحیه خیلی کنجکاو هستند. فقط صد هزار سال از آخرین تحقیقات گذشته است.»

خلبان پاسخ داد: «باید کنجکاو باشند. شش ماه به زمان آنها طول کشیده و منابع و مواد بسیاری مصرف شده تا این چیز به اینجا برسد.»

«من را در جریان بگذار... صبر کن، آن چی بود؟»

حس‌گرهای بدون محافظ کنترل‌گر، تابش نورانی کوتاهی را در جایی که مهاجم آرام گرفته بود ثبت کرد.

خلبان مشاهده کرد: «قسمتی از ماشین جدا شده است. این قسمت در مسیر برخورد با دنیای خانه قرار دارد.»

کنترل‌گر احتمالات را محاسبه کرد و کم‌کم نگران شد.

از خلبان پرسید: «می‌توانی مسیر را تغییر دهی؟»

او بدون رودربایستی پاسخ داد: «نه به موقع.»

آْنها منفعلانه تنها شاهد این بودند که پرتوی از نور به درون دنیای خانه نفوذ می‌کرد.

خلبان گفت: « گمان می‌کنم دستگاه در حال ضبط کردن است. چرا باید یک عمل ویران‌گر را ضبط کند؟»

کنترل‌گر پرسید: «اشتباه عملیاتی؟»

«این طور گمان نمی‌کنم. این یک تلاش عمدی برای تصادف با دنیای خانه است که نتایج‌اش را ضبط می‌کنند.»

«چرا؟»

افکار کنترل‌گر به دنبال ارتعاش شدیدی در هسته دنیای خانه متوقف شد. ماده حیاتی سفید رنگ مشتعل از سطح به بیرون فوران کرد و دنباله‌ای نارس و نامبارک را شکل داد. ساختار داخلی صخره در اثر حمله شکافته شده بود و بخش زیادی از قلب دنیای خانه را به خلا می‌ریخت. ذهن کنترل‌گر از فریاد ذهنی تعداد بی‌شماری از جوان‌ها و کارگرها پریشان شد.

شیرخوارگاه! شیرخوارگاه نهایت ضربه را از این تجاوز تباه کننده متحمل شده بود. کنترل‌گر صدا کرد به این امید که کسی پاسخش را بدهد، اما گوشت بخار شده نسل بعد همراه با یخ و سنگ ذوب شده به فضا رفته بود.

دنیای خانه به شدت تکان می‌خورد و این طرف آن طرف می‌رفت. مدارش منحرف شده بود. در طول تاریخ طولانی‌اش چندین بار با شهاب سنگ برخورد کرده بود، اما هرگزچیزی مثل این رخ نداده بود.

کنترل‌گر در حالی که تقلا می‌کرد عظمت هولناک آنچه را که رخ داده بود درک کند، فریاد کشید: «به من جواب بدهید! کسی زنده مانده است؟»

صدال ضعیفی در ذهنش طنین انداخت.

«خلبان؟» خوابگاه او نزدیک به پرورشگاه بود؛ نزدیک‌تر به سطح تا فضا را به خوبی مشاهد کند.

«من اینجا هستم کنترل‌گر. آسیب دیده‌ام اما هنوز کار می‌کنم؛ البته فعلا. از این زخم جان سالم به در نمی‌برم.»

ساکنان سیاره‌ای که باعث ویرانی شده بودند، احساسات کنترل‌گر را ناامیدی و خشم می‌نامیدند.

«همه نابود شدند؟ همه نژاد ما؟»

«جواب مثبت است کنترل‌گر... جوان‌ها و کارگرها همگی نابود شده‌اند. این پایان زندگی ما به عنوان یک نژاد مستقل است.»

«خلبان، می‌توانی مسیر را تصحیح کنی؟»

«فکر کنم بتوانم. اما باید سریع عمل کنم. عملکردهایم به سرعت از دست می‌روند.»

«می‌توانی به سمت مبدا ماشین بروی؟»

«فکر کنم ممکن باشد. برخی از داده نگارها هنوز کار می‌کنند.»

«پس همین کار را بکن. مسیر را تغییر بده. با حداکثر سرعت.»

«این کار پنج ماه به زمان آنها طول می‌کشد. هدف شما چیست کنترل‌گر؟»

«می‌توانی نتایج برخورد دنیای خانه با سیاره آنها را محاسبه کنی؟»

« فاجعه بار خواهد بود کنترل‌گر.»

«پس این کار را تا وقتی که می‌توانی انجام بده. این کار را برای نسل‌های آینده که بخار شدند انجام بده. بگذار ببینیم آیا دوستش دارند یا نه؟»

* * *

برخورد یک پروب از سفینه جستجوگر اعماق فضای ناسا[8] با ستاره دنباله دار Tempel1 توده‌ای از خرده سنگ‌ها را هزاران مایل به فضا فرستاد و برای اولین بار امکان نگاه انداختن به منظره تماشایی درون یک دنباله دار را فراهم آورد. - اجسام باستانی که ممکن است کلید راز سرآغاز منظومه شمسی را در خود داشته باشند. - دانشمندان در 4 جولای 2005 این طور گفتند.

برخورد... نمایشی به دقت هماهنگ شده که با سرعتی بیش از 20000 مایل در ساعت که برای آشکار ساختن داخل ستاره دنباله دار ترتیب داده شده بود. محققین آزمایشگاه جت پیشران[9] در کانادا فلینتریج گفتند: «حادثه بسیار فراتر از انتظار همگان بود.»

تلسکوپ‌های مستفر بر روی زمین نشان دادند نور ستاره دنباله دار پس از برخورد در ساعت 10:52 بعد از ظهر یکشنبه پنج برابر افزایش یافته است و بعد از آن طی چندین ساعت به آهستگی خاموش شده است[10].

-------------------

*- Michael Eardley

صفحه‌ی رسمی برنامه غبار ستاره‌ای – سازمان تحقیقات فضایی آمریکا

 


[1] در فارسي بدون معادل مرسوم شده است. براي اين كلمه در فرهنگ واژگان معادل‌هاي: بازبيني، تنظيم و مراقبت ذكر شده است كه از ميان تنها معادل «مراقب» مرسوم است . در اثبات اين مدعا توجه شما را به معادل «برج مراقبت» براي اصطلاح Control Tower جلب مي‌كنم.

[2] Pilot

[3] Recorder

[4] اين معادل براي كلمه Drone استفاده شده است. در فرهنگ لغت معناي اين عبارت «مورچه كارگر» و «زنبور كارگر» ذكر شده است. با توجه به كاربرد اين كلمه در داستان كه به موجوداتي اطلاق مي‌شود كه وظيفه نگهداري از نوزادان را بر عهده دارند، اين معادل كاملاً همخواني دارد.

[5] مخفف Deoxyribonucleic Acid كه ماده اصلي سازنده سلول‌هاي موجودات زنده است. DNA از ميليون‌ها جفت نوكلئوتيد به هم تنيده تشكيل شده است كه به صورت مارپيچي دوتاي پيچ خورده است كه حامل اطلاعات وراثتي بوده و طي همانندسازي ژنتيكي از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود.

Flaring [6] این کلمه در اصل به معنای «شعله‌ور» می‌باشد و در داستان به موجوداتی اطلاق می‌شود که وظیفه تامین نیروی پیشرانه دنباله‌دار را بر عهده دارند. این کلمه بر این تصور عامیانه استوار شده است که دنباله شهاب سنگ‌ها مواد مشتعلی است که در حال سوختن هستند. با توجه به این تصور به زیبایی نویسنده چنین توصیفی را خلق کرده است. به همین دلیل در برگردان فارسی از معادل «آتشکار» استفاده شده است که در قدیم به کارگرانی اطلاق می‌شد که وظیفه روشن نگاه داشتن آتش کوره‌ها در کارخانه‌ها و لوکوموتیوها را بر عهده داشتند.

Corona [7] این کلمه در علم نجوم به خط نورانی انتهای شهاب سنگ اطلاق می‌شود.

[8]سازمان تحقیقات فضایی آمریکا.

[9] مخفف Jet Propulsion Laboratory است. این مجموعه یکی از عظیم‌ترین بخش‌های سازمان فضایی آمریکا را تشکیل می‌دهد که وظیفه اصلی آن دست‌یابی به فضاهای بیرون از زمین است. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به سایت رسمی آزمایشگاه جت پیشران مراجعه کنید.

[10] برنامه Stardust به منظور جمع آوری نمونه‌های مواد از شهاب سنگ‌ها عبوری از منظومه شمسی برنامه ریزی شده است. در این برنامه سفینه اکتشافی برای تحقیقاتی خود با عبور از دنباله شهاب سنگ به جمع آوری نمونه‌های تحقیاتی می‌پردازد. نکته قابل ذکر این است که دنباله شهاب سنگ‌ها از ذرات ریز و گرد و غبار ساخته شده است که به صورت گازی دیده می شود. در قسمتی دیگر از این برنامه سفینه تحقیقاتی پس از فرود بر روی سطح شهاب سنگ با ایجاد انفجار حفره در سطح ایجاد کرده و به طیف نگاری می‌پردازد. همچنین مواد پخش شده از انفجار را جمع آوری و تحلیل می‌کند.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی