True Blood: جوشیدن خون و شهوت در دیگ خرده‌فرهنگ‌ها

آلن بال (1) نویسنده، کارگردان، بازیگر و تهیه‌کننده‌ی آمریکایی فیلم و تئاتر و تلویزیون است که به ‌خاطر برنده شدن اسکار فیلم‌نامه زیبای آمریکایی (2) و سریال شش پا پایین‌تر (3) به شهرت رسید و بعدتر سریال خون‌آشامی خون حقیقی یا همان True blood را ساخت. اما برای آن‌هایی که با کارهای او آشنایی ندارند و قبلاً از او چیزی ندیده‌اند، این را می‌گوییم که به دلیل اتفاقی که در 13 سالگی او افتاد، در بیشتر آثار او فضای مرگ حاکم است و مرده‌ها معمولاً بخشی از بار پیشبرد داستان را بر دوش می‌کشند. اگر اهل سریال‌هایی هستید که ملغمه‌ای از کمدی سیاه، وحشت، روابط جنسی، داستان با چفت و بست، جلوه‌های ویژه‌ی معدود اما تاثیرگذار و البته به اندازه‌ی کافی فرورفتن‌های نیش خون‌آشام در بدن انسان‌هاست ، تماشای «خون حقیقی» را از دست ندهید.  

 

مروری بر وقایع سریال

برای جذب مخاطب‌هایی که شاید علاقه‌ی چندانی به نامیرایی و مکیده‌شدن خون مردم ندارند، آلن بال در فضایی ملودرام و گوتیک از عناصر جریان اصلی درام مثل روابط جنسی، برهنگی، خشونت، قتل و جنایت و همچنین صحنه‌هایی رمانتیک بین قهرمان زن داستان، «سوکی استک‌هاوس» (آنا پاکویین) – که خون‌آشام نیست – و «بیل کامپتون» (استیون مویر) – خون‌آشام – استفاده کرده است.

داستان با بازگشت بیل کامپتون، خون‌آشام 173 ساله به «بون‌تام» شهر زادگاهش واقع در «بک وودز» لوئیزیانا شروع می‌شود؛ این‌جا بسترساز روایت داستانی بزرگتر خواهد بود، زیرا دانشمندان ژاپنی توانسته‌اند خون مصنوعی تولید کنند و آن را با نام «خون حقیقی» به بازار فرستاده‌اند. با این کشف، خون‌آشام‌ها راه را برای «بیرون آمدن از تابوت‌هایشان» (4) باز می‌یابند و به‌ طور عمومی موجودیتشان را برملا مي‌کنند. در بون تام کافه‌ای هست متعلق به «سم مرلات» که در آن پیشخدمتی به اسم سوکی استک‌هاوس مشغول به کار است. سوکی از کودکی، بدون این که بداند چرا، توانایی خواندن ذهن افراد دیگر را داشته و این قابلیت تله‌پاتی تا حدودی برای او ایجاد دردسر کرده است؛ چون هم خودش از شنیدن افکار مخفی مردم به ستوه آمده و هم مردم بون‌تام. این قابلیت مخصوصاً هنگامی که با پسرهای جوان قرار ملاقات می‌گذارد، برای او دردسرساز می‌شود و تمامی قرار ملاقات‌هایش به‌دلیل خواندن افکار و درونیات طرف مقابل بی‌نتیجه می‌ماند. این قضیه همچنان ادامه دارد تا زمانی که بیل کامپتون پا به کافه مرلات می‌گذارد. اولین خون‌آشامی که از زمان برون‌آیی خون‌آشام‌ها پا به کافه می‌گذارد و خون حقیقی سفارش می‌دهد. سوکی تنها پیشخدمتی ‌است که جرأت بردن سفارش را برای مشتری دارد و در این زمان متوجه می‌شود توانایی خواندن افکار او را ندارد. این برخورد باعث کلید خوردن ارتباطی عاطفی بین او و بیل می‌شود. «اریک نورثمن»، صاحب بار «فنگ‌تیژا» که از ورود خون‌آشام‌ها و انسان‌ها به یکسان استقبال می‌کند هم بعدتر وارد داستان می‌شود و یک مثلث عشقی درست می‌کند. یک عشق ممنوعه که سوکی را بیش از پیش در شهر بدنام می‌کند؛ مخصوصاً به‌ خاطر اتفاقات مرموزی که بعد از ورود خون‌آشام‌ها در شهر می‌افتد. خرده فرهنگی به نام «فاحشه‌ی نیش‌درازها» (5) در میان انسان‌ها به وجود آمده که به رابطه با خون‌آشام‌ها اشتیاق نشان می‌دهند و از v-blood یا خون خون‌آشام‌ها به عنوان ماده‌ای توهم‌زا استفاده می‌کنند؛ به نظر مي‌رسد خون خون‌آشام‌ها خاصیتی مثل اکستازی و ویاگرا را همزمان داشته باشد. البته که برای خیلی از آن‌ها اتفاقات ناخوش‌آیندی پیش می‌آید و کشته می‌شوند و پیدا کردن قاتل این زنان موضوع فصل اول این سریال است. در این فصل با خلق و خو و خصوصیات خون‌آشام‌ها آشنا می‌شویم و نحوه‌ی تولد یک خون‌آشام را می‌بینیم. «جسیکا»، دختری که به اجبار مقامات بالا توسط بیل تبدیل به خون‌آشام می‌شود، به یکی از کاراکترهای اصلی داستان بدل می‌گردد. «لافایت رینولدز»، آشپز همجنسگرای کافه‌ مرلات و پسرخاله‌ی «تارا» دوست صمیمی ، پرحرف، حاضرجواب و بامزه‌ی سوکی در انتهای کتاب اول کشته می‌شود؛ ولی به دلیل علاقه‌ی بینندگان به شخصیتش و کمک به گسترش بهتر شخصیت تارا، او را در سریال حفظ می‌کنند.

در فصل دوم دو پلات اصلی دنبال می‌شوند. اولی به پیدا کردن «گودریک»، خون‌آشام 2000 ساله‌ای می‌پردازد که خالق اریک بوده و همچنین کلانتر منطقه‌ی 9 در دالاس است. در این مسیر راهشان با «جیسون»، برادر کوچکتر، کندذهن و دون‌ژوان سوکی گره می‌خورد که به اعضای کلیسای «رهروان خورشید» پیوسته است. انجمنی ضد خون‌آشامی که برای مقابله و مبارزه با خون‌آشام‌ها خود را محق به حمل سلاح و کشتن آن‌ها می‌دانند.

در پلات دوم، یک «مِیناد» به نام «ماریان» (که از اساطیر یونان باستان است و از پیروان دیونیسوس و مردم را به رقص و حالت مستی و بی‌عقلی می‌کشاند)، به بون‌تام می‌آید؛ در پایان فصل اول ماریان را می‌بینیم که به تارا، دوست صمیمی و پرحرف سوکی علاقه‌مند شده و باعث دردسرهای جدی‌ای در شهر می‌شود. نقش خون‌آشام‌ها در این پلات کمتر است و راز بزرگ سم مرلات برای همه‌ی مردم برملا می‌شود.

این فصل چندان وفادار به کتاب دوم کارلاین هریس، یعنی «مرده‌ی متحرک در دالاس» نیست و در آن یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب ششم یعنی «بی‌بروبرگرد مرده»، «سوفی آن» ملکه‌ی لوئیزیانا را وارد داستان می‌کند.

فصل سوم هم چندان بر کتاب سوم، یعنی «کلوب مردگان» وفادار نبود و «گرگ‌انسان‌ها» را به اسطوره‌هایی که در داستان از آن‌ها استفاده شده، اضافه کرد. همچنین کاراکتر «راسل اجینگتون»، خون‌آشام 3000 ساله و شاه بسیار قدرتمند و همجنسگرای خون‌آشام‌ها در می‌سی‌سی‌پی را وارد داستان کرد. نژادپرستی که قصد دارد جنگ بین انسان‌ها و خون‌آشام‌ها را مغلوبه کند. «کریستال نوریس»، دختری از یک قبیله‌ی «پلنگ‌انسان» با جیسون وارد رابطه‌ای عاشقانه می‌شود. از جای دیگر مادرخوانده‌ی پریزاد سوکی هم وارد داستان می‌شود.

فصل چهارم درحال پخش است و باز هم چندان به‌نظر نمی‌رسد وفادار به کتاب چهارم باشد. حلقه‌ی جادوگران و ویکا‌ها که مردگان را به زندگی برمی‌گردانند. با گریزهایی تاریخی که تقابل دیرین جادوگران و خون‌آشام‌ها را نشان می‌دهد. «مارنی» زن جادوگری است که با قدرت گرفتن از ایزدبانوی ماه توانایی دست‌یابی به طلسم‌های مهلکی بر روی خون‌آشام‌ها را به دست می‌آورد.

 

خصوصیات خون‌آشام‌های تروبلاد

پس از به ‌بازار آمدن خون حقیقی در گروه‌های خونی متفاوت و برون‌آیی خون‌آشام‌ها، آن‌ها دیگر مجبور به تغذیه از انسان‌ها نیستند و خواستار حقوق برابر اجتماعی با دیگر انسان‌ها شدند.

خون‌آشام‌ها ضربان قلب ندارند، بدنشان گرمایی ندارد، نمی‌توانند یک انسان را باردار کنند و یا خودشان باردار شوند، به حمام رفتن و تنفس ندارند؛ اما شبیه انسان‌های رنگ‌پریده می‌مانند. می‌توانند موهایشان را مانند انسان‌ها بلند کنند. بعد از این که تبدیل شدند، دیگر پیر نمی‌شوند و ظاهرشان نیز تغییری نمی‌کند. تنها تفاوت آن‌ها با انسان‌ها در نیش‌هایشان است که آن هم قابل بازگشت به حالت آدمیزادی را دارد. اما به جای اشک، از چشمانشان ‌خون می‌ریزد.

هنگامی که تبدیل می‌شوند، با خالق خود رابطه‌ی نزدیکی خواهند داشت. خالق باید به فرزندش راه و رسم زندگی خون‌آشامی را بیاموزد، از لحاظ فیزیکی به او آموزش دهد و عموماً مانند والدین او رفتار کند. بعضی از خون‌آشام‌ها زندگی دسته‌جمعی را ترجیح می‌دهند و معمولاً این گروه‌ها خشن‌تر از دیگران رفتار می‌کنند و حمله‌شان به انسان‌ها تنها برای تغذیه نیست. خون‌آشام‌های تنها بیشتر شبیه انسان‌ها هستند و خلق و خوی انسانی خود را بیشتر حفظ کرده‌اند.

خون‌آشام‌ها دارای توانایی‌های برتری در قدرت، سرعت و دیگر حواس پنج‌گانه‌شان نسبت به انسان‌ها هستند. در سریال خون‌آشام‌هایی دیده می‌شوند که اتومبیلی را بر سر دست بلند کرده، یک خانه‌ی کوچک را واژگون می‌کنند و انسانی را به هنگامی که نشسته، مانند یک توپ فوتبال به هوا شوت می‌کنند. گویا خسته نمی‌شوند. به ‌ندرت پیش می‌آید که خون‌آشام‌ها از سرعت بالایشان پشت سر هم استفاده کنند و معمولاً هم در فاصله‌های کوتاه از آن استفاده می‌کنند. خون‌آشام‌ها هر چه سنشان بیشتر شود، قدرتشان هم بالاتر می‌رود و در نبردهای رودررو، پیروزی از آن خون‌آشام مسن‌تر است. البته کلک‌هایی مثل اسپری نقره، دستبند نقره و سلاح‌هایی با گلوله‌ی چوبی برای مقابله با خون‌آشام‌های مسن‌تر هم وجود دارد. خون‌آشام‌های مسن‌تر ممکن است به توانایی پرواز هم دست ‌پیدا کنند. جوان‌ترین خون‌آشامی که در سریال این توانایی‌ را دارد، 1000 سال سن دارد. همچنین یک خون‌آشام کمتر از 200 ساله هم نشان داده شده است که می‌تواند با فاصله‌ی کمی از زمین بلند شود و در هوا معلق بماند یا مسافت کوتاهی را پرواز کند. هنگامی که به هر دلیلی مثل رابطه‌ی جنسی، خشونت یا تغذیه برانگیخته می‌شوند، نیش‌هایشان بیرون می‌زند.

به‌ خاطر توانایی‌های برترشان در قدرت و سرعت، خون‌آشام‌ها بر اکثر موجودات ماوراءالطبیعه‌ی سریال برتری دارند. تنها مِیناد است که به دلیل سیاه و سمی بودن خونش، برای خون‌آشام‌ها مشکل ایجاد می‌کند. از سوی دیگر، مِیناد هم توانایی کنترل فکر و اعمال خون‌آشام‌ها را ندارد. اگر چه در سیزن چهارم دیدیم جادوگران می‌توانند با افسون‌های قدرتمندشان خون‌آشام‌ها را کنترل کنند، بهشان صدمه بزنند و حتا نابودشان کنند. خون‌آشام‌ها هم در قرون وسطی به کلیساها نفوذ کردند (مثل تمام مراکز قدرت در تمام ادوار) تا در قالب تفتیش عقاید آن‌ها را نابود کنند.

خون‌آشام‌ها نمی‌توانند هیچ‌ نوع غذا یا نوشیدنی‌ مصرف کنند. خون‌آشام‌های جوان نیاز دارند که شبی یک‌ بار از خون تغذیه کنند، ولی خون‌آشام‌های مسن‌تر گه‌گداری نیاز به تغذیه دارند. خون‌ حقیقی می‌تواند جایگزین خون انسان باشد، ولی مزه‌ی خون انسان بهتر است.

خون‌آشام‌ها می‌توانند انسان‌ها را هیپنوتیزم کنند، اما سوکی از این قضیه مستثنی است. خون‌آشام‌ها می‌توانند از قدرت هیپنوتیزمشان برای قرار دادن خاطرات دروغین در ذهن قربانیشان، کنترل رفتارشان، به‌دست آوردن حقیقت و یا پاک کردن حافظه استفاده کنند.

گاهی پیش می‌آید که پس از تغذیه از خون قربانیانشان، آن‌ها را هیپنوتیزم می‌کنند تا دچار فراموشی شوند و جای نیش‌هایشان را با خون خودشان از پوست قربانی پاک می‌کنند.

خون‌آشام‌ها اطلاعات دروغینی از نژاد خود در میان مردم پخش کرده‌اند تا از خود دفاع کنند. افسانه‌ای که می‌گوید خون‌آشام‌ها در آینه تصویری ندارند، از آن دسته است. سیر برای آن‌ها ناخوشایند است، اما تنها از این جهت که بوی بد وحشتناکی دارد. آن‌ها در برابر صلیب‌ها و یا هر وسیله‌ی مذهبی دیگری صدمه نمی‌بینند که این شامل آب مقدس هم می‌شود. در صورت قرار گرفتن در برابر خورشید، تبدیل به خاکستر نمی‌شوند. آن‌ها واقعا می‌سوزند و ازشان دود بلند می‌شود و اگر خود را به سایه نرسانند، از پا در می‌آیند. هرچه خون‌آشام مسن‌تر باشد، در برابر خورشید مقاومت کمتری دارد.

خون‌آشام‌ها را مي‌توان به‌ طریقه‌ی زدن تیرک چوبی در قلبشان، کندن سرشان و قرار دادنشان زیر نور خورشید کشت. پس از مرگ، بدنشان بلافاصله به توده‌ای لزج از خون دلمه بسته و امعاء و احشایشان تبدیل می‌شود. آن‌ها به حکم اعدام هم‌نوعانشان، مواجه شدن با «مرگ حقیقی» می‌گویند.

خون‌آشام‌ها ممکن است مثل انسان‌ها صدمه‌ی فیزیکی ببینند، ولی بلافاصله زخم‌هایشان خوب می‌شود. معمولاً گلوله‌ نمی‌تواند آن‌ها را بکشد، ولی می‌تواند به آن‌ها صدمه‌ی بسیار بزند. بدنشان بعد از بازگشت به حالت اولیه می‌تواند گلوله، چاقو و چیزهای دیگری که به درونشان وارد شده، به بیرون پرتاب ‌کند و برای بازسازی صدمات بزرگتر باید خون زیادی بخورند .نقره خون‌آشام‌ها را می‌سوزاند و می‌توان آن‌ها را با آن اسیر کرد. بر خلاف قدرت‌های فرابشری‌ خون‌آشامان، آن‌ها نمی‌توانند در برابر نقره مقاومت کنند؛ اما گلوله‌های نقره‌ای هم نمی‌تواند آن‌ها را بکشد.

خون‌آشام‌ها بدون اجازه‌ی صاحب‌خانه نمی‌توانند وارد خانه‌ی یک انسان شوند. اگر چه توان این را دارند که دستانشان را داخل خانه‌ای که به آن دعوت نشده‌اند، ببرند یا اعضای آن خانه را هیپنوتیزم و وادار به دعوت به درونشان کنند. اما خانه‌ی خون‌آشام‌های دیگر از چنین قانونی برخوردار نیست.

آدم‌ها از خون خون‌آشام‌ها بهره‌ می‌برند. آن را به ‌عنوان ماده‌ی مخدری تحت عنوان «وی» در خیابان‌ها معامله می‌کنند. خون خون‌آشام می‌تواند سرعت بهبود زخم‌های بدن یک انسان را سریع‌تر کند، تمایل و شور جنسی را افزایش دهد، حواس، سرعت و قدرت را برای مدتی کوتاه قوی‌تر کند. این باعث شده که افرادی پیدا شوند که با گیر انداختن خون‌آشام‌ها،‌ خون آنها را کاملاً بکشند و به فروش برسانند. اگر انسانی از خون یک خون‌آشام قدرتمند بنوشد، آن خون‌آشام قادر خواهد بود متوجه محلی که او در آن‌جا حضور دارد و احساساتش شود. همچنین آن انسان هم تمایل و کشش زیادی به سمت آن خون‌آشام پیدا می‌کند و رویاهایی درباره‌ی او می‌بیند.

خون‌آشام‌ها سلسله‌مراتب سفت و سختی دارند که یادآور دوران فئودالی انسان‌هاست. در آمریکا قلمروهای پادشاهی‌ وجود دارد که شاه یا ملکه دارند و معمولاً هر ایالت یک قلمرو محسوب می‌شود. کنترل بخش‌های هر ایالت هم به دست کلانترهای محلی است (مثلاً لوئیزیانا 5 کلانتر دارد). یک قدرت متمرکز بین‌المللی نیز دارند که در آمریکا واقع است و به آن «اتحاد خون‌آشام‌های آمریکا» می‌گویند و رهبر آن «نن فلاناگان» است. یک لیست طویل از قوانین دارند که از آن جمله‌ می‌توان گفت: نباید خون خون‌آشام‌ها را به فروش برسانند. نباید هم‌نوع خود را بکشند. نباید هنگام تغذیه از آدم‌ها، تصویری از آن‌ها ضبط شود. مجازات تمام این جرایم مواجه شدن با «مرگ حقیقی» است. البته در جایی یکی از خون‌آشام‌ها برای قتل هم‌نوعش، مجبور به خلق یک خون‌آشام دیگر می‌شود.

 

 

استعارات مخفی در سریال

بال 54 ساله، بودیست و همجنسگرا است (او را صدای رسای جامعه‌ی همجنسگرایان می‌خوانند) و ردپای این دو گرایش او را می‌توان در اکثر آثارش پیدا کرد. هنگامی که 13 ساله بود، به‌همراه خواهرش تصادف اتومبیل وحشتناکی داشتند. ظاهرا تولد بیست و دو سالگی خواهر او بوده و او جلوی چشم بال کشته می‌شود. خون سرتاپای بال را پوشانده و مرگ چهره‌ی زشتش را به او نشان می‌دهد و زندگیش را برای همیشه تغییر می‌دهد. به همین دلیل است که مرگ به‌کرات موضوع فیلم‌های او شده است. ویژگی مشترک سریال‌های بال، جذابیت و گیرایی بالا، طنز تلخ، زود باز شدن گره‌ها و البته روابط جنسی و برهنگی است. او سعی دارد با تقسیم مناسب اتفاقات در طول اپیزودها، ریتم داستان را حفظ کند و بینندگان را در دالان‌های تودرتوی روایتش پرتاب و در دل هر داستان، چند داستان دیگر را پنهان کند. برداشت او از مجموعه داستان «راز و رمزهای خون‌آشام‌های جنوبی» نوشته‌ی «کارلاین هریس»، شخصی شده و دغدغه‌های خودش را نیز عمدتاً در غالب استعاراتی به مجموعه اضافه کرده است. فراگیرترین استعاره در این سریال، تشبیه خون‌آشام‌ها به همجنسگرایان است. عبارت “god hates fangs” (خدا نیش‌درازها را دوست ندارد) در تیتراژ اولیه سریال یادآور شعار “god hates fags” «فرد فلپس» و کلیسای ضدهمجنسگرایان «وبسترو بابتیست» است. «خروج از تابوت» یادآور “coming out of closet” و آشکارسازی گرایش جنسی همجنسگرایان است. این که خون‌آشام‌ها به دنبال به ‌دست آوردن حقوق برابر با دیگر اعضای جامعه هستند و خواستار به دست آوردن حق ازدواج هستند. حتا در جایی از سریال، بیل به سوکی پیشنهاد می‌دهد برای ازدواج با او به ورمونت بروند. کاری که همجنسگرایان به دلیل معدود بودن ایالاتی که این گرایش را به رسمیت شناخته‌اند، باید انجام دهند. از عبارات توهین‌آمیزی که برای خون‌آشام‌ها استفاده می‌کنند،“blood sucker” است که شبیه ناسزاهایی است که به هم‌جنس‌گراها داده می‌شود.

به‌ طور کلی از همان اوایل تاریخ پیدایش سینما، تنها صحنه‌هایی که دو مرد می‌توانستند همدیگر را ببوسند، در فیلم‌های خون‌آشامی بوده و این استعاره چندان هم منحصر به اقتباس بال از این دنیا نیست. اما این تطبیق می‌تواند در بسیاری جاها مخرب باشد. بیل کامپتون قرار است به‌ عنوان خون‌آشامی شناخته شود که به ما می‌فهماند خون‌آشام‌ها جنون روابط جنسی ندارند، قاتل زنجیره‌ای نیستند و حتا می‌توانند جنتلمن هم باشند! اما تمام تلاش بیل به این‌جا ختم می‌شود که اگر قرار است خون‌آشامی خوب باشد، باید خصلت‌های خون‌آشامی و غریزی خود را ترک کند. بیل خون‌آشام‌های دیگر را شیطان خطاب می‌کند. البته خود بال ادعا کرده در بسیاری موارد خون‌آشام‌ها را استعاره‌ از هم‌جنس‌گرایان نگرفته ‌است.

به ‌طور عمومی خون‌آشام‌ها مي‌توانند استعاره‌ای باشند از تمام سبک زندگی‌های متفاوت. همه‌ی کسانی که در برهه‌های مختلف زمان در اقلیت بوده‌اند، ترسیده‌اند، مورد نفرت قرار گرفته‌اند و یا به هرنحوی با دیگران متفاوت بوده‌اند.

از آن جمله‌اند اقلیت‌های نژادی و رنگین‌پوست‌ها. اگر دقت کرده باشید داستان در جنوب و زادگاه نژادپرستی جریان دارد. تصویر کوکلاس‌کلان‌ها در تیتراژ هم کاملاً واضح است.

از گوشه‌ کنایه‌های دیگر سریال، انتقاد به بنیادگرایی مسیحی است. رهروان خورشید مسیحیان متعصبی هستند که از خون‌آشام‌ها و «فاحشه‌های نیش‌درازها» متنفرند. جایی که منطق محلی از اعراب ندارد و جز نیش و تیر چیزی بین دو طرف قضاوت نخواهد کرد. در میان اهالی بون‌تام هم می‌توان نمونه‌هایی مثل مادر تارا را پیدا کرد. دائم‌الخمری مذهبی که دخترش را به خاک سیاه نشانده است.


 

 

پی‌نوشت‌ها:

1. Alan Ball

2. American beauty

3. Six feet under

4. Coming out of the coffin

5. Fang bangers