یادداشتی درباره‌ی فیلم «Ex machina»

 

داستان:

کِیلب اسمیت که برنامه‌نویس جوانی در شرکت نرم‌افزاریِ صاحب بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین موتور جستجوی دنیا، بلوبوک است، در یک قرعه‌کشی برنده می‌شود تا یک هفته نزد رییس شرکت مشغول یک پروژه‌ی سری باشد. خانه و تسهیلات ناتان، رییس شرکت در یک منطقه‌ی بکر طبیعی واقع شده و او در آن‌جا ظاهرا تنها زندگی می‌کند. خیلی زود ناتان برای کیلب می‌‌گوید که موفق شده «هوش مصنوعی» خلق کند و حالا کیلب باید هوش‌مصنوعی که او درست کرده را با آزمایش تورینگ بیازماید. در آزمایش تورینگ، شخص آزمایش‌کننده، از موجودیتی که از او پنهان است، سوال‌هایی می‌پرسد و با توجه به پاسخ‌ها نتیجه می‌گیرد که موجودیت مورد آزمون انسان است یا ماشین. اگر ماشین بتواند خود را به جای انسان جا بزند، گفته می‌شود که هوشمند است، یا به عبارتی خودآگاهی دارد.

در این‌جا، هوش‌مصنوعی که در قالب روباتی با بدن یک زن(البته به صورت کاملا مصنوعی و ماشینی) ساخته شده، از همان ابتدا به کیلب نشان داده می‌شود. برنامه‌نویس به نادرست بودن شرایط آزمون تورینگ اشاره می‌کند، اما ناتان می گوید که این ماشین آن مرحله از تست را به قطع و یقین رد می‌کند، حال کیلب باید با توجه به این که او را می‌بیند و می‌داند ماشین است، او را بیازماید و تشخیص دهد که آیا او هوشمند است یا خیر. و به این ترتیب جلسه‌های مصاحبه‌ی کیلب با روبات که آوا نام دارد شروع می‌شوند.

 

بررسی:

فیلم یکی از علمی‌تخیلی‌های بحث‌برانگیز امسال بود. خوشبختانه فیلم از اتهام هالیوودی بودن، به این دلیل ساده که در هالیوود ساخته نشده، مبرا است، اما این که در یک کمپانی فیلم‌سازی بریتانیایی ساخته شده، به این معنا نیست که با یک شاهکار هنری رو به رو هستیم. داستان فیلم درباره‌ی هوش‌مصنوعی و سوال‌های اخلاقی و فلسفی پیرامون آن است، منتها از عمق کافی برخوردار نیست و در حد یکی از همان کلیشه‌های به اصطلاح هالیوودی از آب در آمده.

وقتی صحبت از هوش‌مصنوعی می‌شود، یکی از بحث‌های بنیادی تعریف انسان و مرز مشخص میانِ انسان و ماشین است. این مرز چگونه تعریف می‌شود؟ روبات هوشمند فیلم، بخش عظیمی از اطلاعاتی که درباره‌ی انسان‌ها دارد را از نتایج موتور جستجوی شرکت که می‌توانید فرض کنید یک چیزی مثل گوگل است، به دست آورده است. او رفتارهای انسانی را، علائق و نقاط ضعفشان را، احساساتی همچون کینه و عشق و نفرت و ..را می‌شناسد. همه را به لحاظ تئوری می‌شناسد، اما آیا دانستن زیر و بم انسان‌ها یک ماشین را که به قدر کافی هوشمند باشد، قادر نمی‌سازد تا فریبی از خودآگاهی را به جای هوشمندی واقعی به کار بندد؟ آیا دانستن از این چیزها، همانند تجربه کردنشان است؟ و این وسط تکلیف عواطف و احساساتِ انسانی چه می‌شود؟ آیا یک ماشین حتا به فرض که خودآگاهی داشته باشد، صاحبِ احساسات خواهد بود؟ ارزش و بهای محمل فیزیکی هوش و خرد چیست؟ مهم است که هوشمندی داخل توده‌ای از سلول‌های زنده قرار گرفته باشد، یا روی وسیله‌ای مصنوعِ دست انسان و از خطوط بی‌پایان کُد ساخته شده باشد؟

این‌ها اندکی از سوال‌هایی هستند که در رابطه با هوش‌مصنوعی مطرح می‌شوند، فیلم به شیوه‌ای بسیار سطحی و کلیشه‌ای سعی کرده از کنار این سوال‌ها رد شود، گویی کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس چندان حوصله نداشته‌اند که به عمق این مسائل بزنند، چه اگر این کار را می‌کردند، فیلم ممکن بود تبدیل به کلافی سردرگُم شود، یا از آن فیلم‌ها که وقتی ملت از سینما بیرون می آیند هیچی دستگیرشان نشده و به همین دلیل خیال می‌کنند چیز خیلی مهمی تماشا کرده‌اند!

در یکی از سکانس‌های فیلم، کیلب پس از این که متوجه می‌شود خدمتکار صامتِ خانه که ناتان ادعا می‌کرد زبان انگلیسی بلد نیست، در واقع یک روبات است، ناگهان دچار بحران هویت می‌شود. با این که هیچ دلیلی ندارد که چنان فرض عجیبی داشته باشد، تیغ را برمی‌دارد و بخشی از دست خودش را به گونه‌ای می‌بُرد که خون از آن جاری می‌شود. ناگهان در یک لحظه با برملا شدن راز درباره‌ی موجودی که او را انسان فرض می‌کرده، به انسانیت خودش شک می‌کند. این‌جا یکی از معدود نقاطی است که فیلم می‌خواهد آشکارا به مسئله انسان در مقابل ماشین بپردازد. قضاوت ما محدود به آن چیزی است که می‌بینیم. روبات خدمتکار هیچ حرفی نمی‌زده و کارهای متداول یک خدمتکار را می‌کرده، حتا کسی از او تست تورینگ نگرفته، اما کیلب خیلی ساده او را به عنوان یک انسان پذیرفته بود و وقتی می‌فهمد که او انسان نیست،‌ ناگهان به انسانیت خودش شک می‌کند. اگر خودش هم ماشینی باشد که از ماهیتِ خویش بی‌اطلاع است چه؟

راستی آیا امکان‌پذیر است؟ ممکن است موجود هوشمندی داشته باشیم که نتواند تشخیص دهد منشا هوش او حاصل کار فرآیند تکامل است یا کدنویسی یک موجود هوشمند دیگر؟

برخورد ناتان با کیوکو(همان خدمتکاری که مشخص می‌شود روبات است) برخوردی بسیار خشن و غیرانسانی است و مشخص می‌شود که با او رابطه هم دارد. نوع رفتار ناتان با روبات یکی دیگر از سوال‌های مهم در زمینه‌ی رابطه ي احتمالی انسان آینده با ماشین‌های هوشمند است. آیا صرفِ این که ماشین «مصنوع» و «ساخته‌ی» دست بشر است، او را در جایگاهی پایین‌تر از بشر قرار می‌دهد و انسان می‌تواند با او ظالمانه و غیرانسانی برخورد کند؟ گمانم برای پاسخ به این سوال می‌توان سراغِ بحث‌های دیرینه در رابطه با برخورد انسان با حیوان‌ها رفت. انسان به این دلیل که هوشمند است برای خود حق حیاتی بالاتر از حیوان‌ها قائل است و در طول تاریخ بی‌رحمی انسان نسبت به حیوان تمامی نداشته. حال اگر موجودی داشته باشیم ساخته و پرداخته‌ی انسان، موجودی که حتا شاید قابلیت درک درد نداشته باشد، اما از سویی به نوعی هوشمند باشد، رفتار ما در قبال آن چگونه باید باشد؟

به نظر می‌رسد که فیلم به نحوی تلاش می‌کند به این یک سوال پاسخ دهد. ناتان به کیلب می‌گوید که در انتهای آزمایش قصد دارد که آوا را نابود کند و کُد او را از اول بنویسد. آوا از کیلب می‌پرسد که شما به چه حق این کار را می‌کنید؟ آیا کسی تصمیم می‌گیرد شما را ناگهان خاموش کند؟ کیلب به این نتیجه می‌رسد که باید به آوا کمک کند تا فرار کند زیرا به نظرش او یک موجود هوشمند است و کُشتن اون غیراخلاقی.

با این‌حال، اگر بخواهیم برگردیم سراغِ داستانِ خودِ فیلم با اطمینان نمی‌توانیم بگوییم موجود ساختهی دست ناتان واقعا موجودی هوشمند بوده یا رفتارش و میلش به گریختن حاصلِ برنامه‌نویسی او بوده. اگر به واقع ناتان در حال آزمودن کیلب بوده چه؟ در طول فیلم متوجه می‌شویم خصوصیات ظاهری روباتِ زن و این حقیقت که به شکل مونث ساخته شده، با توجه به روحیات کیلب بوده. و ناتان تایید می‌کند که این ظاهر را برای تحت تاثیر قرار دادن کیلب به روباتش داده و این که روبات تلاش خواهد کرد با استفاده از جنسیتی که به او داده شده، کیلب را فریب دهد که بگریزد. اگر به واقع تمام این‌ها در برنامه‌نویسی روبات بوده باشند، آن‌وقت کسی که مورد آزمون بوده، کیلب می‌شود نه روبات. این که عکس‌العمل انسان نسبت به ماشینی که می‌تواند رفتارهای انسانی را به خوبی یک انسان تقلید کند چگونه خواهد بود.

پایان‌بندی فیلم هم مثل بیشتر آن کلیشه و قابل حدس است و چیز بیشتری به فیلم نمی‌افزاید.

اما باید گفت این فیلم اگرچه برای پاسخ دادن به این سوال‌های عمیق ساخته نشده، اما فیلمی است درباره‌ی ایده‌ها و مطرح کردن سوال‌ها، فیلمی برای دعوت به اندیشیدن به این مسئله، چرا که به نظر می‌رسد در آستانه‌ی تکنینگی تکنولوژیک این‌ها مسائلی هستند که باید خوب بهشان اندیشیده باشیم تا در آینده‌ی نه چندان دور آماده‌ی رو به رو شدن با این مسائل نه روی پرده‌ی سینما که در عالم واقع باشیم.

فیلم شاید برای طرفدارهای پر و پا قرص علمی‌تخیلی کلیشه و تکراری به نظر برسد، ولی برای مخاطب عام یک علمی‌تخیلی جذاب خواهد بود، زیرا دور از هیاهو و جلوه‌های بصریِ خاصِ این فیلم‌ها، در یک لوکشین آرام و زیبا اتفاق می‌افتد و بی آن که خیلی وارد دنیای خیالی شود که مخاطب غیر علمی‌تخیلی دوست به آن عادت ندارد، او را با مسائلی رو به رو می‌کند که حداقل حالا در وادی خیال قرار دارند.