روبات‌ها و امپراطوری

 

تاریخچهای از نقش روباتها در پیشبرد بنیاد کهکشانی

آنچه در ادامه می‌خوانید خلاصهای است از تاریخ حضور روباتها در داستانهای آیزاک آسیموف، خط سیر داستانهای روباتی و داستانهای امپراطوری او. در ابتدا داستانهای روباتی آسیموفی ارتباطی به داستانهای سری امپراطوری او نداشتند، اما به تدریج روباتها راه خود را به امپراطوری هم باز کردند. در خلاصهای که میخوانید، نقاط کلیدی برخی از داستانها لو داده شده است. در واقع این خلاصه برای کسانی مفید است که تمام هفده داستان مجموعه را خواندهاند و نیاز به یک خلاصهی کلی از خط سیر روایی داستانها دارند.

 

 

آغاز سخن

تاریخ روباتهای واقعی از اواخر قرن بیستم آغاز میشود، یعنی سال 1982 که شرکت روباتها و مردان مکانیکی ایالات متحده تأسیس شد و روباتهای واقعی را طراحی و تولید نمود. اولین روباتهای ساخت این کارخانه در واقع کامپیوترهایی دارای بدن بودند و نه هوش مصنوعی قابل توجهی داشتند و نه شباهت زیادی به انسان.

حدود 30 سال بعد از تولید اولین روباتها، قوانین سه گانهی روباتی به وسیلهی سوزان کالوین (1982-2064) تدوین شده و به اصل جدایی ناپذیر مغز روباتهای پوزیترونی تبدیل شد. اصول سه گانهی روباتی عبارتند از:

  1.  
  2.  
  3.  

اولین روباتهای واقعی که شکلی انسانگونه داشتند و مجهز به قوانین سه گانه شدند، مدلهای غولپیکری بودند که حضور یک انسان بر پشت آنها به عنوان یک فاکتور ایمنی اضافه در آنها لحاظ شده بود. البته از این رده روباتها به ندرت روی زمین استفاده میشد و کاربرد عمدهی آنها در اکتشافات فضایی و استخراج معادن ماه و مریخ بوده است.

با پیشرفت تکنولوژی ساخت روبات و ورود روباتهای انسانگونه به زندگی مردم، اکثر افراد (به خصوص طبقهی کارگر و حامیان آنها) هرگز نسبت به روباتها دید مثبتی نداشتند و آنها را تهدیدی علیه امنیت شغلی خود میدانستند. این عدم اطمینان منجر به درگیریهای زیادی بین شرکت روباتسازی و شهروندان شد، که در این درگیری موفقیت اولیه نصیب روباتها شد و به تدریج جای پای خود را در زمین محکم نمودند.

فضاییها

در اواسط هزارهی سوم، با ایجاد تکنولوژی سفرهای فضایی کلونیهای اولیهی انسانها در سیارات دوردست شکل گرفت. از آنجا که کارگران و افراد کمدرآمد معمولاً به چنین سفرهایی دست نمیزدند، کمبود نیروی کار در مستعمرات فضایی منجر به توسعهی فرهنگ روباتی و تکیهی بیشتر مستعمرهنشینان به ایشان شد. با افزایش قدرت اقتصادی مستعمرهنشینان، روابط بین زمین و مستعمرات پیچیدهتر شد و در نهایت مستعمرهنشینان که خود را دیگر فضایی میخواندند به طور کامل از زمین بریدند و بیش از دو هزار سال با زمین قطع رابطه نمودند. روابط فضاییها و زمینیها در این دوران منحصر به روابط دیپلماتیک بسیار سرد و حتا بعضاً خشن بود. فضاییها مانع از ورود زمینیها به سیارات خود میشدند و در واقع زمینیها را در زمین زندانی کردند.

فضاییها با استریل کردن سیارات خود و به کمک پیشرفت علم پزشکی و اختراع اندامهای مصنوعی موفق شدند عمر متوسط خود را حدود چهار برابر کنند، به طوری که عمر خود را دیگر با سال اندازهگیری نمیکردند، بلکه فقط دههها را میشماردند. حداکثر عمر معمول فضاییها حدود چهار دهه بود.

فضاییها با تکیهی هر چه بیشتر بر روباتها، فرهنگی خاص متکی به روباتها ایجاد نمودند. زندگی بدون روبات برای یک فرد فضایی بیمعنی بود، تا جایی که  اگر کسی در وضعیتی قرار میگرفت که استطاعت خرید حتا یک روبات هم نداشت دولت هزینهی تهیه و نگهداری یک روبات مستخدم را تقبل مینمود. البته سرانهی تعداد روبات به ازاء هر فضایی بسیار متفاوت بود و از دو روبات برای هر نفر در سیارات فقیرتر تا بیش از پنجاه روبات در سیارهی اورورا (اولین و قویترین سیاره فضایی) متفاوت بود.

در حدود سال 4700 میلادی، ثروتمندان موفق شدند سیارهی فضایی نکسون، سیارهای خوش آب و هوا و مستعد را مسکونی نمایند و آن را سولاریا نام نهادند. این گروه تصمیم گرفتند جمعیت سیاره را بسیار اندک (حدود بیست هزار نفر) نگه دارند و بهرهبرداری از منابع معدنی و کشاورزی گستردهی این سیاره را به روباتها بسپارند. بدین ترتیب سیارهای با حدود 10 هزار روبات به ازاء هر نفر به وجود آمد که گستردهترین فرهنگ روباتی تاریخ را تشکیل داده بود. سیارهی کم جمعیت منجر به دوری انسانها و توسعهی فناوری مشاهده از دور شد. عواقب توسعهی این فرهنگ جلوتر اشاره خواهد شد.

زمین

در همین زمان در زمین تمدن مسیر کاملاً متفاوتی در پیش گرفته بود. روباتها به طور کامل از صحنه خارج شدند و به معادن و زمینهای کشاورزی خارج شهرها تبعید شدند. انسانها دست از زندگی در شهرها و روستاهای پراکنده کشیدند و در کلانشهرهایی با میلیونها نفر جمعیت متمرکز شدند. هر کلانشهر برای کنترل بهتر منابع انرژی و آب، به زیر سقفی فولادی فرو رفت و کمکم توسعهی شهرها به جای بالا به توسعه از پایین تبدیل شد و شهرها تبدیل به غارهایی پولادین شدند. غارهایی که هر کدام در واقع یک دولت-شهر بودند با ساختار سیاسی و اجتماعیِ مستقل و منحصر به فرد.

در حدود سال 5000 میلادی بود که گروهی از دولتمردان فضایی تصمیم گرفتند روابط سیاسی خود را با زمین از سر بگیرند و یک شهرک فضایی در نزدیکی شهر نیویورک ایجاد کردند؛ شهرکی به سبک فضایی: خانههای ویلایی و فضای سبز و جمعیت کم. تأسیس شهرک فضایی منجر به درگیریهای زیادی بین شهروندان نیویورکی و شهرداری نیویورک شد، اما این دفعه پیروزی با فضاییها بود و توانستند جای پای خود را در زمین محکم نمایند. یکی از بانفوذترین فضاییها در شهرک فضایی، دانشمندی روباتشناس به نام هان فاستولف بود. فاستولف [1] دانشمندی جوان (با حدود 15 دهه سن) و بسیار باهوش بود که با ورود به سیاست بینسیارهایِ فضاییها به دنبال کمک به زمینیها برای خروج از زندان زمین بود.

نفوذ فضاییها در سالهای بعد موجب ورود تدریجی روباتها به شهر نیویورک و به نوبهی خود سایر شهرهای مهم زمین شد. اما روباتهای جدید هم نتوانستند بددلی و بیاعتمادی زمینیها را کم کنند، اما در هر صورت زمینیها مجبور به استفاده از روباتها شدند.

دانیل

در همین سالها (سال 5020 م.) یکی از نقاط عطف تاریخ روباتها به وقوع پیوست و آن طراحی و ساخت روباتی استثنایی به نام ر. دانیل اولیوا [2] به دست هان فاستولف و همکار او، راج نمنه سارتون [3] بود. این روبات کاملاً انساننما بود و از هر لحاظ شبیه یک انسان )در واقع خود دکتر سارتون) طراحی شده بود. این تشابه تنها تشابهی فیزیکی نبود، بلکه ساختار ذهنی آن هم با بقیه روباتها متفاوت بود و شباهتهای بیشتری به مغز انسان داشت. در مجموع این روبات اولین انساننمای واقعی در تاریخ روباتها بود، هر چند که آخرین آنها نبود.

اولین مأموریت واقعی ر. دانیل اولیوا (که ما از این به بعد او را فقط دانیل مینامیم) یک مأموریت کارآگاهی بود. در واقع آفرینندهی خود او، دکتر سارتون، توسط یک مهاجم ظاهراً زمینی به قتل رسید. یک کارآگاه زبده به نام الایجا بیلی [4] برای رسیدگی به این پرونده انتخاب شد، فضاییها هم همکاری این روبات انساننما را به کارآگاه بیلی تحمیل کردند. این همکاری هرچند ابتدا با بیاعتمادی طبیعی بین یک انسان و روبات آغاز شد، اما در نهایت منجر به دوستی عمیقی بین این دو همکار نامتجانس شد، تا جایی که دانیل انسان را رفیق الایجا مینامید و به این دوستی با انسان زمینی افتخار مینمود.

همکاری این دو تا سالها بعد و در مأموریتهای دیگری در سیارات سولاریا و اورورا ادامه پیدا کرد. در واقع کارآگاه بیلی اولین انسان زمینی بود که بعد از بیش از دو هزار سال، پای به سیارهای فضایی گذارد. مأموریت سولاریا مربوط به قتل یک دانشمند جنینشناس بود که با تبرئهی مظنون اصلی (گلادیا دلمار [5]، همسر جوان سی و چند سالهی مقتول) خاتمه یافت. گلادیا برای فرار از شایعات اهالی سولاریا به اورورا مهاجرت کرد و به عنوان دخترخواندهی فاستولف ساکن منزل دکتر فاستولف شد.

مأموریت بیلی در اورورا نابودی دومین روبات انساننمای ساخت دکتر فاستولف به نام جاندر پانل [6] بود. این مسأله که در واقع مشکلی مهم و جنایی نبود، به دلیل حواشی سیاسی آن به مشکل بزرگ ملی تبدیل شده بود و به ناچار کارآگاه بیلی را از زمین احضار نمودند. در این مأموریت هم موفقیت بیلی منجر به پیروزی سیاسی فاستولف شد و جایگاه حزب طرفداران زمین تقویت گردید. در نهایت با حمایت فاستولف و حزب او، زمینیها موفق شدند گام اول برای تاسیس مهاجرنشینهای جدید در فضا را بردارند. اما آنچه که واقعا انسانها را از زندانِ سیارهی مادریشان آزاد ساخت و باعث شد که تمام کهکشان را مسکونی سازند، حادثهای بود که منجر به نابودی تدریجی زمین میشد و البته این حادثه از سوی فاستولف و همفکرانش طراحی نشده بود. انسانها کاملاً بدون کمک روباتها کهکشان را مسخر ساختند.

اولین موج مهاجرت به رهبری بنتلی بیلی [7]، فرزند الایجا بیلی صورت گرفت و سیارهی جدید انسانها به نام سیاره بیلی نامیده شد. الایجا هم به آن سیاره مهاجرت نمود و در نهایت در همان سیاره درگذشت. قبل از مرگ، الایجا دانیل را از اورورا به بالین خود احضار نمود و او را به حفاظت از انسانیت به عنوان یک کل به جای فرد فرد انسانها وصیت کرد.

جیسکارد

یکی از روباتهای مشهور تاریخ ر. جیسکارد رونتلوف [8] است. این روبات متعلق  به هان فاستلوف و متعلق به شخص او بود. او در دوران کودکی دخترش واسیلیا، روبات را به او امانت داده بود و واسیلیا تمرین روباتسازی و برنامهریزی روبات را روی او انجام میداد. در یکی از آزمایشات نبوغآمیز واسیلیا به طرز اتفاقی جیسکارد دارای توانایی ذهنی بسیار قوی شد و در واقع اولین موجود تلهپاتیک تاریخ کهکشان به وجود آمد، اما او آخرین آنها نبود.

سالها بعد طی مأموریت بیلی در اورورا، جیسکارد مأمور مراقبت از بیلی شد و در حل مسائل مختلف کمک بسیار زیادی به او نمود. در نهایت هم بیلی پرده از راز جیسکارد برداشت و متوجه تواناییهای خاص او شد.

ماجراجوییهای روباتی

در حدود دویست سال بعد از آغاز مهاجرت زمینیها، یکی از نوادگان بیلی به نام دی. جی. بیلی [9] به دنبال گلادیا دلمار به اورورا آمد و از او دعوت کرد برای یک سفر اکتشافی تجاری به سیاره زادگاه او (سولاریا) بروند، زیرا مدتی بود که اهالی سولاریا آنجا را ترک کرده و فقط روباتهای سولاریایی باقی مانده بودند. دی. جی. هم که یک تاجر باهوش بود به دنبال جمع آوری آن روباتها و فروش آنها به فضاییها بود.

مسافرین در این سفر به سولاریا با روباتهای انساننمای ساخت سولاریاییها مواجه شدند که برای نابودی تمامی مهاجمین و غریبهها برنامهریزی و طراحی شده بودند. از آنجا که صرفنظر کردن از قانون اول امکانپذیر نبود، تنها توضیحی که برای این حمله آورده شد این بود که در برنامهریزی این روبات صرفاً گویش سولاریایی معیار انسانیت بوده است در نتیجه کلیه‌‌ی انسانهای غریبه به عنوان غیرانسان شناخته شده و نابود میشوند.

پس از بازگشت از سولاریا، دانیل و جیسکارد به همراه گلادیا به سیاره بیلی و سپس به زمین سفر کردند تا به عنوان سفرای صلح موجب نزدیکی فضاییها به زمینیها شوند. هر چند در این راه چندان موفق نبودند، اما سفر ایشان به زمین بیفایده هم نبود.

قانون صفرم

سالها بعد از مرگ بیلی، دانیل و جیسکارد به کمک یکدیگر از وصایای بیلی به قانون جدیدی در روباتها استدلال کردند و آن را قانون صفرم نامیدند:

«روبات نبايد به انسانيت صدمه بزند يا با خودداري از انجام عملي اجازه دهد انسانيت صدمه بخورد.»

بعد از تصویب این قانون، سایر قوانین در رابطه با این قانون اصلاح میشوند. برای مثال قانون اول اجازهی صدمه به یک انسان را میدهد، به شرطی که روبات مطمئن باشد این صدمه در نهایت به نفع کل بشریت است.

بعد از مرگ دکتر فاستولف، دشمنان او (که در واقع دشمن زمین بودند) به رهبری کلدن آمادیرو [10] به وسیلهی روباتهای انساننمایی (که بر اساس اصول روباتهای انساننمای فاستولف توسط آمادیرو ساخته شده بودند) برای نابودی تدریجی زمین اقدام نمود، بدین صورت که چندین تشدیدکننده شکافت اتمی در زمین نصب کردند تا نرخ شکافت هستهای عناصر رادیواکتیو در آن افزایش یافته و با افزایش نرخ بیماری و مرگ و میر موجب انقراض انسانهای زمینی بشوند. غافل از این که در زمین دانیل و جیسکارد قدم به قدم دنبال آنها هستند. جیسکارد پس از راه اندازی تشدیدکنندهها با تغییر مغز آمادیرو و همدست او (لوولار مانداموس [11]) آنها را از هر گونه فعالیت مجدد بر علیه زمین منصرف نمود، اما دیگر دیر شده بود و تشدیدکنندهها فعال شده بودند و زمین به تدریج به یک سیاره رادیواکتیو تبدیل میشد. چیزی که آمادیرو پیشبینی نمیکرد، این بود که تخریب زمین موجب کنده شدن مهاجرین از زمین و گسترش بیحد و حصر آنها در کهکشان خواهد شد و در واقع او با این کار خدمتی به نوع بشر کرده بود.

جیسکارد هر چند خود از طراحان قانون صفرم بود، اما باز هم به دلیل عدم تحمل مغزی پس از آسیب زدن به آمادیرو و مانداموس دچار صدمهی مغزی شدیدی شد و قبل از نابودی کامل، تمامی تواناییهای مغزی و تلهپاتیک خود را به دانیل منتقل نمود و دانیل به دلیل طراحی خاص مغزی توان تحمل بار آسیب را بر اساس قانون صفرم داشت.

در سالهای بعد، دانیل روباتهای توانمند زیادی را برای استفاده از قانون صفرم (بعضی با توانایی ذهنی و بعضی بدون آن) به خدمت خود درآورد و در راه گسترش تمدن انسانها در کهکشان از آنها استفاده کرد. این روباتها خود را روباتهای جیسکاردی مینامیدند. در طرف مقابل، روباتهایی بودند که مصرانه به قوانین سهگانهی قدیمی پایبند بودند و خود را روباتهای کالوینی (به افتخار سوزان کالوین [12]، مبدع قوانین سهگانه) میخواندند. بین دو گروه روبات جنگهای داخلی عظیمی به وقوع پیوست، اما تمام وقایع پوشیده از دید انسانهای زمینی و فضایی بود که درگیر قضیهی مهاجرت از سیاره زمین بودند. در نهایت قانون صفرم و دانیل پیروز شدند و اکثر روباتهای باقیماندهی کهکشان از روباتهای جیسکاردی بودند.

قوانین جدید روباتی

در قرون بعد، نسل کاملاً جدیدی از روباتها توسط فضاییها (که تمدن ایشان رو به انقراض بود) به وجود آمد. در این روباتها بر خلاف نسل قبل روباتها که بیش از 3000 سال با مغزهای پوزیترونی فعالیت میکردند، از مغزهای گراویتونی استفاده شده بود. روباتهای گراویتونی این امکان را داشتند که هر مجموعه قوانین دلخواه در آنها برنامهریزی شود. روباتهای جدید را روباتهای قوانین جدید (New Law) میخواندند. از همهی روباتهای قوانین جدید پیشرفتهتر، روباتهایی بودند که هیچ قانونی در آنها تعبیه نشده بود و آنها را رها کرده بودند تا خود مشاهده کنند چه قوانینی برای خود تدوین میکنند. نتیجه این آزمایش خطرناک این بود که روباتها خود را انسان خواندند و سر از بندگی انسانها تافتند. مجدداً درگیریهای شدید روباتی و جنگهای بینستارهای آغاز شد و در نهایت با پیروزی روباتهای پوزیترونی، کلیهی روباتهای گراویتونی یا نابود شده یا در نقاط مختلف پنهان شدند.

امپراتوری کهکشانی

تا 7000 سال (حدود سال 12500 میلادی) بعد که مبدأ تاریخ امپراتوری کهکشانی است، واقعهی مهمی در تاریخ روباتها اتفاق نیفتاد. اندکی قبل از تأسیس امپراتوری کهکشانی، کرهی زمین به طور کامل غیرقابل سکونت گردید و آخرین بازماندگان ساکن زمین به کمک امپراتور ترانتور به یکی از سیارات مجموعه‌‌ی آلفا قنطروس منتقل شدند. حدود هزار سال قبل از تأسیس امپراتوری کهکشانی، آخرین سیارات فضاییها و فرهنگ روباتی وابسته به آنها منقرض شد.

امپراتوری کهکشانی عمدتاً فاقد هرگونه روبات بوده و روباتها هیچ نقشی در تاریخ امپراتوری کهکشانی بازی نمیکنند. فقط دانیل و بعضی از روباتهای خاص زیردست او از پشت پرده مراقب پیشرفت تمدن انسانی هستند. دانیل این روباتها را در تأسیسات ساخت روباتی که در سیاره ایئاس ایجاد کرده بود، میساخت. تنها مورد استفاده از روبات که در تاریخ ثبت شده است، مربوط به زمان امپراتوریس شوری-هان است که در حدود سال 3000 ک. با حمایت روباتهای کالوینی باقیمانده، به دنبال ایجاد انقلابی اجتماعی و فرهنگی در تاریخ کهکشان بود که با مقاومت شدید جامعه مواجه شد و این توطئه کالوینیها هم عقیم ماند.

در همین زمان دانیل مغز خود را که بعد از حدود 10 هزار سال استفاده دیگر فرسوده و پر شده بود، با مغزی قویتر و تواناتر تعویض نمود. این تعویض به او عمر دوباره و تواناییهای بیشتری میداد، اما مغز قویتر به معنی استهلاک بیشتر هم بود، یعنی مغز دوم را میبایست زودتر از مغز اول عوض کند.

سالیان سال بعد، در حدود سال 12000 ک. دانیل با مشاهده آشوبهای مکرر در کهکشان به این نتیجه میرسد که امپراتوری کهکشانی رو به نابودی است و در صورت نابودی، هزاران سال آشوب بعد از آن موجب نابودی تمامی مظاهر تمدن انسانها میگردد. پس او خود را به عنوان رئیس ستاد امپراتور و سپس نخست وزیر وارد مرکز حکومت امپراتوری نمود. او در این مقام بدون وارد شدن احساسات در تصمیماتش به دنبال حفظ تمدن انسانها بود.

از دیگر اقدامات دانیل در این دوره، یکی وارد شدن به بعضی پژوهشهای ژنتیکی بود که بتواند تواناییهای ذهنی خود را در ذهن بعضی انسانها هم وارد کند و از ایشان برای پیشبرد برنامههای خود استفاده کند.

روانتاریخشناسی

در اینجا بیمناسبت نیست اشارهای به علم روانتاریخ داشته باشیم. علم روانتاریخشناسی را دکتر فاستولف در سیاره اورورا پایهگذاری نمود. هدف از این علم پیشبینی رفتارهای انسانها با کمک ریاضیات بود. البته او در آن زمان به هیچ نتیجهای نرسید، زیرا هم مبانی ریاضیاتی کافی در اختیار او نبود و هم دادههای تاریخی کافی برای تحلیل و استخراج قوانین انسانی وجود نداشت. به علاوه این که حتا در صورت جمعآوری همه دادهها لزوماً معلوم نبود بتوان آنها را برای جمعیت کم اورورا یا حتا تمام کهکشان در آن زمان پیاده نمود، زیرا محاسبات آماری نیازمند جمعیتهای بسیار بزرگ هستند.

علم روانتاریخ با مرگ فاستولف خاموش ماند، اما در ذهن دانیل باقی ماند. به خصوص پس از کسب قانون صفرم برای پیشبینی نتایج حاصل از تصمیماتش، نیاز به تدوین چنین علمی افزایش یافته بود. دانیل خود در طول سالها سعی کرده بود بعضی از قوانین حاکم بر رفتار انسانها و قوانین حاکم بر تاریخ را استخراج کند و استنتاجات سطحی از آنها داشت. اما ایمان داشت که روانتاریخ میتواند کمک به سزایی به او و توسعه تمدن انسانی بنماید. برای مثال پیشبینی سقوط امپراتوری و دوران تاریک آشوب به وسیله همین استنتاج صورت گرفته بود.

دانیل برای پیشبرد کار روانتاریخ، یک ریاضیدان نابغه به نام هری سلدون [13] را تشویق کرد (یا حتا تحت فشار گذاشت!) که روی این علم کار کند و در نهایت او موفق شد با یک عمر تلاش (فردی و سپس گروهی) علم روانتاریخ را پایهگذاری نماید. سلدون که با استفاده از محاسبات روانتاریخ مطمئن شده بود گریزی از نابودی امپراتوری کهکشانی نیست، به دنبال راهحلی برای کوتاه کردن دوران فترت بین دو امپراتوری بود. راهحل پیشنهادی سلدون تأسیس یک بنیاد دانشنامه کهکشانی بود که تمام علم کهکشان را جمعآوری نمایند و برای آیندگان باقی بگذارند. سلدون به این بنیاد، بنیاد اول می گفت.

در کنار بنیاد اول، سلدون گروهی از دانشمندان روانتاریخشناس و ریاضیدانان برجسته را هم در بنیادی علمی گرد آورد تا بر روی علم روانتاریخ کار کنند و بشریت را از پشت صحنه به سمت مورد نظر هدایت کنند. سلدون این بنیاد را بنیاد دوم نامید و آن را در محلی مخفی تأسیس نمود. بنیاد دوم میبایست دارای افرادی باشد که تواناییهای ذهنی داشته باشند و بتوانند روی افراد مورد نظر خود تأثیر بگذارند. واضح است که کلیهی این برنامهها با هماهنگی و برنامهریزی دانیل انجام میشده است.

سلدون محاسبه کرده بود که با احتمال قریب به یقین (بیش از 95 درصد احتمال) وجود این دو بنیاد با طرح از پیش تعیین شدهی او (به نام طرح سلدون) میتوانند دوران فترت را به حدود هزار سال کاهش دهند و امپراتوری دوم به مرکزیت بنیاد اول تشکیل خواهد شد.

در نهایت به دلیل صحبتهای سلدون در مورد سقوط امپراتوری، دادگاه امپراتوری او و بنیاد دانشنامه را از ترانتور (مرکز امپراتوری کهکشانی) تبعید نمود.

دوران بنیاد

در حدود سال 12000 ک. مهاجرنشین بنیاد بر روی سیارهی ترمینوس در حاشیهی کهکشان ایجاد شد و تاریخ بنیاد از این تاریخ آغاز شد. تاریخ بنیاد همانطور که میدانید، با تاریخ علم روانتاریخ شناسی گره خورده است. با سقوط امپراتوری و گسترش آشوب در حاشیهی کهکشان، بنیاد اول کمکم با کمکهای پنهان بنیاد دوم قدرت میگیرد و از یک حکومت محلی به سمت امپراتوری عظیم پیش میرود.

پس از سالها، بنیاد اولیها از وجود بنیاد دوم مطلع شدند و ایشان را مانع یا رقیبی برای خود دانستند. بنیاد اول کمر به کشف بنیاد دوم و نابودی آن بست و حتا در بعضی موارد موفق به پردهبرداری از مأموران بنیاد دوم هم شد. اما از آنجا که بنیاد دوم همه چیز را از قبل پیشبینی میکرد، بالاخره هم تاریخ با حضور بنیاد اول در ظاهر و بنیاد دوم در پشت صحنه ادامه یافت. اما حتا در بنیاد دوم هم این فکر بالا گرفته بود که شاید بتوان بنیاد اول را کنار زد و خود بنیاد دوم مؤسس امپراتوری دوم کهکشانی باشد.

گایا

همزمان با تأسیس بنیاد، دانیل در نقطه دیگری از کهکشان نقشهی دوم خود برای سرنوشت بشریت را آغاز نمود. این نقشه، ایجاد سیارهای بود که کلیه اجزای آن (جمادات و گیاهان و حیوانات و انسانها) به وسیلهی تواناییهای ذهنی به یکدیگر متصل شدهاند و در واقع سیاره و مافیها به مثابه یک کل عمل میکند. دانیل عقیده داشت زندگی در این سیاره از قوانین چهارگانهی روباتی پیروی میکند، زیرا وقتی همهی اجزا به مانند یک کل به همدیگر متصل باشد، هیچ جزئی به جزء دیگر صدمه نمیزند و هر جزء از نیاز و تقاضای بقیهی اجزا مطلع است و آن را رفع میکند و همهی اجزا در صدد حفظ خود هستند. وجود کل اکوسیستم هم مظهر قانون صفرم و از همهی اجزاء مهمتر است. این سیاره گایا نامیده شد و انسانهای تلهپاتیک در آن جمع شدند و مشغول راهاندازی سیاره شدند.

انتخاب سرنوشت

در سال 498 ب. شخصی به نام گولان تروایز [14] از اهالی بنیاد اول توسط دانیل انتخاب شد تا به مهمترین سؤال تاریخ پاسخ دهد. تروایز توانایی ذهنی مادرزادی خاصی داشت: او میتوانست همیشه و در همه حال تصمیم صحیح بگیرد، بدون توجه به کمبود اطلاعات و دادههای مورد نیاز!

تروایز پس از سفرهای متعدد، به گایا رسید و در آنجا مجبور شد به تنهایی راه آینده بشریت را از بین سه مسیر زیر انتخاب کند:

  1.  
  2.  
  3.  

تروایز گایا را انتخاب میکند و مسیر تاریخ بشریت به سمت ایجاد گایایی کهکشانی تعیین شد. کهکشان-گایایی که اتحاد کامل انسانها را ایجاد مینماید.

کشف گذشته

تروایز در راه کشف علت تصمیم خود به سفرهای گستردهای در کهکشان رفت. او سیارهی بیلی (اولین سیارهی مهاجرنشینهای باستانی) را پیدا نمود که هنوز مسکونی بوده و به نام سیاره کامپورلون نامیده میشد. سپس به سیارات باستانی فضاییها را یافت. خرابههای اورورا و یکی دیگر از سیارات فضاییها را نیز یافت.

تروایز در سولاریا به جمعیت بزرگی از روباتها برخورد کرد و با فردی سولاریایی به نام بندر [15] مواجه شد و از طریق او فهمید که سولاریاییها بعد از حدود 20 هزار سال زندگی پنهانی در زیرزمین موفق شدهاند با تغییر ژنتیکی، خود را به صورت انسانهایی دوجنسیتی در بیاورند و هر فرد به صورت مجزا از بقیه انسانها در ایالت شخصی پهناور خود زندگی و زاد و ولد میکند. جمعیت این سولاریاییها فقط 5000 نفر بود. بندر قصد قتل تروایز و همراهانش را میکند، اما ایشان پیشدستی میکنند و او را کشته و فرزند او را همراه خود سوار سفینه میکنند و به سمت زمین پرواز میکنند.

بالاخره ایشان زمین باستانی را مییابند. سیارهای رادیواکتیو و سرخ که به هیچ وجه قابل تصور نیست کسی در آن ساکن باشد. اما توجه ایشان به ماه جلب میشود و در ماه با کسی مواجه میشوند که اصلاً انتظار دیدن او را نداشتند. دانیل اولیوا در آخرین مقر حکومتش، در ماه زمین، ساکن است و از راه دور بر کلیهی وقایع کهکشان نظارت کامل دارد.

آخرین مغزی که دانیل برای خود کار گذاشته، به هیچ وجه قابل مقایسه با اولین مغز او نیست و بیش از هزار بار پیشرفتهتر و قویتر است، اما در مقابل بعد از 600 سال کار فرسوده شده است. به دلایل فنی امکان تعویض دیگری هم فراهم نیست و دانیل میداند که دیگر عمر او رو به اتمام است. پس دانیل تصمیم میگیرد که مغز خود را با مغز کودک سولاریایی (فالوم) پیوند بزند تا اقلاً به اندازهی طول عمر یک فضایی باستانی، یعنی حدود 400 سال دیگر بتواند زندگی کرده و مقدمات کهکشان-گایا را ببیند.

کهکشان-گایا [16]

دانیل دلیل ایجاد گایای بزرگ را اتحاد انسانها میدانست تا در مقابل حملهی احتمالی نژادهای هوشمند دیگر از کهکشانهای دیگر توانا باشند. حتا در صورت عدم وجود موجود هوشمند دیگر، انسانهایی که با یکدیگر اختلاف دارند و در یک کهکشان زندانی هستند، همانند زمینیهای باستانی در زمین بر اثر مشکلات و جنگها ممکن است منقرض شوند. اما انسانهای متحد میتوانند به سمت فتح کهکشانهای دیگر پیش بروند.

اکنون سال 1083 بنیادی است، شاید بهتر است بگویم 588 گایایی. آخرین روزهای عمر من و فالوم پیر که بیش از همه پیشبینیهای من عمر کرده است. کهکشان-گایا در مسیر اصلی خود افتاده است.

خوشحالم که موفق شدم آرزوی آفرینندهام، هان فاستولف را برآورده کنم و علم روانتاریخ را ایجاد کردم، هر چند در نهایت این علم هم پس از پانصد سال استفاده بازنشسته شد.

خوشحالم که طبق وصیت رفیق الایجا عمل کردم و قانون صفرم را در حمایت از بشریت تدوین کردم. این قانون به زحمت جای خود را در تاریخ روباتها باز کرد، اما بدون آن شاید امپراتوری کهکشانی خیلی زودتر سقوط کرده و دوران فترت دهها هزار ساله آغاز شده بود.

خوشحالم واسیلیا فاستولف توانایی ذهنی به جیسکارد داد و جیسکارد موفق شد قبل از مرگ آن را به من بدهد. بدون این توانایی گایا و بنیاد دوم وجود نداشتند.

دلم برای همه شما تنگ شده است. 20 هزار سال هم عمری است! گایا نگهدار همه شما باشد!

 

پینوشتها:

[1] Han Fastolfe

[2] R. Daneel Olivaw: حرف آر در ابتدای این اسم به معنای روبات است و همین روش نامگذاری روباتها در دنیای آیزاک آسیموف شد.

[3] Roj Nemennuh Sarton

[4] Elijah Baley

[5] Gladia Delmarre

[6] Jander Panel

[7] Bentley Baley

[8] Giskard Reventlove

[9] D.J. Baley

[10] Keldon Amadiro

[11] Levular Mandamus

[12] Susan Calvin

[13] Harry Seldon

[14] Golan Trevize

[15] Bender

[16] Galaxia (Galaxy-Gaia)

 

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی