خون‌آشام‌های کتاب‌ها یا کتاب‌های خون‌آشامی (بخش اول)

خون‌آشام‌ها علاوه بر سینما، یا حتا قبل‌تر از آن‌، در کتب داستانی دیده شده‌اند. به گفته‌ی شاهدان عینی، انواع و اقسام متنوع و گوناگونی هم دارند. در این قسمت تلاش کردیم تا با همکاری چند تن از این شاهدان، تصویری از خون‌آشام‌هایی را که در کتب رؤیت شده‌اند، برای شما تشریح کنیم. در بعضی کتب این موجودات به وسعت دیده شده و اصل ماجرا هستند و در بعض دیگر هم، در گوشه و کنار زندگی می‌کنند. جا دارد همین‌جا از شاهدانی که جان خود را به خطر انداخته و برای تشکیل این پرونده ما را یاری داده‌اند، تشکر کنم و به صراحت اعلام کنم که با حمایت ماهنامه‌ی شگفت‌زار، هیچ‌گونه آسیبی از طرف خون‌آشام‌ها تهدیدشان نمی‌کند. در همین راستا از سرکار خانم بهاره نوربخش و آقایان سینا فرخی و فرزین سوری سپاسگزاری می‌کنم که آن‌چه در زیر می‌آید، نوشته‌ی آن‌ها است.

 

قصه‌های سرزمین اشباح

کتاب حماسه‌ی دارن شان نوشته‌ی دارن اشاگنسی، معروف به دارن شان، در ایران توسط خانم‌ها سوده و فرزانه کریمی با نام سرزمین اشباح ترجمه شده است. این مجموعه‌ی دوازده جلدی، داستانی است در فضای خون‌آشامی که در آن خون‌آشام‌ها تقریباً تمامی خصوصیات سنتی خود را دارند. تنها تفاوت آن‌ها این است که جاودانه نیستند و هرچند خیلی خیلی به کندی، پیر می‌شوند ولی نهایتاً می‌میرند. همچنین خون‌آشام‌ها قادرند غذای عادی هم بخورند و بدون خون تنها ضعیف می‌شوند و نمی‌میرند. جدای از این موضوع، آن‌ها به نور حساس هستند و تصویرشان در آینه دیده نمی‌شوند. اما از صلیب یا سیر نمی‌ترسند. البته کلمه‌ی خون‌آشام در کتاب به شبح ترجمه شده است که متأسفانه هیچ‌گونه توجیهی برای این جایگزینی، منطقی به نظر نمی‌رسد.

این داستان را می توان به طور کلی در سه بخش تقسیم کرد.

داستان از آن‌جا شروع می‌شود که پسری به نام دارن شان و دوستانش از جمله استیو لئونارد تصمیم می‌گیرند به سیرکی بروند که به تازگی به شهر آمده است. این سیرک که سیرک عجایب نام دارد، مثل سیرک‌های معمولی نیست و اعضای آن برخلاف همیشه شارلاتان نیستند و همه‌ی قابلیت‌های مورد ادعایشان واقعی است. در میان اعضای سیرک خون‌‌آشامی است که با عنکبوتش برنامه اجرا می‌کند. راوی داستان یعنی همان دارن شان، چنان مدهوش عنکبوت خون‌آشام - همان لارتن کرپسلی - می‌شود که تصمیم می‌گیرد شبانه به سیرک برگردد و آن را بدزدد و در این ماجراجویی شبانه، توسط لارتن کرپسلی گیر می‌افتد و طی ماجراهایی مجبور می‌شود موافقت کند که به یک خون‌آشام تبدیل شود. و از این‌جا ماجراهای دارن شان دستیار خون‌آشام شروع می‌شود.

در بخش دوم که از کتاب چهارم تا ششم است، دارن شان به همراه استادش به سرزمین خون‌آشام‌ها می‌رود و در آن‌جا با نظام حکومتی آن‌ها آشنا می‌شود که شورایی از شاهزاده‌هاست. سپس برای پذیرفته شدن در بین خون‌آشام‌ها مجبور می‌شود آزمون‌های مرگ را پشت سر بگذارد و در این بین به توطئه‌ای پی می‌برد. در دنیای دارن شان دو دسته خون‌آشام وجود دارند. خیلی ساده می‌توان آن‌ها را به خون‌آشام‌های خوب و بد تقسیم کرد؛ ومپایرها و وامپانیزها. دسته‌ی اول همان دسته‌ای است که دارن به آن تعلق دارد. این دسته با این که خون انسان را می‌خورند، اما آن‌ها را نمی‌کشند. دسته‌ی دوم پوستی ارغوانی‌رنگ دارند و خون انسان‌ها را تا انتها می‌کشند. دارن متوجه می‌شود که یکی از شاهزاده‌های ومپایر به نام کوردا اسمالت قصد دارد با دشمن باستانی ومپایرها یعنی وامپانیزها مصالحه کرده و سرزمین‌شان را به آن‌ها تسلیم کند. دارن این موضوع را به کمک دوستانش افشا می‌کند و ومپایرها را آزاد می‌کند. پس از یک درگیری‌ نسبتاً خونین، ماجرا به نفع ومپایرها تمام می‌شود. در نهایت به دلایلی دارن شاهزاده‌ی ومپایرها می‌شود.

در قسمت سوم ماجرای پیش‌گویی و نابودی جهان مطرح می‌شود که توسط شاهزاده‌ی ومپایرها یا ارباب وامپانیزها رقم خواهد خورد. این بخش سرشار از درگیری و گریز و ستیز و صحنه‌ها و فضاهای گیرای پسا‌آخرالزمانی است و از کتاب هفتم تا دوازدهم را در بر می‌گیرد. در نهایت نیز کتاب به شکل کاملاً قابل قبولی به اتمام می‌رسد.

جدای از این موضوع که کتاب‌های دارن شان کلاً در دسته‌ي ادبیات کودک و نوجوان قرار می‌گیرند، باید گفت حماسه‌ی دارن شان با ساختار و داستان‌پردازی قوی‌ و ترسیم فضاهای تاریکش کتابی قابل قبول است و از مجموعه‌ی دموناتا خط داستانی منسجم‌تر و تاثیرگذارتری دارد. چرا که در جایی که مجموعه‌ی دموناتا پر از کشتار و مرگ‌و‌میر است، حماسه‌ی دارن شان به مرگ نگاهی فیلسوفانه‌تر دارد و مرگ هر شخصیت داستان متأثرکننده‌تر است.

 

مجموعه‌ی شفق یا گرگ‌ و میش

خواندن و دیدنش پیشکش، ولی بعید است اگر جوان یا نوجوانید، نه اسمی از کتاب‌های این مجموعه به گوشتان خورده باشد و نه از فیلم‌هایش. شفق که می‌گویند همین است. مجموعه‌ی شفق (Twilight Saga) مجموعه‌ای فعلاً چهار جلدی است که به ترتیب با نام‌های: شفق، ماه نو، خسوف و کیش و مات در کشور ما با ترجمه‌ی گلنار مقدم، سمیرا خادم‌پور، ندا برزویی، مریم هدایی و به همت نشر گستر به چاپ رسیده است. استقنی میر که اصلاً سابقه‌ی نویسندگی نداشت، یک شب خوابی می‌بیند. میر در رویا دختری انسان و پسری خون‌آشام را می‌بیند، در حالی ‌که پسر در عشق دختر اسیر گشته و در عین حال تشنه‌ی خون وی است و بعد شروع می‌کند به نوشتن و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! باور کنید همین یک‌ خط خواب کل داستان را شرح می‌دهد و نیازی به توضیح بیشتر نیست! بعد تازه خواب را بگذارید کنارِ گفته‌ی میر که می‌گوید از غرور و تعصب (جین آستین)، رومئو و ژولیت (شکسپیر) و بلندی‌های بادگیر (امیلی برونته) هم الهام گرفته است. به نظرم همین‌قدر توضیح کافی است، شما این طور فکر نمی‌کنید؟

مجموعه از شرح حال دختری 17 ساله به نام ایزابلا سوان شروع می‌شود. دختری نسبتاً گوشه‌گیر و منزوی که به منطقه‌ی فورکز در واشتنگتن نقل مکان می‌کند تا با پدرش زندگی کند (دقت کنید که در این‌جا کتاب به معضل بچه‌های طلاق هم اشاره‌ای دارد!). در مدرسه‌ی جدید چشمش به پسری زیبارو و خوش‌تیپ می‌افتد. در ادامه هم معلوم می‌شود که بــــــــله، چشم پسر هم به بلا افتاده است.

البته در ادامه‌ی مجموعه، داستان‌ها از زبان شخصیت‌های دیگری هم روایت می‌شود.

خوش‌آشام‌های ما در این مجموعه، مثل خیلی‌های دیگر نامیرا هستند، یعنی به مرگ طبیعی‌بمیر نیستند. همگی از نظر ظاهری در ایام شباب‌اند و بسی خوش‌قیافه و دل‌ربا. البته بعضاً از بس خوش‌قیافه‌اند که دل آدم (منظور نگارنده است) را می‌زنند! فقط خون آدم را هم نمی‌خورند. خب بالاخر بعضی دیگر از خلایق خدا مثل حیوانات هم خون دارند! البته اگر خون هم نخورند، تشنه می‌شوند و توانشان کاسته می‌شود، ولی نمی‌میرند. قوای جسمانی خیلی زیادی دارند (هرچند به قیافه‌شان نمی‌خورد) و می‌توانند آن‌قدر سریع حرکت کنند که در چشم انسان‌ها تار دیده ‌شوند. در نور آفتاب نمی‌سوزند که هیچ، درخشنده‌تر هم می‌شوند. به سیر هم واکنشی نشان نمی‌هند. خیالتان هم راحت! البته دقیقاً شما که نه، منظورم خوانندگان آمریکایی/اروپایی است. اگر فکر می‌کنید صلیب و آب مقدس بر این جماعت تأثیرگذار است، کور خوانده‌اید. در این حد که اگر به خانه‌ی یکی از خاندان‌های خون‌آشام کتاب بروید، می‌بینید یک صلیب هم به دیوار آویزان کرده‌اند.

اما خـــــب، آدم‌کش نیستند. یعنی قرار است نباشند. آخر فکرش را بکنید، اگر قرار باشد خون‌آشام‌های کتاب خصوصیاتی را که گفتم داشته باشند، پس انسان‌های بینوای کتاب چه باید بکنند؟! در واقع در این‌جا، خون‌آشام خوب و بد داریم با یک سری قواعد قراردادی. خون‌آشام‌های خوب‌ خود را کنترل می‌کنند و با حیوانات روزگار می‌گذرانند. اما امان از خون‌آشام‌های بد! البته باز هم جای نگرانی زیادی نیست. خود خون‌آشام خوب‌ها به کار بدهاشان می‌رسند. در حقیقت اگر نرسند، عملاً آدم‌ها بیچاره‌اند. چون حتا اگر فرض کنیم انسان‌ها بر قوای جسمانی این جماعت هم فائق آیند، پروسه‌ی کشتنشان آن‌قدر سخت هست که از گر خیرش بگذرند سنگین‌تر است.

تازه، خصوصیات خون‌آشام‌های این مجموعه به همین‌جا ختم نمی‌شود. در این مجموعه، به طور معمول هر خون‌آشام دارای یک توانایی به‌خصوص فراطبیعی هم هست. البته نه این که تا این‌جا خیلی طبیعی بوده باشند، ولی این یکی نوبر همه است و از فرد به فرد متغیر. یکی آینده‌ی محتمل نزدیک افراد را می‌بیند و با این کار نان‌آور خانه هم به حساب می‌آید. دیگری می‌تواند فکر افراد را بخواند. یکی دیگر اگر به کسی دست بزند می‌تواند تمام افکاری را که تا به حال از ذهنش گذشته، دریابد. دیگری توهم درد را به جان ملت می‌اندازد. یکی... . یکی هم خاصیتی ندارد جز این که توانایی‌های بقیه در قبال او تأثیری ندارد.

همه‌ی این‌ها به کنار، از کتاب 2 به بعد، پای گرگینه‌ها هم به میان می‌آید. آن‌ها هم ویژگی‌های خودشان را دارند ولی خب، چون قرار است خون‌آشام معرفی کنیم، دیگر از آن‌ها چیزی نمی‌گویم. اگر خیلی علاقمندید، پیشنهاد می‌کنم خودتان بخوانید! 

 

کتاب گورستان

این داستان نوشته‌ی نیل گیمن است که مترجمین گوناگون آن را ترجمه کرده و نشرهای مختلفی هم آن را به چاپ رسانده‌اند. علاوه بر ترجمه‌ی فرزاد فربد که انتشارات پنجره چاپ کرده، می‌توان به ترجمه‌ی کیوان عبیدی‌آشتیانی اشاره کرد که نشر افق آن را روانه‌ی بازار کرده است. اختلاف این دو علاوه بر مترجم، در تصویرگری آن نیز هست. انتشارات پنجره نسخه‌ی تصویرگری شده‌ی کریس ریدل را برگزیده که نوجوانانه‌تر است. در حالی که افق نسخه‌ی تصویرگری شده‌ی دیو مکین را منتشر کرده است. گفتنی است این داستان، یک داستان تماماً خون‌آشامی نیست؛ اما یک شخصیت خون‌آشام هم دارد که به نظر نگارنده مرموزترین آن‌هاست.

شاید میان تمام کتاب‌های فانتزی و وحشتِ خون‌آشامی، دوست‌داشتنی‌ترین خون‌آشام سیلاسِ کتاب گورستان است. خون‌آشامی که نه به خاطر صورت زیبا و بدن درخشان و نه به خاطر موهای طلایی‌اش جذاب و دوست‌داشتنی است، بلکه به خاطر طبیعت خون‌آشامی‌اش مجذوب او می‌شوید. 

سیلاس در کتاب گورستان (که معرفی آن را پیش از این در پیش‌شماره‌ی نخست شگفت‌زار دیده‌اید)، خون‌آشامی است که به نوعی سرپرستی نوبادی را به عهده می‌گیرد. البته از ابتدا نمی‌دانیم که او خون‌آشام است. او فقط شب‌ها به گورستان می‌آید، می‌تواند با ارواح مردگان و دنیای مردگان ارتباط داشته باشد، اما مانند نوبادی به صورتی استثنائی می‌تواند این کار را انجام دهد، چون نمرده است! سیلاس ترسناک و مرموز است؛ تا به این‌جا فکر می‌کنیم با یک خون‌آشام کلاسیک از جنس دراکولای برام استوکر طرف هستیم، اما این شخصیت متعلق به یک کتاب فانتزی مدرن و یک نویسنده‌ی فانتزی مدرن است. پس حتماً باید چند ویژگی او تغییر کند. خوانندگان خون‌آشامی همه می‌دانند که دشمن خون‌آشام‌ها گرگ‌نماها هستند، اما در این کتاب این طور نیست! در این داستان یک گرگ‌نمای زن داریم که به او عنوان تازی خداوند می‌دهند و دوست و همکار سیلاس است و در گروهی که متشکل از افراد عجیب غریبی است (از جمله یک مومیایی)، در پی مبارزه با دشمنان تاریکشان و دشمنان نوبادی است. می‌شود گفت جهش نوع خون‌آشام در این کتاب همین دوستی با گرگ‌نماها و قرارگیری در جبهه‌ی خوبی است، هرچند ما مطمئن نیستیم چرا که از سفرهای سیلاس در کتاب خبر نداریم! 

در آخر می‌شود گفت سیلاس یک خون‌آشام است با همان خوی خشن و هیبت ترسناک و با گذشته، حال و آینده‌ای نامعلوم و مرموز. خون‌آشامی که خون‌آشام است و به این خاطر دوستش خواهید داشت، ولی با محبت‌هایش در حق نوبادی نشان می‌دهد که می‌توان وصله‌ی عشق را به یک خون‌آشام چسباند بدون این که بچه‌بازی‌های کتاب‌های یانگ ادالت این روزها درآورد! 

 

ابدگاه گالونتوس

از نمونه‌های خارجی هم که بگذریم، چند نمونه‌ی داخلی هم در وصف جماعت خون‌آشام نوشته شده یا به هر صورت این حضرات نیز در داستان آن‌ها نقشی دارند و ما سعی کردیم در حد وسع خود به آن‌ها هم بپردازیم. یکی از این داستان‌ها، چندگانه‌ی ابدگاه گالونتوس است که تاکنون جلد اول آن با نام «ارکالون» منتشر شده است. نویسنده‌ی این مجموعه سرکار خانم بهاره نوربخش و ناشر این مجموعه هم نشر روزگار است. همان طور که در شرح زیر می‌خوانید، نگارنده تا حدودی وارد حیطه‌ی تاریخ بدیل هم شده است (البته اگر کنت دراکولا را عنصری تاریخی فرض کنیم).

کنت کادیوشا براسکا دراکولا اولین خون آشام جهان است. او قبل از این که توسط شیاطین فریفته شده و به صورت یک خون آشام درآید، اربابی ثروتمند و زورگو بود. مردی طماع و بدطینت که به واسطه‌ی همین طمع گول شیطانی را که به او وعده‌‌ی طلا و جواهرات بسیار داده می‌خورد و همراه او راهی مکانی وهم‌انگیز می‌شود. قبرستانی که در واقع یکی از دروازه‌های دوزخ است و جسد پسر ابلیس میان دیوارهایش به خواب ابدی فرو رفته است. پسر ابلیس هنگامی که در هیبت یک خفاش برای جاسوسی به طرف عرش الهی می‌رفته، توسط تیرهای فرشتگان کشته می‌شود و جسدش از محل برخورد تیر دو پاره شده است؛ نیمی شیطان و نیمی خفاش. شیطانی که کنت دراکولا را به طرف جسد پسر ابلیس برده است، او را وسوسه می کند تا تکه کوچکی از قلب جسد را ببلعد و ارباب با خوردن آن تکه گوشت جهنمی می‌میرد. 

کنت را دفن می‌کنند، اما جسدش شب‌هنگام از تابوت خارج شده و اولین چیزی که می‌بیند، چهره واقعی شیطانی است که او را به این مصیبت دچار ساخته است. شیطان با نیروی اهریمنی خود توانایی دیدن هر شیطان و حتا خودش را چه در آب و چه در آینه از دراکولا می‌گیرد و به این ترتیب هیچ خون‌آشامی زین پس هیچ تصویری در آینه نخواهد داشت. 

کنت دراکولا گرسنه به سمت خانه باز می‌گردد و شیطان در طول مسیر به او می‌آموزد که برای فرو نشاندن عطش و گرسنگی خود، خون انسان‌ها را بمکد.

کنت دیگر نمی‌تواند روی زمین یا تخت‌خواب نرمش بخوابد، زیرا هزاران سوزنی که وجود خارجی ندارند بر بدنش فرو می‌روند و شیطان علتش را این گونه توضیح می‌دهد که زمین از پذیرفتن یک مرده‌‌ی خون‌آشام خودداری می‌کند و او را تشویق می‌کند تا دوباره به تابوتش بازگردد و بخوابد. و به این ترتیب اولین خون‌آشام جهان، تابوتی برای خوابیدن مهیا می‌کند تا سنتی شود برای نسل‌های بعد از او.  

مختصراً در جای دیگری از این کتاب به ضعف کنت در برابر نور اشاره می‌شود. اما بیش از این اطلاعاتی در مورد کنت کادیوشا براسکا دراکولا به دست ما نرسیده است. البته جای نگرانی نیست. نویسنده قول داده‌اند که کنت را بیش از این به ما بشناسانند!