خزنده‌ی آسمان

 

خزنده‌ی آسمان

کارگردان: مامورو اوشی

تهیه کننده: توموهیکو ایشی، میتسوشیسا ایشی‌کاوا

فیلمنامه: چی‌هیرو ایتو، بر اساس رمان «خزنده‌ی آسمان» از هیروشی موری

صداپیشگان: ریو کازه، رینکو کیکوچی، شوسوکه تانی‌هارا، چیاکی کوری‌یاما

موسیقی: کنجی کاوایی

سال پخش: 2008

زمان: 122 دقیقه

 

«خزنده‌ی آسمان» نام مجموعه‌ای داستانی نوشته‌ی هیروشی موری است که در سال 2001 برای اولین بار چاپ شد. این مجموعه دارای 5 کتاب است که داستان رنج و سختی‌های گروهی از خلبانان جوان درگیر جنگ را در دنیایی وارونه دنبال می‌کند. خط داستانی این مجموعه با دیگر مجموعه‌های نوشته شده توسط موری که فضایی معماگونه دارند، متفاوت است. از این مجموعه در ساخت یک فیلم انیمه، بازی کامپیوتری و مانگا استفاده شده است.

کتاب اولی که در سال 2001 نوشته و چاپ شد، خزنده‌ی آسمان، در واقع قرار بود کتاب آخر در این مجموعه‌ی داستانی باشد. کتاب اول، با توجه به ترتیب اتفاق افتادن وقایع در مجموعه، “None But Air” نام دارد که در سال 2004 منتشر شد. کتاب دوم “Down to Heaven” در سال 2005، کتاب سوم “Flutter into Life” در سال 2007 و کتاب چهارم “Cradle the Sky” نیز در سال 2007 به چاپ رسید. نامرتب بودن زمان چاپ کتاب ها بدین قصد بود تا نشان دهند که نیازی به خواندن کتاب‌ها به توجه به ترتیب وقایع نیست.

در این مطلب، قصد ما پرداخت به فیلم انیمه ی اقتباس شده از اولین کتاب چاپ شده، یعنی خزنده‌ی آسمان است.

این فیلم در سال 2008 توسط مامورو اوشی کارگردانی شد. به گفته‌ی خود نویسنده‌ی مجموعه، این کتاب سخت‌ترین برای اقتباس بوده است، اما او بعد از این که از توانایی کارگردان مطمئن می‌شود، اجازه‌ی ساخت را می‌دهد؛ چرا که اوشی کارگردانی کارهای معروفی همچون “Ghost in the Shell: Innocence” را در کارنامه کاری خود دارد.

داستان این فیلم در دنیایی متفاوت از دنیای ما می گذرد. با وجود برقراری صلح در سرتاسر این دنیا، هنوز هم تنش و ناآرامی بین مردمی که تا کنون به وجود جنگ و درگیری خو گرفته بودند و به واقعیتی از زندگی روزمره‌شان تبدیل شده بود، وجود دارد. پس این مشکل را باید به هر روشی که شده حل کرد تا مردم بتوانند از زندگی خود لذت ببرند. راه‌حلی که به آن می‌رسند، تشکیل شرکت‌های خصوصی است که با خلبانان جنگنده قرارداد می‌بندند تا در ماموریت‌های جنگی واقعی در مقابل هم مبارزه کنند. در این‌جاست که «کیلدرن»ها، انسان‌نماهایی که برای زندگی ابدی در دوران نوجوانی طراحی شده‌اند، وارد خط داستانی می‌شوند.

مطمئناً تا الان دیگر متوجه خط اصلی داستان شده‌اید. نامیرایانی که در چرخه‌ی جنگی پایان‌ناپذیر و البته ساختگی گیر افتاده‌اند تا مردم از صلح بیش از اندازه دچار تنش و نگرانی نشوند. محض احتیاط لازم است یادآور شوم که وقتی نامیرا باشید، خوب، به طور معمول راهی برای کشتنتان نیست؛ پس این موضوع که هر روز باید وارد این میدان جنگ ساختگی بشوید و در درگیری بی‌معنا بمیرید، دیگر چندان اهمیتی نخواهد داشت.

انسان‌ها همیشه همین گونه‌اند. آن چه را که بخواهند می‌بینند و هر آن چه را که فایده‌ای برایشان ندارد، به زباله‌دانی حافظه‌شان می‌فرستند. نکته‌ای که این‌جا به اشتباه به این زباله‌دانی تبعید می‌شود، این است که تنها فرق نامیراها با مردم معمولی این است که در بازه‌ای از زمان گیر افتاده‌اند و راهی به جلو ندارند. اما آن‌ها نیز مثل ما احساسات دارند، دوست می‌شوند، عاشق می‌شوند، متنفر می‌شوند، گیچ و سردرگم می‌شوند، افسرده می‌شوند و نیاز به دلگرمی و پشتیبانی دارند؛ اما کسی این را نمی‌بیند. تنها مسئله‌ای که شاید کمی تحمل این چرخه‌ی بی‌پایان و مرگ‌های بی‌شمار را آسان‌تر می‌کند این است که بعد از هر بار مرگ، کیلدرن‌ها در زندگی جدید نامی جدید و حافظه‌ای جدید خواهند داشت. حافظه‌ای که در آن خاطراتی گنگ نهفته است، اما خود کیلدرن‌ها به نوعی می‌دانند که چشم‌پوشی از آن‌ها به نفع همه خواهد بود.  

فکر می‌کنم مشخص باشد که من داستان را دوست داشتم. اما این که از خود فیلم هم به همین اندازه لذت بردم یا نه، بحث دیگری است. در این داستان کاراکتر «کانامی» که یک خلبان کیلدرن است، به نوعی جانشین بیننده خواهد بود و وظیفه‌ی طرح سوال‌ها را بر عهده خواهد داشت. اما خیلی امیدوار و هیجان‌زده نشوید، چرا که هر چند در طول این دو ساعت کانامی یا بهتر بگویم بیننده تا جایی که توان دارد دست از سوال کردن برنمی‌دارد، اما فقط در شش-هفت دقیقه پایانی است که به بعضی از این سوالات پاسخ داده می‌شود. با این حال چون در تمام طول فیلم درگیر این حسید که موضوع مهمی در جریان است و فقط شما آن را درک نمی‌کنید، بعد از روشن شدن آن حس خوبی خواهید داشت.

 نکته‌ی مهم در تماشای این فیلم این است که باید صبر و حوصله‌ی بالایی داشته باشید و البته این که این تجربه‌ی اولتان در تماشای فیلمی ژاپنی نباشد. زمان فیلم 2 ساعت و نسبتاً طولانی است، چرا که تقریباً به جز در 10 دقیقه‌ی پایانی اتفاق چشم‌گیری نمی‌افتد و تنها دنباله‌ای است از دیالوگ‌هایی که درکشان کمی سخت است و اشاراتی کوچک به اصل داستان که شما را بیشتر گیج می‌کند. در این‌جا مسئله‌ی عادت داشتن به این نوع فیلم دیدن مطرح می‌شود. مطمئن باشید اگر این تجربه‌ی اولتان باشد، حداقل تا مدت‌ها از فیلم‌های ژاپنی و انیمه دوری خواهید کرد. اما اگر قبلاً فیلم‌هایی شبیه این دیده باشید، می‌دانید که در پایان احتمالاً صبر شما پاداش داده خواهد شد. اما احتمال این هم هست که سازندگان به طور ناخودآگاه از آزار بیننده لذت ببرند و فیلم را با همان سرنخ‌های کوچک و بدون توضیح بیشتر به پایان ببرند. این ریسکی است که باید در تماشای بیشتر فیلم‌های ژاپنی پذیرای آن باشید. خوشبختانه این فیلم از دسته‌ی پاداش‌دهندگان است و بعد از این که در طول حدود یک ساعت و پنجاه دقیقه ذهن شما را با انواع سوال‌ها و تئوری‌ها پر می‌کند، بعضی را پاسخ داده و بعضی را به نتیجه‌گیری خودتان واگذار می‌کند.  

فیلم از طراحی گرافیک خوبی برخوردار است و این کیفیت را به طور کامل در صحنه‌های جنگی هوایی مابین هواپیماهای جنگنده به نمایش می‌گذارد. نکته‌ی دیگر موسیقی متن آن است که در همان لحظات آغازین فیلم توجه مرا به خود جلب کرد. و سازندگان نیز به خوبی از این دو نکته‌ی قوی استفاده کرده و با ترکیب این دو و آغاز فیلم با آسمانی زیبا و موسیقی گوش‌نواز، بیننده‌ی خود را جذب می‌کنند.

این فیلم برنده‌ی جایزه بهترین فیلم آینده‌نگر 65مین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم ونیز شد. از دیگر جوایز آن می‌توان به این موارد اشاره کرد: جایزه‌ی فیلم برتر فستیوال بین‌المللی فیلم تورنتو در سال 2008؛ سه جایزه‌ی بهترین فیلم از نظر منتقدین، بهترین موسیقی اریجینال (برای کنجی کاوای) و بهترین فیلم برای مخاطبین جوان در فستیوال بین‌المللی فیلم کاتالونیا؛ فیلم برگزیده در فستیوال بین‌المللی فیلم هلسینکی و فیلم برگزیده در فستیوال بین‌المللی فیلم استکهلم.