ایزاک آسیموف و تمدن کهکشانی

 

                                                                                                                                                                                                             تقدیم به فیلسوف  ‎روبوتی که هنوز آفریده نشده:

                                                                                                                                                       آر. دانیل اولیواو

 

 

آیزاک آسیموف [1]   که با بیش از پانصد جلد کتاب، بی­گمان پرکارترین نویسنده‌ی قرن بیستم میلادی و شاید تمام اعصار محسوب می  ‎شود، نگارنده طولانی­ترین داستان زمان­شهری، آرمان  ‎شهری و کیهان­شهری نسل بشر تا به امروز است. او در مجموعه­ داستانی «بنیاد» [2]   که شامل هفت جلد کتاب (به­ترتیب زمان داستانی) به نام‌های «سرآغاز بنیاد» [3] (ترجمه شده با نام سرآغاز بنیاد کهکشانی)، «پیش  ‎بُرد بنیاد» [4] (ترجمه شده با نام پیشبرد بنیاد کهکشانی)، «بنیاد» [5] (ترجمه شده با نام ظهور امپراطوری کهکشان­ها)، «بنیاد و امپراطوری» [6] (ترجمه شده با نام جنگ امپراطوری کهکشان­ها)، «بنیاد دوم» [7] (ترجمه شده با نام سقوط امپراطوری کهکشان­ها)، «لبه بنیاد» [8] (ترجمه شده با نام لبه بنیاد کهکشانی) و «بنیاد و زمین» [9] (ترجمه شده با نام بنیاد کهکشانی و زمین) است، شرح مفصلی از آینده تخیلی بشریتِ در جستجوی ایمان­شهر نهایی خود، ارائه می­کند. البته ردپای فضای حاکم بر این مجموعه هفت جلدی را که ترتیب نگارش آن­ها با ترتیب زمانی داستان‌شان منطبق نیست، در چند کتاب دیگر از داستان  ‎های بلند علمی­تخیلی آسیموف و علاوه بر آن در تعدادی از داستان­های کوتاه او نیز می­توان دنبال کرد. داستان­های بلند «حفره  ‎های پولادی» [10] (ترجمه شده با نام غارهای پولادی)، «خورشید عریان» [11]، «روبوت­های سپیده  ‎دم» [12]، «روبوت­ها و امپراطوری» [13] (ترجمه شده با نام امپراطوری روبات­ها)، «جریان  ‎های فضا» [14] ( ترجمه شده با نام ماجرای فضا)، «ستارگان همچون غبار» [15]، «سنگ  ‎ریزه ای در آسمان» [16] (ترجمه شده با نام قلوهسنگی در آسمان) و داستان­های کوتاه مجموعه «روبوت کامل» [17] از این جملهاند. پس از مرگ آسیموف در سال 1992 میلادی، نویسندگان دیگری نیز در فضای داستانی مجموعه بنیاد قلم زده­اند؛ مانند گریگوری بنفورد [18] با داستان «خطر بنیاد» [19] در سال 1997، گِرِگ بیر [20] با داستان «بنیاد و آشوب» [21] در سال 1998 و دیوید برین [22] با داستان «موفقیت بنیاد» [23] در سال 1999.

  • گمان آیندهای که نگارنده مجموعه‌ی بنیاد در این مجموعه داستانهای بهیاد ماندنی از آن پرده برمیافکند تنها آینده محتوم بشریت نیست، بلکه صرفاً یکی از بیشمار امکانهای قابل رخداد است که تنها یک ذهن خلاق و تحلیلگر مانند آسیموف آن هم بر مبنای مهارت بسیار در آیندهپژوهی و عامگرایی دانشمندانه قادر به کشف آن بوده.

تمدن کهکشانی تصویرشده به دست آیزاک آسیموف در داستانهای بنیاد، راهگشای مناسبی برای خلاقیت علمی است و این مقاله بر آن است تا حتاالامکان از زوایای پنهان این راهگشایی پرده بردارد.

 

                                                                                        دایره‌المعارف کهکشانی

                                                           ویرایش صد و شانزدهم (سال 1020 د.ب [24] و 13086 د.ک [25])

1)گمان­شهر

فیزیک­دان روسی نیکلای کارداشف [26]، در دهه 1960 طبقه­بندی جدیدی از تمدن­های هوشمند بر مبنای میزان مصرف انرژی ارائه داد. میچیو کاکو [27]، فیزیک­دان و آینده­پژوه ژاپنی­الاصل آمریکایی در کتاب­های خود به صورت کامل این طبقه­بندی را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. براساس این طبقه­بندی، تمدن نوع 1 تمدنی است سیاره­ای که بخشی از آفتاب تابیده شده به سیاره­اش یعنی در حدود 1017 وات را به مصرف می­رساند. تمدن نوع 2 ستاره­ای است و تمام انرژی گسیلی از خورشید خود را به مصرف می­رساند؛ یعنی حدود 1027 وات و تمدن نوع 3 کهکشانی است و انرژی میلیاردها ستاره یا حدود 1037 وات را مصرف می­کند.

کارل ساگان [28] اخترشناس و مشاور مرکز تحقیقات فضایی ناسا [29] که آسیموف او را یکی از تنها دو انسانی که از خودش باهوشتر هستند میدانست (دومی دانشمند علوم شناختی، ماروین مینسکی [30] است که آسیموف حتا نامش را به عنوان یک شخصیت داستانی در داستان کوتاه «مرد دویستساله» [31] آورده است)، رتبهبندی دقیقتری را از فاصله بین تمدنها ارائه داده است. او فاصله بین هر یک از تمدنهای 1، 2 و 3 را به ده قسمت تقسیم کرد که مصرف انرژی هر کدام ده برابر دیگری است. به این ترتیب، تمدن فعلی بشر از نوع 7/0 است (مصرف توان در حدود 1014وات).

بر اساس تقسیمبندی ارائه شده بر مبنای مصرف انرژی، میتوان تمدنی از نوع 4 را نیز معرفی کرد که منبع انرژی آن فراکهکشانی است؛ مانند ماده تاریک [32] و انرژی تاریک [33].

کارل ساگان طبقهبندی دیگری را نیز برای تقسیمبندی تمدنها بر اساس محتویات اطلاعاتی ارائه کرده است. این تقسیمبندی با استفاده از حروف الفبای لاتین، تمدنها را به انواع A، B، ...، Z تقسیم میکند. تمدن نوع A، تمدنی است که 106 بیت اطلاعات را پردازش میکند. طبق این ردهبندی تمدن یونان باستان از نوع C و تمدن ما با پردازش حدود 1013 بیت اطلاعات از نوع H است.

با بهرهگیری از این دو نوع تقسیمبندی، ما در جایگاه H7/0 هستیم و اولین برخورد ما با تمدنهای فرازمینی (اگر چنین تمدنی وجود داشته باشد)، با تمدنی از نوع حداقل J5/1 خواهد بود؛ زیرا تنها چنین تمدنی است که به امکانات حداقلی سفرهای فضایی طولانی دست یافته است. برای مثال از چنین تمدنی میتوان فضاییهای سریال V و فیلم «کشتی جنگی» [34] را نام برد.

به همین شکل تمدنی که توان ایجاد یک کرمچاله [35] فضایی و عبور از میان آن را داشته باشد، حداقل از نوع Q3 میباشد. یک مثال مناسب از این نوع تمدن، امپراطوری در مجموعه اپرای فضایی «جنگ ستارگان» [36] است.

 تمدنی که محتوای اطلاعات یک میلیارد کهکشان را به دست آورد، به مرز تمدن نوع Z خواهد رسید. چنین تمدنی اگر به توانایی مهار انرژی تاریک و ماده تاریک که درصد بسیار بیشتری از ماده و انرژی مرئی کیهان را به خود اختصاص داده است دست یابد، یک تمدن نوع 4 نیز خواهد بود.

  • های به هم مرتبط آسیموف در مجموعه داستانهای روبوتی (غارهای پولادی، خورشید عریان، روبوتهای سپیدهدم و امپراطوری روبوتها)، داستانهای امپراطوری (ماجرای فضا، ستارگان همچون غبار و قلوهسنگی در آسمان) و داستانهای بنیاد (سرآغاز بنیاد کهکشانی، پیشبرد بنیاد کهکشانی، ظهور امپراطوری کهکشانها، جنگ امپراطوری کهکشانها، سقوط امپراطوری کهکشانها، لبه بنیاد کهکشانی و بنیاد کهکشانی و زمین) توصیفهای واقعی و قابلقبولی از انواع مختلف تمدنهای محتمل آینده بشریت به لحاظ مصرف انرژی و پردازش اطلاعات ارائه میکنند.

از شروع داستان «غارهای پولادی» تا انتهای مجموعه بنیاد سیر تدریجی تمدن بشری از جایگاه یک تمدن فراتر از نوع 1 (حدود 5/1) به یک تمدن نوع 3 مشهود است. به لحاظ پردازش اطلاعات آسیموف این سیر را از جایگاه نوع J تا جایگاه نوع R به تصویر میکشد.

2)شهر

داستان بلند «پایان ابدیت» [37] را شاید بتوان فیلسوفانهترین اثر علمیتخیلی آسیموف قلمداد کرد. داستانی که در آن گروهی به نام «ابدیها» [38] از طریق آسانسورهای زمانی که بر مبنای معادلات زمان کشف شده توسط دانشمندی در سده بیست و چهارم کار میکند، در دورههای زمانی متفاوت رفت و آمد دارند. این آسانسورها که از لحاظ زمانی تا لحظه انفجار ابرنواختری [39] خورشید امتداد یافتهاند، انرژی خود را از انفجار خورشید گرفتهاند. و این منبع انرژی عظیم، تأمینکننده تمام انرژی این سیستم متحرک در دورههای زمانی متفاوت است. ابدیها در تمام دورههای زمانی رفت و آمد دارند و به محض مشاهده یک واقعه‌ی نامناسب در هر لحظه از زمان، عوامل مولد آن را در گذشته شناسایی کرده و با تغییر و دستکاری عوامل مربوطه، آینده را بازتعریف میکنند. در نسخه‌ی جدید آینده حتا ممکن است بسیاری از اشخاص، دیگر وجود نداشته باشند و به همین شکل حافظه و تاریخ بشری در هر یک از این بازتعریفها تغییر میکند. ایده‌ی اصلی این تغییرات زمانی بر مبنای یک خاصیت ریاضی در «نظریه آشوب» [40] به نام «اثر پروانهای» [41] بنا شده است.

تا این قسمت از داستان، بهخوبی مشهود است که ما با یک تمدن نوع 2 طرف هستیم، تمدنی که انرژی ستاره خود را مهار کرده. اما نکته مهم اینجا است که نسلهایی از آیندگان، بازهای از آیندهی مسیر آسانسور زمان را بر گذشتگان بستهاند. زیرا آنها بهدرستی دریافتهاند که بازتعریف آینده بر مبنای اصلاح گذشته، تمدن بشر را در سطح یک تمدن نوع 2 متوقف خواهد کرد. زیرا بشر با بازتعریف پیدرپی آینده  از فضا غافل شده و سفرهای فضایی را در نسخههای مختلف واقعیتها حذف خواهد کرد و لذا تمدنهای هوشمند دیگر، سیارات غیرمسکونی را به مصادره‌ی خود در خواهند آورد که در نتیجه جایی به جز زمین برای بشریت باقی نمیماند. آیندگان جاسوسهای را به داخل ابدیها میفرستند و او با کمک تکنسینی به نام اندرو هارلان [42] به نیمه‌ی قرن بیستم بازگشته و بهگونهای در رخدادها دست میبرد که ابدیت را تغییر دهد. در نسخه‌ی جدید آینده، دنیایی اتفاق میافتد که همین دنیای فعلی ما است. دنیایی که در آن ابدیها موجود نیستند و آسیموف آینده‌ی آن را با مسکونی شدن سیارات دیگر کهکشان راهشیری به دست بشر آغاز میکند. بازه‌ی مابین نیمه‌ی قرن بیستم تا مسکونیشدن پنجاه سیاره به دست بشر در داستانهای بلند آسیموف کمتر مورد توجه او بوده است. آسیموف بیشتر به اتفاقات پس از آن پرداخته.

 

3)کلان­شهر

برخی از داستانهای کوتاه و بلند آسیموف مانند داستان کوتاه «زمین مادر» [43]، خلأ زمانی بین نیمههای قرن بیستم میلادی یعنی جایی که داستان «پایان ابدیت» پایان میگیرد و شروع داستان «غارهای پولادی» را که در شرایط وجود پنجاه سیاره بشرزیست دیگر به غیر از زمین روایت شده، پر کرده است. این خلأ زمانی بین یک تمدن  H 7/0 تا یک تمدن J 5/1 است. اما گزینه مناسبتر برای پر کردن این فضای زمانی، مجموعه داستانهای یکی دیگر از غولهای ادبیات علمیتخیلی است: سر آرتور چارلز کلارک [44].

کلارک بهویژه در مجموعه چهارگانه‌ی اودیسه («2001: یک اودیسه فضایی» [45] (ترجمه شده با نام رازکیهان)، «2010: اودیسه 2» [46]، «2061: اودیسه 3» [47] و «3001: اودیسه پایانی» [48]) و چهارگانه‌ی راما («میعاد با راما» [49]، «راما 2» [50]، «باغ راما» [51] و «راز راما» [52]) بخشهایی از جو حاکم بر این فضای چند صد یا شاید چند هزار ساله را بهخوبی پوشش میدهد.

در محدوده‌ی زمانی که آسیموف جوان در ذهن خود ایده‌ی داستانهای روبوتی را میپرورد، علم الکترونیک در آغاز راه است. همزمان هم صحبت از کشف ذرهای است مانند الکترون اما با بار مثبت به نام «پوزیترون» [53]. و این دو باعث خلق واژه جدیدی در ادبیات آسیموف میشود به نام «پوزیترونیک». دانشی تخیلی که اساس ساختار مغزی روبوتها را تشکیل خواهد داد. هر چند که او درباره مشخصههای سختافزارهای مغز پوزیترونیکی توضیح چندانی ارائه نکرده، اما به لحاظ نرمافزارهای حاکم بر آن، توصیفات کاملی خلق کرده است.

 

 

شکل 1: کارگاه الیجاه بیلی در کنار روبوت انسان‎نما: آر. دانیل اولیواو

در میان روبوت‎های داستانهای آسیموف که بر خلاف ماشینهای بیرحم و قاتل مجموعه فیلمهای «نابودگر» [54] و «ماتریکس» [55] منشأ خیر هستند، جایگاه درخشان اندرو مارتین [56]، دانیل اولیواو [57] و جیسکارد  رونتلوف [58] غیرقابل انکار است. در داستان کوتاه «مرد دویست‌ساله»، اندرو مارتین روبوتی است که از فضای قطعیت روبوتی به فضای عدم‌قطعیت انسانی رو میآورد و بهعنوان یک انسان، دارفانی را وداع میگوید. در سال 1993 رابرت سیلوربرگ [59] این داستان کوتاه را به شکل داستانی بلند به نام «مرد پوزیترونی» [60] در آورد و در سال 1999 نیز، فیلمی نیز از روی این داستان به نام «مرد دویستساله» به کارگردانی کریس کلمبوس [61] ساخته شد.

 

 

شکل 2: روبوت اندرو در کنار جرالد مارتین (فیلم مرد دویست‎ساله)

دانیل اولیواو که در خلال داستانهای آسیموف بار یک کهکشان را به دوش میکشد، روبوتی است انساننما ساخته‌ی دو دانشمند مقیم سیاره «ارورا» [62] به نامهای هان فاستولف [63] و راج نمنه سارتون [64].

سیاره‌ی ارورا اولین سیاره‌ی مسکونیشده به دست انسان پس از زمین است و سیاره‌ی «سولاریا» [65] آخرینشان. البته پیش از موج دوم مهاجرت که تمام کهکشان را در بر میگیرد.

همکاری جالب دانیل با کاراگاه زمینی الیجاه بیلی [66] منجر به حل معماهای پلیسیجنایی و در پسِ آن مشکلات سیاسیاجتماعی میشود.

 

 

شکل 3: کاراگاه الیجاه بیلی

الیجاه بیلی که معتقد است زمینیها مجدداً باید دست به تصرف سیارات جدید بزنند و موج دوم مهاجرت را آغاز کنند، پرچمدار این حرکت جدید میشود و در نهایت پسرش بنتلی بیلی [67] با گروهی از انسانهای زمینی راهی یک سیاره جدید میشوند، سیارهای که نام سیاره‌ی «بیلی» به خود میگیرد. در نهایت الیجاه خود نیز به مهاجران جدید در سیاره همنام خودش میپیوندد. او از جایگاه یک مأمور پلیس به یک قهرمان اسطورهای تبدیل میگردد که زمینیهای محصور در شهرهای زیرزمینی و یا به روایت آسیموف، «حفرههای پولادی» را به سمت کهکشان روانه میکند. و این موج دوم مهاجرت است که در نهایت یک امپراطوری کهکشانی را به بار میآورد. اما در این بین، ساکنان سیاره ارورا دست به توطئهای برای رادیواکتیو کردن زمین میزنند و زمین حماسی انسانها برای همیشه غیرقابل سکونت میشود.

الیجاه به هنگام مرگ برای آخرین بار با روبوت دانیل ملاقات میکند و بذر اندیشهای را در ذهن او میپرورد که بعدها با تقدم به قوانین سهگانه‌ی روبوتیک، به قانون صفرم روبوتها تبدیل میشود. این قانون، بشریت را بهعنوان یک کل، مقدم بر یک انسان بهعنوان یک جزء کوچک میداند.

آر. دانیل اولیواوی افسانهای با کمک روبوت دیگر یعنی جیسکارد رونتلوف که در مراحل ابتدایی توسعه و تکامل خود به قدرتهای ذهنی خاصی برای فهم و دستکاری ذهن انسانها دست یافته و در لحظههای آخر حیات خود این توانایی اسرارآمیزش را به دانیل منتقل میکند، زمینهساز حرکتی شگفت میشوند. و در نهایت با مرگ جیسکارد، اگر بتوان خاموش شدن یک روبوت را مرگ نام نهاد، دانیل باقی میماند و یک کهکشان.

در انتهای این ماجرای عجیب و سترگ، آر. دانیل اولیواو که حالا به یک فیلسوفروبوت مبدل شده، کهکشان را به سرانجام میرساند. او بیگمان از هر انسانی انسانتر است.

 

 

شکل 4: آر. دانیل اولیواو

 

 

شکل 5: روبوت جیسکارد در حال نجات کاراگاه الیجاه بیلی

4)زمان­شهر

جاذبه‌ی منفی، مفهوم جالبی است که از بُن یک ایده علمی به نام «ماده‌ی منفی» [68] بر میآید. ماده‌ی منفی با «پادماده» [69] تفاوت دارد. اولی دارای جرم منفی و خاصیت دافعه‌ی گرانشی است، اما دومی جرم مثبت داشته و فقط از لحاظ بار الکتریکی با متناظر مادی خود در تضاد است. پادماده در عالم وجود دارد و وجود آن از لحاظ فیزیکی اثبات شده، اما هنوز اثری از ماده‌ی منفی به دست نیامده است. آسیموف در آثار خود از آسانسورهای ضدگرانشی [70] و ناوهای فضایی مبتنی بر ضدگرانش نام برده و وجود چنین دستآوردهای فنآورانهای تنها در صورت کشف ماده‌ی منفی امکانپذیر خواهد شد. هیچ بعید نیست که در طی چند سده‌ی آینده، مسافران فضا ماده‌ی منفی را بیابند.

 از طرف دیگر تسلط بلامنازع آیزاک آسیموف بر الکتریسیته و مغناطیس، راهگشای عمده نگاه آیندهپژهانه‌ی او در داستانهای علمیتخیلیاش است. لباسهایی با زیپهای دیامغناطیس و اتومبیلها و قطارهایی که با زمین تماس ندارند و در هنگام حرکت در فاصلهای بالاتر از سطح زمین شناورند، از این نمونه ایدههای زیبای اویند. جالبتر اینجا است که چنین دستآوردهایی هیچ تضادی با علم ندارند. بهعنوان مثال در صورت کشف ابررساناهای [71] دمای اتاق که پیشبینی میشود حداکثر تا انتهای قرن بیست و یکم به آن دست یابیم، ساخت قطار یا اتومبیلی که در فاصله‌ی اندکی از سطح زمین معلق باشد، کاملاً امکانپذیر خواهد بود. چنین وسیله‌ی نقلیهای تنها نیازمند انرژی کمی برای شروع حرکت خواهد بود.

آسیموف راهحل مسافرتهای فضایی چند هزار یا چند میلیون پارسکی [72] را (هر پارسک معادل است با 26/3 سال نوری)، استفاده از جهشهای فضایی و کرمچالهها میداند. مفهومی که هنوز فرای توانایی تکنولوژیکی انسان است اما نه به لحاظ منطقی و نه به لحاظ فیزیکی غیرممکن نیست.

با توجه به اینکه سهگانه‌ی بنیاد (بنیاد، بنیاد و امپراطوری و بنیاد دوم) در دهه 1940 میلادی نگاشته شده، بهنظر میرسد اکثر ایدههای جذاب تخیلی موجود در داستانها و فیلمهای فضایی نیمه دوم قرن بیستم الهام گرفته شده از نوشتههای آسیموف باشند. از این دست ایدهها در مجموعههایی مانند سریال «سفرهای ستارهای» [73] (پیشتازان فضا) و فیلم «جنگ ستارگان» بسیارند. مفاهیمی مانند جهش فضایی، فرافضا [74] ، نمایش هولوگرافیکی و هولوویژنی، رزمناوهای فضایی و ....

 

5)آرمان­شهر

قهرمان اسطورهای آسیموف نه مانند هرکول [75] به لحاظ فیزیکی قدرتمند است و نه مانند لوک اسکایواکر [76]، یک شوالیه‌ی جنگجو. بلکه ریاضیدان ساده‎ای است که با اتکا به هنرنمایی ریاضی خود دست به تأسیس دانشی به نام «روانتاریخ» [77] میزند. این شخص که به نظر میآید بر مبنای مشخصههای شخصیت خود آیزاک آسیموف آفریده شده، هری سلدون [78] نام دارد.

دانش خیالی روانتاریخ بر پایه‌ی شاخهای از ریاضیات بنیان نهاده شده به نام نظریه‌ی آشوب و مدلسازی سیستمهای پویا. جالب اینجا است که در دهه 1940 میلادی یعنی زمانی که آسیموف با اتکا به نظریه‌ی آشوب دانش روانتاریخ را در داستان بنیاد وصف میکند، در میان ریاضیدانان، چنین شاخهای از ریاضی به عنوان یک مسیر انحرافی و غیرواقعی تلقی میشد. در دهه 60 و 70 میلادی است که نظریه‌ی آشوب به عنوان یک شاخه‌ی پذیرفته شده از ریاضیات جایگاه خود را تثبیت میکند.

  • تاریخ که دکتر هان فاستولف هم در مجموعه‌ی روبوتی آسیموف به دنبال کشف آن است و البته موفق نمیشود، بر مبنای این ایده بنا نهاده شده که قواعد حاکم بر برخی از مجموعهها در اثر افزایش پیچیدگی، ساده میشوند. هرچند که این ایده هنوز در دنیای واقعی به طور قطعی اثبات نشده، اما خلاقیتهای ذهنی عجیبی در بطن آن نهفته شده است. هری سلدون که قرنها پس از فاستولف به دانش روانتاریخ دست مییابد، بر این اعتقاد است که مجموعه‌ی پیچیده چند میلیون سیاره‌ی موجود در امپراطوری کهکشانی با چند ده میلیارد جمعیت انسانی دارای قواعد قابل کشفی است که او بر مبنای این قواعد بر آمده از ریاضیات آشوبی و آماری به نتایج مهمی دست مییابد: سقوط امپراطوری کهکشانی و دوره‌ی هرج و مرج سی هزار ساله‌ی پس از آن که به ظهور امپراطوری دوم میانجامد. او به منظور کاهش دوران هرج و مرج دست به تأسیس دو مؤسسه یا بنیاد علمی در دو سوی کهکشان میزند. بنیاد اول بر مبنای علوم تجربی در سیاره‌ی «ترمینوس» [79] بنا شده و وظیفه‌ی اولیه آن گردآوری تمام معارف انسانی در قالب یک دایرهالمعارف کهکشانی است. اما بنیاد دوم به شکل پنهانی در سیاره‌ی «ترانتور» [80] بنا شده و ساختار آن بر آمده از علوم ذهنی و متافیزیکی است.

 

 

شکل 6: هری سلدون، مؤسس دانش روان‎تاریخ

 

شکل 7: سیاره ترمینوس، جایگاه بنیاد اول کهکشانی در لبه‌ی کهکشان

6)روان­شهر

بنیاد اول سهم به‎سزایی در تحول علمی و اطلاعاتی کهکشان دارد و به جز یک مورد خاص از پس تمام مصائبش بر میآید. به شکل پیدرپی هولوگرامهای ضبط شده‌ی هری سلدون افسانهای بر بنیاد اولیها ظاهر میشود و آنها را هدایت میکند. سلدون بر مبنای دانش روانتاریخ پیشبینی همه‌ی مشکلات را کرده، البته به جز یک مورد ویژه؛ آن هم شخصی است به نام «میول» [81] که یک مرتد از سیاره‌ی «گایا» [82] است و دست به تاراج بنیاد اول میزند. در این شرایط بهخصوص است که بنیاد دومیها از خفا در میآیند و با متوقف کردن میول، کهکشان را به راه درست بر میگردانند.

بنیاد دوم نوعی «روانشهر» است؛ تمدنی بر مبنای دانشهای روانی و ذهنی و قابلیت دخل و تصرف در مسیر ذهنی کهکشان. بنیاد دومیها استادان روانشناس و راهبران خردمندی هستند که در خفا به پیشبُرد طرح سلدون نظارت دارند. آنها در زمان لزوم وارد عمل میشوند و حتا هنگامی که بنیاد اول به جنگ با آنها بر میخیزد، با مهارت ویژهای خود را نابود شده نمایش میدهند، در حالیکه قدرتمندانه به فعالیت مشغولند.

اما نسخه نهایی که آسیموف برای کهکشان میپیچد نه بنیاد اول است نه بنیاد دوم، بلکه طرح سترگی است به نام «کهکشانشهر». طرحی که دانیل اولیواو به موازات بنیادهای سلدون بنا کرده و بر مبنای ساختار کلگرایانه‌ی پیوستگی آگاهی همه اجزاء کهکشان به پیش میرود. به نظر میآید آسیموف از سهگانهی دانش که در بنیاد اول تجلی پیدا کرده و مذهب که در بنیاد دوم به کمال رسیده و عرفان که مظهرش کهکشانشهر بنا شده در سیاره‌ی گایا است، ضمن حفظ و احترام به دانش و مذهب، عرفان را به عنوان نسخه نهایی معرفی میکند. او تمام کهکشان را به نوعی در هم تنیده میخواهد که هر جزئی به اطلاعات کل دسترسی داشته باشد و برعکس. در چنین کهکشانشهری همه چیز در وحدت و تعادل با یکدیگرند.

 

شکل 8: سیاره فلزپوش ترانتور در مرکز کهکشان (جایگاه بنیاد دوم)

7)کهکشان­شهر

به شکل مختصر، فضای کلی اتفاقات و رویدادهای کهکشاننامهای که آسیموف نگاشته است به ترتیب زمانی عبارت است از:

الف) بساط ابدیها برچیده شده و آینده مطابق آنچه که باید باشد، پیش میرود.

ب) انسانها پنجاه سیاره به جز زمین را مسکونی میکنند. اولینشان ارورا و آخرینشان سولاریا است.

پ) پنجاه سیاره جدید به واسطه پیشرفتهتر شدن از زمین، به زمین و مردمانش به دیده‌ی تحقیر مینگرند. آنها خود را فضایی مینامند.

ت) به واسطه‌ی تلاشهای کاراگاه الیجاه بیلی، انسانهای زمین سیر دوم مهاجرت را آغاز میکنند و کهکشان را در مینوردند.

ث) فضاییها با طرح توطئهای زمین را رادیواکتیو و غیرقابل سکونت میکنند.

ج) انسانهای پراکنده در کهکشان، امپراطوری کهکشانی را بنا میکنند.

چ) آخرین بازماندگان زمین، سیاره‌ی مادر غیرقابل سکونت را ترک میکنند.

ح) هری سلدون با تأسیس دانش روانتاریخ، سقوط امپراطوری را پیشبینی میکند.

خ) به پیشنهاد روبوت دانیل اولیواو، سلدون دو بنیاد تأسیس میکند؛ یکی بر اساس علوم تجربی و دیگری بر اساس علوم ذهنی. این دو بنیاد موظفند هرج و مرج سی هزار سالهی پیشبینی شده توسط دانش روانتاریخ پس از سقوط امپراطوری کهکشانی را به هزار سال کاهش داده و ظهور امپراطوری دوم را تسریع کنند.

د) روبوت دانیل اولیواو موازی طرح سلدون، طرح کهکشانشهر را در سیاره‌ی گایا بنیان میگذارد.

ذ) بنیاد اول و دوم در طی چند صد سال از پس ناملایمات و سختیها بر میآیند و راه را به سمت ظهور امپراطوری دوم هموار میکنند.

ر) در نهایت از میان این سه طرح،  طرح کهکشانشهر برگزیده میشود.

ز) روبوت دانیل اولیواو خود را بازنشسته میکند و اطلاعات خود را به یک کودک با قابلیتهای ویژه میسپارد تا ادامه وظایف او در مسیر نظارت بر کهکشان را به عهده بگیرد.

ژ) آیزاک آسیموف خالق اثر سترگ بنیاد، اندکی پس از به سرانجام رساندن این مجموعه عظیم داستانی در سال 1992 در میگذرد. بیگمان او همان هری سلدون افسانهای است.

 

 

 

شکل 9: نقشه خیالی کهکشان راهشیری در دوران امپراطوری کهکشانی

 A:Terminus,    B: Trantor,  C: Anacreon,    D: Kalgan,    E: Earth,   F: Solaria,

G: Aurora,  H: Devos'Ark,  I:  Lemuria, K:  Orghon IV ( Tamanium ), L: Star's End,

  • Tazenda, O:  Siwenna.

 

 

8)عرفان­شهر

آسیموف زاده‌ی یک خانواده یهودی است و در میان آثار او چند اثر در مورد کتاب مقدس هم دیده میشود، هر چند که اندیشههای عظیم او فراتر از چارچوب هرگونه ایدئولوژی حرکت میکنند. رگههایی از علایم و نشانههای اسطورهای برآمده از کتاب مقدس به شکل بسیار نوینی در داستانهای علمیتخیلی او موجود است. بهعنوان مثال نام همسر کاراگاه الیجاه بیلی، «جسی» اما نام واقعیاش «ایزابل» [83] است. الیجاه و ایزابل یک دوگانه‌ی متضاد در کتاب مقدس هستند. الیجاه یا الیاس یک پیامبر است و ایزابل ملکهای که به جنگ با این پیامبر بر میخیزد. از طرف دیگر، داستان سرگردانی قوم یهود به شکل جالبی در داستان بنیاد توسط آسیموف بازنویسی میشود. در کتاب سرآغاز بنیاد کهکشانی، هری سلدون -مؤسس دانش روانتاریخ- در طی گریز از دست مأموران حکومتی به ناحیهای از سیاره ترانتور میرود به نام «مایکوژن» [84]. مردم آن ناحیه معبدی دارند که آن را به شکل سرزمین اجدادی خود یعنی سیاره‌ی ارورا درست کردهاند و در آنجا برای دوری از آن سرزمین عزاداری میکنند. آنها حتا مجسمهای فلزی از یک روبوت را به یاد دوران زندگی در ارورا برای خود ساختهاند. این نمادسازی کاملتر میشود اگر بدانیم سیاره‌ی ترانتور با الهام از شهر رم باستان  و امپراطوری کهکشانی با الهام از امپراطوری رم توصیف شدهاند.

 

9)ایمان­شهر

آسیموف از سال ۱۹۸۵ تا زمان مرگش (سال 1992) رییس انجمن اومانیست‌های [85] آمریکا بود. بعد از مرگش جای او را دوست و همکار نویسنده‌اش «کورت ونه‌گات» [86] گرفت.

  • های معنوی و فلسفه‎مآبانه‌ی آسیموف که در خانوادهای یهودی چشم به جهان گشوده و خود دارای گرایشهای «پانتئیستی» [87] و اومانیستی است، یادآور یک فیلسوف یهودی‎تبار کهنتر به نام «باروخ اسپینوزا» [88] است که از جامعه‌ی یهودیان طرد شد. همچنین ردپای این اعتقادات را در ذهن یک دانشمند یهودی‎زاده‌ی دیگر یعنی آلبرت اینشتین [89] نیز میتوان یافت.

اومانیسم یا مکتب اصالت بشر، انسان را مقدم بر همه چیز می‎داند؛ حتا بر ایده‎‎های معنوی و ماوراءالطبیعی. قوانین سهگانه‌ی روبوتیک آسیموف که در درصد قابل توجهی از کتابهایش نمود دارد، مثالهایی بهیادماندنی از تقدم اومانیسم بر دانش در چارچوب فکری آسیموف را نمایش میدهند. او حتا با افزودن قانون صفرم به این چهار قانون، تمام دین خود را به اصالت نهاد انسان ادا میکند. نسخه نهایی این قوانین به شکل زیر است:

قانون صفر: يک روبوت نبايد به بشریت آسيب برساند يا با خودداري از عملي موجب آسيب به بشریت شود.

قانون اول (تکميل شده): يک روبوت نبايد به یک انسان آسيب برساند يا با خودداري از عملي موجب آسيب ديدن او شود، مگر اين که قانون صفر نقض شود.

قانون دوم: يک روبوت بايد از تمامي فرمان‎هاي انسان تبعيت کند، مگر اين که آن فرمان يا فرمان‎ها در تعارض با قانون صفرم یا اول باشد. 

قانون سوم: تا هنگامي که قانون صفرم، اول و دوم زير پا گذاشته نشده، روبوت بايد وجود خود را حفظ کرده و برای بقاي خود بکوشد.

  • ‎تئیسم نوعی همهخدایی است و بهعبارت دیگر اعتقاد به وجود خدا بهعنوان فرآیند جاری در بطن تعامل هستی است. پانتئیستها خدا را بهعنوان یک شخص نمیشناسند، بلکه او را روح حاکم بر کیهان و جهان آفرینش قلمداد میکنند. داستانهای کوتاه «آخرین پرسش» [90] و «آخرین پاسخ» [91] که در رده‌ی بهترین داستانهای کوتاه آیزاک آسیموف قرار دارند، بهخوبی بیانگر این نگاه اعتقادی هستند. و در نهایت در دو کتاب انتهایی مجموعه‌ی بنیاد یعنی «لبه‌ی بنیاد کهکشانی» و «بنیاد کهکشانی و زمین»، مجدداً ذهن کلنگر و پانتئیست آسیموف گزینه‌ی کهکشانشهر را بهعنوان راه حل نهایی بشریت ارائه میکند. این کهکشانشهر جایی است که همه هستی با هم در پیوند آگاهی قرار گرفته و هر جزء آن دارای اطلاعات کل است و برعکس. در این کهکشانشهر که نسخه‌ی اولیه‌ی آن بر اساس طرح اولیه‌ی روبوت دانیل اولیواو در سیارهای به نام گایا آزمایش شده است، کل چیزی جدا از جزء و جزء چیزی جدا از کل نیست.

 

10)کیهان­شهر

فضای داستانهای بنیاد و مجموعه روبوتی و امپراطوری آسیموف آنچنان مسحورکننده و وسیع است که نویسندگان دیگر را نیز بر آن داشته تا در چنین سپهری قلمفرسایی کنند. جدا از فضاهای خالی زمانی بین روایتهای آسیموف که میتوانند با داستانهای بلند جدید پر شوند، ادامه‌ی زمانی مجموعه‌ی بنیاد هم گزینه‌ی وسوسه کنندهای برای نگارش است. کهکشانشهر آسیموف در قبال سایر کهکشانها چه وضعیتی خواهد داشت و آیا کنجکاوی مهار نشده‌ی انسان به سمت بیلیونها کهکشان دیگر گام بر خواهد داشت؟

  • گمان حتا یک تمدن نوع 3 که همان کهکشانشهر است برای رسیدن به درجه‌ی اطلاعاتی Z، ناگزیر از سفرهای بین کهکشانی است و این گونه باید انتظار داشت که روزی هر چند بسیار دور، کهکشانشهر را در قامت یک جهانشهر مشاهده کنیم. یعنی کیهانشهری که در برگیرنده‌ی بینهایت کهکشان بوده و در همه جای آن پیوستگی جزء و کل تفکیکناپذیر است. شاید بشر در آن کهکشانهای دیگر بر خلاف راهشیری که در روایتهای آسیموف جز انسان موجود هوشمند دیگری ندارد، با هوشمندهای دیگری مواجه شود. در چنین حالتی کیهانشهر، اتحاد اخلاقمدارانهی تمام هوشمندهای کیهان را میطلبد.

 

11)بی­کران­شهر

آیزاک آسیموف با ایده‌ی «جهانهای موازی» [92] آشنا بود، اما عمرش کفاف نداد تا ببیند در سایه‌ی جدیدترین دستآورد دانش فیزیک یعنی  فرضیه‌ی M، مفهوم جهانهای موازی رخسارهای کاملاً علمی و ممکن به خود میگیرد.

  • شهر آرمانی آن زمان که از مرز تمدن Z4  عبور کند، برای گریز به جهانهای موازی که تعداد آنها حدود 10500 یعنی چیزی نزدیک به بینهایت تخمین زده میشود، درنگ نخواهد کرد.

آیا روزی کیهانشهر با درنوردیدن جهانهای موازی، یک بیکران شهر خواهد شد؟ شاید اگر استاد بزرگ حوزه‌ی پرواز تخیل بشر یعنی آیزاک آسیموف هنوز در قید حیات بود، پاسخ زیبایی برای این پرسش داشت. اما اینک که او نیست، وظیفه‌ی ادامه این حماسه به عهده ما است.

با اینکه حدود بیست سال از مرگ آیزاک آسیموف میگذرد، باید ایمان آورد که قطعاً مرگ او به معنای فراموش شدن ایدههایش نیست. انسان خواهد مرد، اما ایدههایش نه.

 

 

 

شکل 10: آیزاک آسیموف

 

مراجع:

1)          تویسرکانی، مهرداد. «زمان­شهرها و داستان­های زمان­شهری»، ماه‎نامه‎ی ادبیات داستانی، شماره 49، زمستان 1377، صص 27-20.

2)          آخرین پاسخ»

3)          من. آسیموف»

4)          پایان ابدیت»

5)          غارهای پولادی»

6)          خورشید عریان»

7)          روبات­های سپیده­دم»

8)          امپراطوری روبات­ها»

9)          ماجرای فضا»

10)      ستارگان همچون غبار»

11)      قلوه­­سنگی در آسمان»

12)      سرآغاز بنیاد کهکشانی»

13)      پیشبرد بنیاد کهکشانی»

14)      ظهور امپراطوری کهکشان­ها»

15)      جنگ امپراطوری کهکشان­ها»

16)      سقوط امپراطوری کهکشان­ها»

17)      لبه‌ی بنیاد کهکشانی»

18)      بنیاد کهکشانی و زمین»

19)     

20)     

21)     

22)     

23)     

24)     

25)     

 

 

پی‌نوشت:

 

[1] Isaac Asimov

[2] Foundation

[3] Prelude to Foundation

[4] Forward the Foundation

[5] Foundation Gnome

[6] Foundation and Empire

[7] Second Foundation Gnome

[8] Foundation’s Edge

[9] Foundation and Earth

[10] The Caves of Steel

[11] The Naked Sun

[12] The Robots of Dawn

[13] Robots and Empire

[14] The Currents of Space

[15] The Stars, Like Dust

[16] Pebble in the Sky

[17] The Complete Robot

[18] Gregory Benford

[19] Foundation’s Fear

[20] Greg Bear

[21] Foundation and Chaos

[22] David Brin

[23] Foundation’s Triumph

[24] دوران بنیاد

[25] دوران کهکشانی

[26] Nikolai Kardashev

[27] Michio Kaku

[28] Carl Sagan

[29] NASA

[30] Marvin Lee Minsky

[31] Bicentennial Man

[32] Dark Matter

[33] Dark Energy

[34] Battleship

[35] Wormhole

[36] Star Wars

[37] The End of Eternity

[38] Eternals

[39] Supernova

[40] Chaos Theory

[41] Butterfly Effect

[42] Andrew Harlan

[43] Mother Earth

[44] Sir Arthur Charles Clarke

[45] 2001: A Space Odyssey

[46] 2010: Odyssey Two

[47] 2061: Odyssey Three

[48] 3001: The Final Odyssey

[49] Rendezvous with Rama

[50] Rama II

[51] The Garden of Rama

[52] Rama Revealed

[53] Positron

[54] Terminator

[55] Matrix

[56] Andrew Martin

[57] Daneel Olivaw

[58] Giskard Reventlov

[59] Robert Silverberg

[60] The Positronic Man

[61] Chris Columbus

[62] Aurora

[63] Han Fastolfe

[64] Roj Nemmenuh Sarton

[65] Solaria

[66] Elijah Bailey

[67] Bentley Bailey

[68] Negative Matter

[69] Anti Matter

[70] Anti Gravity

[71] Super Conductor

[72] Parsec

[73] Star Trek

[74] Hyperspace

[75] Heracles

[76] Luke Skywalker

[77] Psychohistory

[78] Hari Seldon

[79] Terminus

[80] Trantor

[81] Mule

[82] Gaia

[83] Isabel

[84] Mycogen

[85] Humanist

[86] Kurt Vonnegut

[87] Pantheism

[88] Baruch Spinoza

[89] Albert Einstein

[90] The Last Question

[91] The Last Answer

[92] Parallel Universes