افلاطون، دکارت و جلوه‎های ویژه پرونده‎

 

  •     ‎گانه‌ی «ماتریکس» [1] ساخته‌ی برادران واچوفسکی [2]، یکی از پرطرفدارترین مسیح   ‎نامههای تاریخ ادبیات و سینمای غرب است. این سهگانه که در جای جای آن بیش از صدها نماد تاریخی و مذهبی از سراسر جهان خودنمایی میکند، نوعی آرماگدون [3] خیالی را در قالب یک فضای آخرالزمانی و پساآخرالزمانی به تصویر میکشد که در آن نوع بشر برای بقای خود محتاج مبارزه با مخلوقاتی ماشینی است که زمانی برای راحتی بشریت آفریده شده بودند. البته ناگفته نماند که فضای رازآلود حاکم بر نمادهای این مجموعه رویکرد قابل توجهی در به تصویر کشیدن اسطورههای الهیات بنیاسرائیلی دارد.
  • دنبال این سهگانه، سازندگان آن برای رفع ابهام و رمزگشایی بیشتر از فضای ماتریکس، مجموعه نُه پویانمایی را که حاصل یک فعالیت چندساله است، با نام «انیماتریکس» [4] ارائه دادند. ترتیب زمانی ساخت مجموعه سهگانه ماتریکس و انیماتریکس بهصورت زیر است:

 

1)    

2)    

3)    

4)    

 

این مقاله به بررسی زیرساخت فلسفی و نمادشناسی حاکم بر مجموعه‌ی ماتریکس که جایگاه ویژهای در سینمای دانش شگفت دارد، میپردازد.

 

 

۱)کشتزار

سخن بهیادماندنی «مأمور اسمیت» [5] در اپیزود اول سهگانه‌ی ماتریکس بهترین شروع ممکن برای نوشتن این مقاله است. او به مورفیوس [6] میگوید:

«میدونی چیه؟ شماها در واقع پستاندار نيستين. هر پستانداري توی اين سياره، خودش رو بهطور غريزي با محيط اطرافش تطبيق ميده و به تعادل مي‌رسونه. اما شما انسانها اينطوری نيستين. شماها وارد يه منطقه ميشین و شروع به توليدمثل ميكنين و اونقدر خودتون رو تكثير ميكنين تا تمام منابع طبيعي مصرف بشه. اونوقت تنها راه بقاتون اينه كه به يه منطقه ديگه مهاجرت كنين. موجود ديگه‌اي توي اين سياره زندگي مي‌كنه كه الگوي زندگيش مشابه شماست، مي‌دوني اون چيه؟ ويروس.

انسانها يك بيمارياند، سرطان اين سياره!

شماها طاعون هستين، و ما درمانش !»

این تحلیل مأمور اسمیت شاید یکی از دقیقترین موشکافیهای جامعهشناسانه و حتا زیستشناسانه‌ی ارائه شده در حیطه‌ی انسانشناسی مدرن است. اسمیت یک مأمور است و مأموران، برنامههای نرمافزاری کنترل ساختار ماتریکس و متعادل نگه داشتن آن هستند. و مأمور اسمیت به درستی دریافته که انسانها خطرناکترین تهدید اکولوژیکی سیاره‌ی زمین تلقی میشوند.

درصد قابل توجهی از داستان اپیزود اول سهگانه‌ی ماتریکس به رمزگشایی از مفهوم فضای مجازی ماتریکس اختصاص دارد. یعنی فضایی که دور از واقعیت مادی و تنها در ذهن انسانهایی که خود در خوابی دیجیتالی فرو رفتهاند، جاری است. ماتریکس یا همان «ماتریس» در ریاضیات به مفهوم آرایههایی از اعداد یا نشانهها و... است که عمدتاً به یک وضعیت نسبت داده میشود. مثلاًً نمایش حالتی از یک سامانه. همچنین در لغت، واژه‌ی ماتریکس به معنای وضعیت یا بسترِ زمینه یک سامانه یا ساختار نیز هست. 

در فضای مخوف فیلم ماتریکس، پیرزوی نهایی ماشینهای ساخته شده به دست بشر در مدتها پیش که زمان دقیق آن هم معلوم نیست، منجر به نوعی بردگی انسانی شده است؛ به این شکل که ماشینها برای تأمین انرژی مود نیاز خود، کشتزارهایی [7] از انسانهای خوابیده و غوطهور در واقعیت مجازی [8] را به صورت سری [9] و موازی [10] به منبع انرژی الکتریکی و گرمایی تبدیل کردهاند. در حقیقت انسانها که در مراحلی از مبارزه با ماشینها آسمان را با ابرهای سیاه پوشاندهاند تا نور خورشید به سلولهای خورشیدی تغذیه کننده‌ی آنها نرسد، مقدمات لازم را برای اینکه خود به باتری‌های قابل بازیافت تبدیل شوند، فراهم کردهاند. مورفیوس در اپیزود اول  اذعان میکند که زمان بیشتر به سال 2199 شباهت دارد تا سال 1999 و انسانها خط سیر زمانی را کاملاً از دست دادهاند.

اما چگونه انسانها باتری میشوند؟ مورفیوس در صحنهای از اپیزود اول به قهرمان داستان – نئو [11] - میگوید: «بدن انسان توانایی تولید برق زیستی [12] بیش از یک باتری 120 ولتی و همچنین تولید گرمایی بیشتر از بیست و پنج هزار بی‌تی‌یو [13] را دارد.» یک بی‌تی‌یو عبارت است از گرمای لازم برای رساندن دمای یک پوند آب از دمای 60 درجهی فارنهایت به دمای 61 درجهی فارنهایت در فشار ثابت یک اتمسفر. امکانپذیری علمی تبدیل بدن انسان به یک منبع انرژی الکتریکی و گرمایی کاملاً محتمل است.

در کشتزارهای انسانی خبری از تولیدمثل نیست، بلکه انسانها مانند بذر کاشته میشوند تا در زمان مناسب محصول انرژی لازم را تقدیم ماشینها کنند. دستآوردهای دانش ژنتیک امکانپذیری چنین واقعهای را بر مبنای شبیهسازی ژنتیکی نامحتمل نمیداند.

این انسانهای خوابیده درون کپسولهای کشتزار انسانی، غرق در فضایی مجازی در ذهن خود هستند که تنها با اعمال ولتاژها و تحریکهای الکتریکی لازم به مغزشان، برایشان واقعیت یافته است. و البته واقعاً مغز انسان چنین قابلیتی دارد که با اعمال تحریکهای الکتریکی لازم بدون نیاز به حواس مربوطه، توانایی ادراک واقعی غیرواقعیتها را دارا باشد. ماشینها، با کمک فنآوری نگارش نرمافزارهای پیچیده، دنیایی مجازی برای انسانهای در خواب ساختهاند که در آن هرکسی میتواند ببیند، بشنود، ببوید، زندگی کند و خاطره داشته باشد بدون این که حتا لحظهای به این بیندیشد که ممکن است همه‌ی اینها توهم باشد. این فضای مجازی برآمده از نرمافزارهای پیچیده کامپیوتری که دنیایی بینقص از ذهن انسانها و زندگیهای مجازیشان است، ماتریکس نام دارد.

جالب اینجا است که در سخنان جنجالی مأمور اسمیت در اپیزود اول و همچنین بر اساس وقایع بخشهای انتهایی اپیزود دوم،  تازه آشکار میشود که برای ساختن چنین دنیایی چقدر سعی و خطا شده است و چه اندازه ساختن فضایی مجازی که از دید انسانها قابل قبول به نظر برسد مشکل و نزدیک به شکست است. مأمور اسمیت که به نوعی یکی از قهرمانانهترین و اسطورهایترین نقشهای منفی تمام تاریخ ادبیات و سینما است، در سخن به یادماندنی دیگری متذکر میشود که نسخه‌ی اولیه ماتریکس به واسطه‌ی بینقص بودنش محکوم به شکست بود. چون انسانها همیشه نیازمند زجر و عذاب و سختی و رنج هستند و بدون اینها زندگی برایشان متصور نیست. و این یکی دیگر از تحلیلهای بسیار دقیق و صحیح یک نرمافزار هوشمند در مورد موجودی به نام انسان است.

  • اختصار اگر بخواهیم ویژگیهای شکلگیری فضای ماتریکس را مرور کنیم، عبارتست از:

الف) مغز انسان، تنها سیگنالهای الکتریکی را درک میکند، فارغ از اینکه آنها سرچشمه گرفته از واقعیت هستند یا به شکل مصنوعی تولید شدهاند.

ب) انسانها برای شکستدادن ماشینها، آسمان را سیاه کردهاند تا منبع انرژی خورشید دور از دسترس قرار گیرد.

شاید ایده‌ی تمثیل غار [14] افلاطون را بتوان قویترین تحلیل فلسفی ماتریکسیگونه در گذشته دانست. افلاطون در کتاب ارزشمند «جمهوری» [15] شرح کامل تمثیل غار را به شکلی واضح بیان کرده است. او معتقد است که زندگی انسانها در این عالم مانند عدهای است در انتهای یک غار با پاهای زنجیر شده و پشت به مدخل ورودی، به شکلی که از دیدن نور بیرون محرومند و تنها سایههایی از حقیقت بیرون غار بر روی دیوار برای آنها نقش میبندد. در این شرایط یک یا چند نفر از این غارنشینان باید زنجیرها را باز کرده به جست و جوی نور بروند و بعد از یافتن سرمنشأ آن، سایرین را هم به سمت نور ببرند و البته پر واضح است که آن سایرین در قبال چنین حرکتی مقاومت و مخالفت خواهند کرد، زیرا که به تاریکی و سایهها خو گرفتهاند و اینرسی عظیم آنها مانع حرکتشان به سوی نور خواهد شد. دقیقاً چنین فضایی بر دنیای ماتریکس هم حاکم است. مردم ماتریکس، خود برای منجیانی که قصد دارند آنها را از بردگی رها کنند، دشمن درجه یک محسوب میشوند.

ایده جالب دیگر ایدهای است به نام مغز در خمره [16] از فیلسوف فرانسوی رنه دکارت. این ایده بر ضعف ساختار ادراکی انسان بنا شده. فرض کنیم دانشمندی پلید مغز انسانی از بدنش بیرون بیاورد و در خمرهای که مواد غذایی لازم را برای زنده نگهداشتن مغز دارد، قرار دهد. اگر این دانشمند پایانههای عصبی مغز را به ابررایانهای متصل کند، از طریق این ابررایانه میتواند مغز فرد را زیر بمباران توهماتی که از نگاه شخص واقعی و کاملاً عادی هستند قرار دهد؛ در حالیکه حقیقت چیز دیگری است. همه‌ی تجربههای فرد در این حالت نتایج حاصل از اعمال تکانههای الکتریکی رایانه به پایانههای عصبی وی است. در حالیکه خود شخص تمام این توهمات را حقیقی میپندارد. دکارت با این ایده نوعی نگاه شکآمیز به مفهوم حقیقت و واقعیت و منطبق یا غیرمنطبق بودن این دو ارائه میکند. او این نکته را مطرح میسازد که شاید تمامی ادراکات و احساسات روزمره‌ی ما چیزی جز توهمات غیرحقیقی نباشد. شاید ما صرفاً مغزهایی در خمره هستیم و دانشمندی دیوانه برای ذهن ما داستانسازی میکند. و توهمات انسانهای خوابیده در کشتزار درفیلم ماتریکس دقیقاً از همین جنس است. آنها با واقعیتی در ذهن خود روبرو هستند که حقیقت ندارد.

با این پیشزمینه‌ی افلاطونی و دکارتی، داستان فیلم ماتریکس آشکارا محتاج یک منجی است که از انتهای غار تاریک کشتزار انسانی برخاسته و خود را از تکانههای الکتریکی توهمزا رها کرده، سپس سایر انسانها را نیز از قلب تاریکی به سوی نور رهنمون گردد. این منجی در سهگانه‌ی ماتریکس شخصی است به نام توماس آندرسون که با نام اختصاری و پنهانی، با نام نئو شناخته میشود.

۲)کارزار

در اعتقادات بنیاسرائیلی، همیشه در جای جای تاریخ، انتظار ظهور یک منجی رهاییبخش جهت آزادسازی انسانها از بردگی و ظلم و جور به چشم میخورد. نسخه نهایی این منجیها که «مسیح» لقب گرفته، پایانبخش نهایی رنجها و عذاب بشریت است. در سهگانه‌ی ماتریکس این اعتقاد سنتی به شکل نوینی بازسازی شده است.

مورفیوس که خود یادآور یحیی تعمید دهنده است، داستانی را با این مضمون نقل میکند که اولین انسانی که خود را از کشتزار رهانید و برخی از دیگران را هم آزاد کرد، در آخر بازخواهد گشت و نبرد با ماشینها را به نقطه نهایی خواهد رساند. این رهانیدگان، آخرین شهر انسانها را در نزدیکی مرکز زمین -یعنی جایی که انرژی زمینگرمایی قابل توجهی برای زندگی در اختیار می‌گذارد- بنا نهادهاند. شهری به نام «زایون» [17] یا همان صهیون. صهیون کوهی است در جنوب غربی بیتالمقدس که بنا بر اعتقادات بنیاسرائیلی، جایگاه نبرد آخرالزمان  و ظهور مسیح خواهد بود. مقدمهی ظهور مسیح وقوع جنگی در منطقهای واقع در شمال غربی بیتالمقدس به نام حارمجدون یا همان آرماگدون است. انسانهای مقیم در شهر زایون در فیلم ماتریکس، در پس نبردهای صد ساله آرماگدونی با ماشینها، اینک منتظر ظهور مسیحا و نبرد نهایی هستند.

پیرامون شخصیتسازی منجی نیز در سهگانه‌ی ماتریکس تا حد امکان از نمادهای مسیحگونه استفاده شده است. از پیشگوییهای عهد عتیق‌گونه‌ی «اوراکل» [18] که بهظاهر یک نرمافزار طرفدار انسانها است و ظهور نئو را پیشبینی کرده، تا تعمید دهندهای به نام مورفیوس و همچنین زنی به نام ترینیتی که یادآور مریم مجدلیه است و حواریون وفادار و یهودای خائنی به نام سایفر ریگان.

  • گزینی نیز در فیلم ماتریکس بسیار نمادگونه است. واژه‌ی ترینیتی به معنای تثلیث (آنگونه که مسیحیان به آن معتقدند)، واژه مورفیوس برگرفته از نام ایزد یونانی رویاها، واژه‌ی اوراکل برگرفته از نام پیشگوی معبد دلفی در یونان و واژه‌ی سایفر به معنای سیستم نوشتاری رمزی است.
  • چنین نام ناوِ به ظاهر ابرگرانشی [19] مورفیوس و همکارانش، «نبوکدنزر» [20] است. نبوکدنزر نام یکی از پادشاهان بابِل است که در نبرد با کوروش شاه ایران، شکست خورد و بر اثر شکست او، یهودیان که برده‌ی حکومت بابِل بودند، آزاد شده و در نهایت به سرزمین موعود بازگشتند. مورفیوس و سایر حواریون در ناو نبوکدنزر که در انتهای اپیزود دوم به دست «سنتینل‌ها» [21] نابود میشود، در بازماندههای فاضلاب شهرهایی که مدتها پیش به دست ماشینها نابود و خالی از سکنه شدهاند، به گشت و گذار و مبارزه مشغولند.

به جز موارد ذکر شده نیز، بسیاری دیگر از این دست نمادسازیها و ادای دین به اسطوره در مجموعه‌ی ماتریکس وجود دارد.

اما قسمت طنزآمیز و آن هم طنزی به شکل تلخ در داستان این‎جا است که در بخشهای انتهایی اپیزود دوم، برنامهنویس اصلی ماتریکس ملقب به «معمار» [22] پرده از رازی خندهدار بر میدارد: منجی و ظهور او هم یک برنامه نرمافزاری از قبل پیشبینی شده بوده و نئو ششمین منجی طراحی شده به دست معمار ‎است. ماشینها در طراحی نسخه نهایی و کامل ماتریکس، ضعف انسانها در امیدواری به ظهور یک منجی را از قلم نینداخته‎اند. از این قسمت ماجرا به بعد تعریف منجی و وظیفه‌ی او کمی متفاوت می‎شود و شاید به همین دلیل است که سازندگان مجموعه‌ی ماتریکس، نام نئو را برای این منجی برگزیدهاند. برخورد معمار با نئو تا حدودی شبیه برخوردهای نیش‎خندوار پنطیوس پیلاتوس [23]، فرماندار رومی یهودیه با مسیح است. او واقعیتی را بهتر از خود انسان‎ها در مورد انسانها فهمیده است: «امید، اصلیترین توهم انسانها. سرچشمه‌ی بهترین نقطه قوت و در عین حال بزرگترین نقطه‌ی ضعف.»

مدخل ورودی وظیفه جدید منجی، صحبتهای رئیس شورای شهر زایون، یعنی کارگزار هامان [24] در یک گردش شبانه در بخش تأسیسات شهر زایون است. او این نکته را در قالب چند جمله‌ی رازآمیز برای نئو واضح می‎سازد که حق و باطلی در کار نیست. انسانها و ماشینها هر دو شایسته‌ی بقا هستند و وجودشان در هم تنیده و به هم وابسته است.

کارزار جنگ با ماشینها پس از پردهبرداری از این راز عظیم، به تدریج و به شکلی غیرمحسوس مبدل میشود به یافتن راهی برای ایجاد تعامل و صلح. منجی در انتها، این صلح را به ارمغان میآورد اما صحبتهای معنیدار اوراکل و معمار در انتهای اپیزود سوم تأکید جالبی بر ناپایدار و گذرا بودن این آتشبس است.

اما یک چاشنی اغراقآمیزِ عشقی نیز به موازات کل داستان امتداد داده شده. اوراکل از نشانههای منجی یکی را هم این قلمداد کرده که ترینیتی عاشقش خواهد شد. و این شخص نئو است. البته ابهام معنیداری در این جریان احساسی جاری است که آیا ترینیتی عاشق منجی میشود یا ترینیتی با عاشق شدن، از یک نفر منجی میسازد؟

در اپیزود دوم نئو که اینک یک منجی جهشیافته شده، بر خلاف تمام نگارشهای پیشین، بین نجات زایون و نجات ترینیتی، دومی را بر میگزیند و بهنوعی عشق را بر انسانیت مقدم میشمارد.

و در نهایت ترینیتی در اپیزود سوم در راه رساندن منجی به هدفش، به افتخار نوعی مرگ شهادتگونه نائل میشود. او پیش از مرگ، بالاتر از سقف آسمان تیره، خورشید را رؤیت میکند و این یک پایان کلیشهای است برای یک عشق آرمانی و البته کمی هم مصنوعی.

۳)مرگزار

مبارزان ماتریکس با دشمنان خطرناک زیادی روبرو هستند. اما از همه آنها چشمنوازتر، مأموران در عرضه دنیای مجازی و سنتینل‌ها یا اسکودی‌ها [25] در عرصه‌ی دنیای واقعی هستند. مواجهه با هر دو به معنای مرگ است. از مأموران فقط باید گریخت و در مقابل سنتینل‌ها فقط باید به تکانه‌ی الکترومغناطیسی (EMP) پناه برد.

مأموران که طلایهدار اصلیشان، فیلسوف مبارزی است به نام اسمیت، برنامههای طراحی شده برای حفظ تعادل دنیای ماتریکسند و سنتینل‌ها یا پیشقراولان ماشینهای نابودگری که به هر فعالیت غیرمجاز و تأیید نشده در دنیای واقعی حمله میبرند.

اما این دو دشمن کمی متفاوتند. مأموران و بهویژه اسمیت به درجهای از هوشمندی رسیدهاند که نقدها و تحلیلهایی دقیقتر از انسانها و ماشینها از دنیای پیرامونی خود ارائه میکنند. همین هوشمندی در نهایت سبب میشود که اسمیت از تسلط دنیای ماتریکس خارج شده و به دشمنی مشترک برای انسان و ماشین تبدیل شود. و حالا این سهگانه‌ی تثلیثی نبرد بین سختافزار، نرمافزار و انسان تکمیل میشود.

اما سنتینل‌ها که نگهبانان دنیای واقعی هستند، صرفاً اسوههایی هستند برای وظیفهشناسی و رعایت سلسلهمراتب. آنها وظایف محوله را به نحو احسن انجام میدهند و تا زمانی که یک تکانه‌ی الکترومغناطیسی یا فشنگهای تیربار شهر زایون و ناوهای مبارزان از کارشان نینداخته، از پا نمی‌نشینند.

در نهایت حمله‌ی همه جانبه‌ی دویست و پنجاه هزار سنتینل به زایون از طریق حفر زمین و دفاع قهرمانانه‌ی مبارزان مستقر در شهر، مسیر داستان را تا نزدیک نابودی آخرین بازماندههای بشر پیش میبرد. اما در همین زمان نئو به شهر مخوف ماشینها رفته و با آنها وارد مذاکره میشود. او در قبال نابودکردن برنامه‌ی اسمیت که از کنترل خارج شده، از ماشینها قول صلح میگیرد. و البته واضح است که به قول یک ماشین بسیار بیشتر از قول یک انسان میتوان اعتماد کرد.

 

۴)بهشتزار

در اپیزود اول، یک کودک به نئو میآموزاند که برای خم کردن یک قاشق با قوای ذهنی تنها باید به این بیندیشد که قاشقی در کار نیست. و جنگ ابتدایی نئو با مأمور اسمیت بر مبنای همین اصل که قاشقی در کار نیست، به نابودی اسمیت میانجامد. در اپیزود دوم هم قاشق پیچیده شده در یک پارچه، اهدایی یک کودک یتیم به نئو است، تا او به خاطر بسپارد هیچ قاشقی در کار نیست.

اما مأمور اسمیت نابود شده در انتهای اپیزود اول، در اپیزود دوم و سوم دوباره از خاکستر نابودی بر میخیزد. شکست او را قویتر از قبل کرده. به نظر میآید قسمتهایی از وجود نئو در زیرساختش روییده شده و به او ویژگی رویینتنی داده. حالا دیگر او یک برنامه‌ی کامپیوتری صرف نیست. حتا یک ویروس کامپیوتری هم نیست، بلکه بیشتر شبیه به یک ویروس واقعی است؛ یعنی همان چیزی که به انسانها نسبت میداد. الگوریتم فعالیت او کمی شبیه به ویروس HIV است. هر چه را در مسیرش قرار داشته باشد، تبدیل به خودش میکند. یا شاید یک اتوماتای سلولی [26] بسیار پیشرفته است که قابلیت خودزایی [27] سریع دارد. گویا نبرد او با نئو در انتهای اپیزود اول، ساختار خودسازماندهی [28] انسانی را در زیرساخت نرمافزاری او پرورانده.

نئو برای نبرد نهایی با اسمیت دیگر نمیتواند تنها به نبودن قاشق دل خوش کند. بلکه چیزی فراتر لازم است. او اینک نیازمند این است که دریابد که نه فقط قاشق، که حتا خودش هم موجود نیست. و اینگونه است که با نابودی خودش، اسمیت و بینهایت نسخه‌ی کپیشده آن را هم نابود میکند. مأمور اسمیت به‌سان ویروسی که با یک آنتی‌ویروس گلاویز شده، خود و نئو را با هم از بین میبرد. در انتهای اپیزود سوم، صحنه‌ی نبرد نهایی این دو قهرمان اسطورهای که در حقیقت یک وجود هستند در دو جایگاه متضاد، نوعی خودویرانگری دوجانبه است که بینهایت نگارش دیگر از مأمور اسمیت به تماشای آن نشستهاند. اسمیت در سخنان به یادماندنی پایانی، دوباره نگاهی انسانشناسانه دارد: «فقط ذهن انسان به خلق چیزی بیروحتر از عشق توانا است.»

پس از نابودی نهایی اسمیت و مرگ نئو، کالبد بیجان نئو در شهر ماشینها به شکل مسیحایی بر چلیپا، در فضا به پرواز در میآید و صلح بر صحنه‌ی جنگ انسان و ماشین سایه میاندازد. منجی ماشینها را از دم تیغ نگذرانده، بلکه با آنها به صلح رسیده. سیاره‌ی زمین به اندازه‌ی کافی جا دارد که هم انسانها و هم ماشینها بدون اینکه با هم بجنگند در آن زندگی کنند و نیازی به رزم با هم نداشته باشند. تحقق این بهشتزار خیالی، کار نه انسانهای عادی است و نه ماشینها، بلکه تنها یک منجی تمامعیار به انجام آن توانا است. از این به بعد آنان که دوست داشته باشند از کشتزار رها شده و به زایون میپیوندند.

۵)شگفتزار

در اپیزود اول، ترینیتی در یک گفتگوی مجازی از نئو میخواهد که «خرگوش سفید» را دنبال کند. خرگوش سفید در فیلم ماتریکس یک خالکوبی بر روی دست یکی از شخصیتهای فرعی فیلم است، اما تعقیب آن بسان تعقیب خرگوش سفید در داستان «ماجراهای آلیس در شگفتزار» نوشته‌ی لوئیس کارول، نئو را به شگفتزار واقعیت میکشاند. جایی که شگفتی در شگفتی پدیدار میشود.

بسان یک شگفتی، در فضای مجازی ماتریکس برنامههای هوشمند خود با هم بر سر قدرت در نبردند. بهترین مثال این رویکرد را در اپیزود دوم میبینیم که «مرووِنجین» [29] که نامش برگرفته از نخستین سلسله‌ی سلاطین فرانسوی است، «کلیدساز» [30] را که دارای کلید اتاق بازشونده به ملاقات با معمار است، به اسارت گرفته و در برابر کسانی که برای آزادسازی کلیدساز آمدهاند، بسان یک فیلسوف تحلیلی تعابیری رسا از قانون علیت ارائه میکند. او با سخنان چالشیاش در مقابل نئو، مورفیوس و ترینیتی که مظاهر تجربهگرایی و واقعگرایی هستند، منشی برآمده از اراده معطوف به قدرت بر بنیان قانون علیت ارائه میدهد. این ساختارسازی شگفت در چارچوب شخصیتسازی هوشمندانی که صرفاً ماهیت نرمافزاری دارند، جز با اتکا به فلسفه و جوانبش امکانپذیر نیست و از این دست شگفتیها در شگفتزارِ ماتریکس کم نیستند.

ابزارهای مروونجین برای کسب قدرت بیشتر بسیارند. بهعنوان مثال او گماشتهای دارد به نام «مرد قطاری» [31]، که در ابتدای اپیزود سوم نئو را در جایی بین دنیای انسان و ماشین زندانی کرده است. از طرف دیگر مروونجین برای برنامههای محکوم به نابودی، نسخه خدمت به ازاء تبعید را میپیچید. برنامههایی مانند «راماچاندرا» [32] و همسرش و دخترش گوش به فرمان او هستند، چون در غیر این صورت حذف خواهند شد. راماچاندارا و همسرش برگرفته از اساطیری به همین نام در هندوئیسم هستند. راماچاندرا در تفکرات هندو، وجه الهی منجی است. او در فیلم، به زیبایی تمام از زبان یک نرمافزار، صحبت از عشق و احساسات و سرنوشت میکند؛ گویی که بیش از خود انسانها که آفریننده این واژگانند از آنها آگاه است. در کنار این سخنان، یک اشاره پراگماتیسمی و عملگرایانه قوی هم ارائه میدهد: «هر برنامه باید هدفی داشته باشد، برنامه بیهدف پاک خواهد شد.»

اما درنهایت مروونجین با تمام ابزارهایش در متوقف کردن انقلابیون ناتوان است؛ او که در اپیزود دوم ادعا میکند که از نبرد با تمام نسخههای پیشین منجی نجات یافته و از این یکی هم جان سالم به در خواهد برد، در اپیزود سوم مدعی است که میداند عشق چه اندازه به جنون نزدیک است و مجبور میشود که در قبال انسانهای مبارز عقبنشینی کند.

در این میان، برنامههای محافظ هم نقش جالبی ایفا میکنند. یک نمونه از آنها «سِراف» [33] است که وظیفه محافظت از اوراکل را به عهده دارد. او با اینکه صرفاً برای وظیفه ساده حفاظت نوشته شده، اما برنامه‌ی فلسفی بسیار پیچیدهای است که نوعی منش سامورایی و شینتو بر اعمالش حاکم است.

تمام این موارد، نرمافزارهای خودسازماندهی هستند که در فضای مجازی ماتریکس با چهرهای انسانی نمایان میشوند. آنها در عالم دیجیتال محدودیتهای عالم مادی انسانها را ندارند و همیشه در قبال ضعف برآمده از تلقین منفی انسانها که به محدودیتهای جهان مادی خو گرفتهاند، به شکلی طنزآمیز و استهزاءگونه میگویند: «فقط یک انسان!»

  • های رازآلود شگفتزار ماتریکس بسیارند. عدد 101  در بسیاری از صحنههای فیلم به چشم میخورد. عد باینری 101 معادل عدد دهدهی 5 است و با توجه به اینکه شروع شمارش در کامپیوتر از صفر است، 5 به معنی ششمین نسخه ماتریکس است که جریان دارد.

در اپیزود دوم، شخصیتی انسانی به نام «بین» [34] در راه بازگشت از مأموریت مهم دریافت اطلاعات از اوراکل، در فضای ماتریکس تبدیل به نسخهای از مأمور اسمیت میشود. در عالم واقعیت، در شرایطی که بین بیهوش است، صحبت از اعمال آزمونی به نام ویدیتی  روی او است. نشان «ویدیتی» سرنام Virtual Delirium Tremens است که اشاره به نوع مجازی یک اختلال روانی مولد اثراتی مانند توهم، تشنج، هذیانگویی و حالت تهوع است. البته مشکل بین هیچکدام از این موارد نیست. بلکه او به لحاظ نرمافزار ذهنی تبدیل به یک رونوشت از مأمور اسمیت شده، در حالیکه به شکل سختافزاری همان بین است. این دگردیسی خطرناک برای مبارزان  بسیار پرهزینه تمام میشود.

 

در اپیزود اول، دوگانه‌ی قرص قرمز و قرص آبی، نوعی استعاره‌ی تکاندهنده و در عین حال قدیمی  از جبر و اختیار و انتخاب بین لذت نادانی و درد دانایی هستند. نئو با انتخاب قرص قرمز، انتخابگر مسیری است که درآن غوطهور در عذاب دانستن، اختیاری در به سرانجام رساندن سرنوشتش داشته باشد.

 

۱)    

۲)    

۳)    

۴)    

۵)    

۶)    

۷)    

۸)    

۹)    

رویکردهای فلسفی متضاد برآمده از واقعگرایی در مقابل فلسفه‌ی لذت یا اپیکوریسم در پویانمایی «برنامه» قابل ملاحظه است. شعار تأمل برانگیز «عدم اهمیت واقعیت در قبال اهمیت چگونگی زندگیکردن» بهخوبی علاقه آزادشدگان از کشتزار را به بازگشت مجدد به زندگی پیشین و زیستن در ماتریکس نادانی توجیه میکند.

قسمت اول و دوم پویانمایی «رنسانس دوم» عادلانه نشان میدهد که خیزش ماشینها برابر انسان، برآمده از اشتباهات متعدد خود انسانها بوده است.

«آخرین پرواز اوزیریس» فضای آغاز حمله‌ی سنتینلها به زایون و «داستان کید»، چگونگی رهاسازی کید از فضای ماتریکس را به نمایش میکشد.

در پویانمایی «پذیرفته شده»، موضوع بر سر تلاش ناموفق و توآم با اثرات غیرقابل پیشبینی تبدیل ماشینهای دشمن به ماشینهای دوست است.

«رکورد جهانی» و «ماوراء» نمایش گوشهای از ضعفهای جزئی در برنامهنویسی ماتریکس هستند و «داستان کارآگاه» بازنمایی فضای پیرامونی یکی از بیشمار فعالیت مبارزاتی ترینیتی در فضای مجازی است.

در مجموع، استفاده مناسب از زیرساخت فنآوری دیجیتال و واقعیت مجازی در خلق یک فضای فانتزی جدید تحت عنوان ماتریکس، فراتر از هرگونه هدف یا انگیزه مذهبی یا سیاسی خاص، یک نوآوری خلاقانه و احترامآمیز است که سزاوار تقدیر است. بهویژه تلاش سازندگان فیلم برای بهرهگیری از عمدهی میراث اسطورهای، مذهبی و تاریخی بشر در قالب نمادهای رازآمیز و غرق در تنپوشی از ابهام قابل کشف، ستودنی است.

بدون شک آفرینش چنین فضاهای ماتریکسگونهای در آینده دانش و فنآوری به لحاظ نرمافزاری کاملاً ممکن و شدنی است. البته ناگفته نماند که از دید سختافزار و آفرینش ماشینهایی با هوشمندی همتراز انسان، نظر غالب دانشمندان و صاحبنظران مبنی بر این است که مسیر فعلی دانش تا خلق ماشینهای هوشمند و هوش مصنوعی به آن شکلی که در فیلم ماتریکس خودنمایی میکند و به نقل از مورفیوس در اپیزود اول، انسانها در ابتدای قرن بیست و یکم برایش جشن میگیرند، فاصله‌ی زیادی دارد و حتا برخی معتقدند که این پدیده ناشدنی است.

جدا از تمام این موارد، باید متذکر شد که آینده‌ی بشر به شکل تنگاتنگی با نرمافزار و سختافزار گره خورده است و بیشک روزی در آیندهای نه چندان دور، انسانها بیش از حد انتظار شاهد دنیایی آمیخته از سختافزارها و نرمافزارهای مولد شگفتزار در شگفتزار خواهند بود.

 

 

 

مراجع:

1)          آیزاک آسیموف و تمدن کهکشانی: پروندهای دربارهی زماننامهی بنیاد»

2)          نیرو با تو باد: پروندهای دربارهی پهلواننامهی جنگ ستارگان».

3)         

4)         

5)         

6)         

7)         

8)         

9)         

10)     

11)     

12)    Rowlands, Mark. “The Philosopher at the End of the Universe: Philosophy Explained Through Science Fiction Films”. Ebury: 2003.

13)    www.naghdefarsi.com

 

 

 

 

پانویس‌ها:

[1] Matrix

[2] Wachowski Brothers

[3] Armageddon

[4] Animatrix

[5] Agent Smith

[6] Morpheus

[7] Human Plant

[8] Virtual Reality

[9] Serial

[10] Parallel

[11] Neo

[12] Bio Electricity

[13] B. T. U. (British thermal unit)

[14] Allegory of the Cave

[15] Republica

[16] Brain in a vat

[17] Zion

[18] Oracle

[19] Super Gravity

[20] Nebuchadnezzar

[21] Sentinel

[22] The Architect

[23] Pontius Pilates

[24] Counselor Hamann

[25] Squiddy

[26] Cellular Automaton

[27] Self Generation

[28] Self Organization

[29] Merovingian

[30] Key Maker

[31] Train Man

[32] Ramachandra

[33] Seraph

[34] Bane