کتاب‌های سایت


پیوندسرا






آخرین تغییرات

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
جاده: رضا پوردیان

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
غروب: جان دبلیو کمبل / سمیه کرمی

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
چاه آخر دنیا: ویلیام موریس / فرزین سوری

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
ماشیاک‌ها: ابراهیم تقوی

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
ویلیام موریس، پدر همه‌ی فانتزی‌های مدرن: فرزین سوری

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
تخیل خلاق و رمان تیغه‌ی کاوکی: جواد فعال علوی

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
شاگرد مامور ترور: محمدحسین عبدالهی ثابت

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
دمی درنگ می‌کنم۱: راجر زلازنی / شیرین سادات صفوی

دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۹
کتابِ خون: پی‌نوشت: کلایو بارکر / محمدحسین عبدالهی ثابت

جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
در مسیر ققنوس(معرفی کتاب): بردیا سعادت / بهزاد قدیمی



آنلاین

مهمان: 17
کاربر: 0
در این صفحه: 1
تعداد کاربران: 3450, جدیدترین کاربر: خداي سايان ها


انجمن‌ها

آکادمی فانتزی: مرجع هواداران علمی‌تخیلی و فانتزی :: انجمن‌ها :: کارگاه‌های محتوا - Content Workshop :: کارگاه داستان و داستان‌کوتاه
 
<< موضوع قبلی | موضوع بعدی >>
چرا موش‌ها به جنگل نمی‌روند یا رساله‌ای در منقبت معنا
برو به صفحه       >>  
ناظران: Valkyrie, دنی کوبریک
نویسنده ارسال
ar
۱۳:۲۸ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
is gone, is dead
عضو شماره‌ی #674
ثبت نام در: ۹:۳۱ سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۴
پست‌ها: 1108

هوادار تاریکی
عضو رسته‌ی خاصی نیستم
چرا موش‌ها به جنگل نمی‌روند یا رساله‌ای در منقبت معنا

این، داستانی درباره‌ی درخت‌هاست.

درخت‌ها موجوداتی استوانه‌ای‌اند که در گله‌های بزرگی که به آن جنگل می‌گویند، زندگی می‌کنند. از آن‌جایی که نسبت به آفتاب بسیار حساسند، فلس‌های سبزرنگی در نقاط انتهای نیمه‌ی بالایی بدنشان به وجود آمده که آن‌ها را در برابر آفتاب محافظت می‌کنند. در مناطق شمالی‌تر، در فصل‌های پاییز و زمستان، وقتی که آفتاب به تندی تابستان نیست، فلس‌های بعضی از درختان می‌ریزند. در اوایل بهار، با شدیدتر شدن آفتاب، فلس‌ها دوباره رشد می‌کنند. اما درختان حساس‌تر به نور آفتاب و درختانی که در نواحی گرمسیر زندگی می‌کنند، هیچ‌گاه فلس‌هایشان را از دست نمی‌دهند. درختان به طور معمول با استفاده از روش تخم‌گذاری تولید مثل می‌کنند، هر چند که نمونه‌های زنده‌زا نیز در بین آن‌ها وجود دارد.

تنها دشمن طبیعی درختان پرندگان هستند. علت خصومت این دو گونه روشن نیست، اما در هر شرایطی، می‌توان دسته‌ای از پرندگان را دید که پنجه در پنجه‌ی درختان انداخته و مشغول نبردند. این‌گونه نبردها به طور معمول با رجزخوانی گروهی پرندگان همراه است. در اکثر موارد، نبرد چنان طولانی می‌شود که پرندگان مجبور می‌شوند لانه‌هایشان را روی همان درختی که با آن مشغول به جنگند بسازند. گاهی درختان، با سرعت حرکت می‌کنند (می‌گوییم حرکت می‌کنند، زیرا به درستی مشخص نیست که می‌دوند، می‌خزند، یا شنا می‌کنند. حرکت درخت‌ها با استفاده از بازوهای کوتاه زیر بدنشان انجام می‌پذیرد، در این فرایند شکم درخت‌ها، اگر ناحیه‌ی بین بازوها را شکم به حساب بیاوریم، بر روی زمین قرار دارد، اما بازوها گاهی بر روی زمین و گاهی در خاک فرو می‌روند، بنابراین تشخیص نوع حرکت این گونه از موجودات ممکن نیست.) تا جریان هوا لانه‌های پرندگان را پایین بیاندازد، اما عملاً تلاش بیهوده‌ایست، پرندگان مهندسین ورزیده‌ای هستند.

انگل‌های بسیاری از درختان استفاده می‌کنند. یکی از معروف‌ترین این انگل‌ها سنجاب‌ها هستند. این گونه از انگل‌ها که به طور معمول درون بدن درخت میزبان زندگی می‌کنند، از تخم‌های درختان تغذیه کرده و حتی گاهی آن‌ها را درون بدن خود درخت پنهان می‌کنند. اما علاوه بر این‌گونه اقدامات جنایت‌کارانه، سنجاب‌ها معروفیت خود را از یک بحث تئوریک به دست آورده‌اند. سنجاب‌ها حرکت درختان را انکار می‌کنند. سنجاب‌ها معتقدند درختان بر روی زمین ثابتند. آن‌ها جریان هوایی که از حرکت درختان به وجود می‌آید را باد می‌نامند و آن را پرستش می‌کنند. سنجاب‌ها ملحدترین و خبیث‌ترینِ انگل‌ها هستند! سنجاب‌ها را اعدام کنید!

چگونگی دستگیری و اعدام سنجاب‌ها:
سنجاب‌ها علی رغم ادعاهای بسیاری که درباب هوش و ذکاوت خویش دارند، موجودات ابلهی هستند. ساده‌ترین روش دستگیری آن‌ها استفاده از تله‌های پنیر است. روش تهیه‌ی تله‌ی پنیری بسیار ساده است. گودالی به عمق دو متر و به قطر بیست سانتیمتر کنده، و روی آن را با برگه‌ی نازکی بپوشانید، به طوری که نتواند وزن یک سنجاب را تحمل کند. برگه را با فلس‌های ریخته‌ی درختان استتار کنید به طوری که دیده نشود. سپس یک قالب پنیر روی آن قرار دهید. سنجاب‌ها علاقه‌ی وافری به پنیر دارند، به همین دلیل با بلاهتی مثال زدنی در این تله‌ها می‌افتند. اگر تله را به یک حس‌گر مادون قرمز و حس‌گر را به یک فرستنده‌ی دوربرد مجهز کنید، می‌توانید به محض افتادن سنجاب در تله، به سراغ تله آمده، و با ریختن سرب مذاب در آن، سنجاب ملحد جنایت‌کار را به سزای اعمال خیانتکارانه‌اش برسانید. به امید نابودی تمامی سنجابان و جنایت‌کاران تاریخ!

این، داستانی درباره‌ی درها و راه‌پله‌های منتهی به درهاست.

شکارچیان درخت (که برخلاف پرندگان هیچ دشمنی‌ای با درختان ندارند) به طور معمول، درخت‌های پیر را در کناره‌های گله غافلگیر می‌کنند. از آن‌جایی که درختان موجودات نرم‌خو و صلح‌طلب هستند، نیاز مبرم شکارچیان برای شکار خود را درک کرده، و علی رغم جثه‌ی بزرگ خویش، هیچ مقاومتی در برابر شکار شدن از خود نشان نمی‌دهند. شکارچیان بدن درخت شکار شده را تکه تکه کرده و از آن در ساخت وسایل مختلفی استفاده می‌کنند. گاهی بدن یک درخت در بیش از صد دستگاه متفاوت مورد استفاده قرار می‌گیرد. پاره‌ای از صاحب‌نظران معتقدند دلیل اصلی عدم مقاومت درخت‌ها دربرابر شکار این است که آن‌ها شکار شدن را نوعی عمل مذهبی به حساب می‌آورند که طی آن، یک درخت کشته شده و به اشکال مختلف، دوباره متولد می‌شوند. صاحب‌نظران فوق‌الذکر معتقدند، درختان کنده‌های شعله‌ور را حالت غایی این تولد دوباره می‌دانند.

یکی از هزاران ابزاری که بدنه درختان به وجود می‌آید، در و راه‌پله‌ی منتهی با آن است. کار کرد اصلی این ابزار، ظاهر شدن در برابر جن‌گیری است که در طی مراسم جن‌گیری دیوانه شده است. در این شرایط جن‌گیر در را باز کرده و از راه‌پله سقوط می‌کند و پس از غلت زدن بر روی پله‌ها، در انتهای راه‌پله می‌میرد.

این، داستانی است درباره‌ی ارواح، اجنه و خون‌آشامان.

ارواح، موجوداتی از ابعاد بالاتر هستند که برای شرکت در بازی «ایفای نقش» به ابعاد پایین‌تر آمده و کنترل بدن موجودات زنده‌ی اورگانیک را به دست می‌گیرند. به طور معمول، قوانین بازی‌های ایفای نقش ایجاب می‌کند تا حافظه‌ی شرکت‌کنندگان از دسترس آنان خارج شود تا کیفیت بازی حفظ شود. در صورت مرگ یک شخصیت در بازی، روح آن شخصیت بین انتخاب یک شخصیت جدید و خروج از بازی مختار است.

اجنه، اصطلاحی است که در بین شخصیت‌های بازی، به ارواح سرگردان و بدون شخصیت اطلاق می‌شود. در بعضی از موارد، این ارواح سرگردان بدن موجودی که تحت تسلط روحی دیگر قرار دارد را اشغال می‌کند. در این‌گونه موارد، جن‌گیرها (طبقه‌ای از شخصیت‌های بازی) وارد عمل شده و طی مراسمی روح غاصب را اخراج می‌کند. دلایل مختلفی برای حضور ارواح سرگردان در محیط بازی ذکر شده است. یکی از دلایل ایجاد ارواح سرگردان، سقوط یک جن‌گیر از پله‌های پشت در و مرگ اوست؛ روح جن‌گیری که به این ترتیب کشته شده باشد، برای مدت محدودی در محیط بازی سرگردان می‌ماند.

«کشتن و باز زنده کردن»، روشی است که نژاد میزبان (که ارواح از آن‌ها به عنوان شخصیت‌های بازی استفاده می‌کنند) برای خارج کردن روح از بدن ابداع کردند. به این ترتیب، میزبان/شخصیت می‌تواند به زندگی بدون روح ادامه دهد. از آن‌جایی که برای شرکت در بازی و امکان حضور روح در بدن این موجودات، تغییراتی در فیزیولوژی آن‌ها به وجود می‌آید، انجام عملیات «کشتن و باز زنده کردن» تأثیرات جانبی بسیاری بر روی این موجودات می‌گذارد، به طوری که تفاوت این موجودات با شخصیت‌های بازی به سادگی قابل تشخیص است. در محیط بازی، به موجودات «کشته و باز زنده شده» خون‌آشام گفته می‌شود. یکی از وظایف طبقه‌ی جن‌گیران، جلوگیری از افزایش جمعیت خون‌آشامان در محیط بازی‌ست (زیرا افرایش جمعیت آن‌ها می‌توان برای برگزاری بازی مشکل‌زا باشد). گروه‌های دیگری مانند شکارچیان خون‌آشام نیز در این امر شرکت دارند.

داستانی که قهرمان نداشته باشد به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خورد.

قهرمان این داستان، ناتانائیل است. ناتانائیل جن‌گیری‌ست که در میانه‌ی راه جن‌گیری یک دختر، دیوانه می‌شود. دری در برابر او ظاهر می‌شود. ناتانائیل دیوانه‌وار به در هجوم می‌برد، از پله‌های منتهی به در سقوط می‌کند و می‌میرد. ناتانائیل قهرمان یک تراژدیست.

این، داستان تراژیک مرگ یک جن‌گیر است.

دختر را بسته‌اند به تیرِ چوبیِ وسطِ اتاق؛ دست‌ش زنجیر شده به بالای تیر و خودش رو به تیر زانو زده. پیراهن نازک و چرکی تنش است. کوتاه است، تا میانه‌ی ران. پشت پیراهن پاره است و رد تازیانه روی پشت‌ش معلوم است. دختر سرش را تکیه داده به تیر و زیر لب هذیان می‌گوید. ناتانائیل در گوشه‌ی اتاق روی صندلی چوبی نشسته و سیگار می‌کشد و به دختر نگاه می‌کند. بلند می‌شود، سیگارش را به زمین میاندازد و زیر پا خاموش می‌کند. سنش نزدیک پنجاه است، کمی چاق است و قد کوتاهی دارد. شلوار پارچه‌ای سیاهی پوشیده و دو بند شلوار از روی پیراهن سفیدش بسته است. آستین‌هایش را تا میانه‌ی بازو به تا زده. آرام به دختر نزدیک می‌شود. دختر متوجه حضورش نشده و هنوز هذیان می‌گوید. از اجاق ذغالی کنار تیر، میله‌ای را بیرون میاورد. انتهای میله دسته دارد و سرش صلیب کوچکی‌ست که از داغی سرخ شده. سیخ را می‌چسباند به پشت دختر. دختر جیغ بلندی می‌کشد و به تقلا می‌افتد. سرش را بر می‌گرداند تا ناتانائیل را ببیند. ناتانائیل پایش بلند می‌کند و کفشش را می‌گذارد روی صورت دختر و می‌چسباندش به تیر. سر میله را دوباره داخل اجاق می‌کند و چند لحظه‌ای نگه می‌دارد. دختر با صدا و به تندی نفس نفس می‌زند. ناتانائیل سیخ را به صورت دختر نزدیک می‌کند. چشم‌های دختر گشاد شده‌اند و نفس زدنش تندتر. ناتانائیل صلیب سرخ را چند لحظه نزدیک چشم دختر نگه می‌دارد و بعد ناگهان پایین میاورد و به پهلوی دختر می‌چسباند. جیغ دوباره بلند می‌شود. ناتانائیل پایش را از صورت دختر بر می‌دارد و همان‌طور که دختر نفس نفس زنان ناله‌های ترس‌خورده‌اش را بیرون می‌دهد، به طرف دیگر تیر می‌رود تا تازیانه‌اش را بردارد.

[ ویرایش شد. ۹:۴۲ یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸ ]
بازگشت به بالا
ar
۱۳:۳۰ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
is gone, is dead
عضو شماره‌ی #674
ثبت نام در: ۹:۳۱ سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۴
پست‌ها: 1108

هوادار تاریکی
عضو رسته‌ی خاصی نیستم
از ناظران ارجمند تقاضا می‌گردد که در صورت صلاح‌دید، هرچه سریع‌تر در راستای معدوم‌سازی این داستان اقدام فرمایند D:
بازگشت به بالا
شازده
۱۴:۲۹ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
شازده


عضو شماره‌ی #2739
ثبت نام در: ۳:۵۰ چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶
پست‌ها: 138

هوادار روشنایی
عضو رسته‌ی خاصی نیستم
با عر موافقم! سریع‌تر معدومش کنید.

موقع خوندن پاراگراف‌های اولیه به این فکر بودم که مثل این می‌مونه یه یه نژادی که تا حالا درخت ندیده اومده مقاله‌ای درباره‌ی درخت‌های زمین منتشر کرده... ولی باید بگم جالب بود. تا حالا از این دید به درخت‌ها و سنجاب‌ها نگاه نکرده بودم!
فقط یه چیزی، اون تیکه جن و جن گیر که فقط به خاطر فانتزی شدن متن به داستان اضافه نشده بود؟

[ ویرایش شد. ۱۴:۳۱ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸ ]

بازگشت به بالا
مخمل
۱۴:۳۳ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
Time Lord


عضو شماره‌ی #906
ثبت نام در: ۱۴:۲۳ شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۴
پست‌ها: 2390

هوادار تاریکی
عضو رسته‌ی محفل جدای
بله؛ صلاح در معدوم سازی دیده شد و به زودی انجام خواهد شد! والا!

People assume that time is a strict progression of cause to effect; but actually from a non-linear non-subjective viewpoint, it's more like a big ball of wibbly-wobbly timey-wimey stuff.
بازگشت به بالا
آرکنیا
۱۴:۴۶ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
Tsukyomi

عضو شماره‌ی #1630
ثبت نام در: ۱۳:۱۴ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۶
پست‌ها: 1080

هوادار تاریکی
عضو رسته‌ی خاصی نیستم
ضمن حمایت از نابودسازی داستان به دلیل صحنه‌های نامناسب و خشونت زا در داستان اضافه کنم که حرکت از سمت درخت به ناتانائیل کاملا مشخص بود و بعیده به خاطر فانتزی شدن اضافه شده باشه! چون یه حرکتی هست دیگه:دی
این ناتانائیل چقدر اسمش آشناست؟
جدا خیلی باحال بود داستان خیلی خیلی :D

If you wish to kill me hate me, despise me... Survive, and then some day, when you have the same eyes as I do, come before me
بازگشت به بالا
ar
۱۵:۱۵ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸
is gone, is dead
عضو شماره‌ی #674
ثبت نام در: ۹:۳۱ سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۴
پست‌ها: 1108

هوادار تاریکی
عضو رسته‌ی خاصی نیستم
D:

نمی‌شه گفت دقیقاً در راستای فانتزی شدن بوده. این قضیه‌ی سقوط جن‌گیره رو من از Dark Heart کش رفتم D: بعد هر چند که اون تیکه‌ی خود درخت‌ها بی‌ربط بود به این، ولی شکار درخت با ربط بود بهش و خوب خودش می‌شه نصف داستان به هر حال D: و خوب در کل هم داستان خیلی ربطی نداشت به خودش D:

آشنایی اسم ناتانائیل هم احتمالاً مربوط می‌شه به اون «مائده‌های زمینی» که تو کتاب ادبیات فارسی بود (ناتانائیل، ای کاش عظمت در نگاه تو باشد...) D:

حالا جداً خشونت این‌قد بده؟ <":
بازگشت به بالا
Darky
۱۰:۴۹ پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸
Kuro no Shinigami

عضو شماره‌ی #3244
ثبت نام در: ۳:۲۴ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
پست‌ها: 629

هوادار تاریکی
عضو رسته‌ی هورد
اول داستان که خیلی خوب بود هم سبک خیال انگیز ar رو داشت هم نگاه متفاوت رو :) اون تیکه ی پرندگان و سنجاب ها هم خوب بود.
اون تناقض توی تله ی سنجاب ها هم خیلی با نمک بود.
اون قضیه ی در و جنگیر هم خدا بود مخصوصا اونجا که میگی علت وجود جنگیر سقوط از پله هست :)
در کل خیلی خوب بود, سعی کن باز هم تیکه هایی مثل اول داستان داشته باشی!

بزرگترین مرجع انیمه => Anime News Network


Violently Shaking Strength , Transiently Wavering Weakness... After All,They'll Come to the Same End
بازگشت به بالا
ShiroOkami
۱۱:۱۵ پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸
Aisaka Taiga

عضو شماره‌ی #3252
ثبت نام در: ۶:۵۵ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۷
پست‌ها: 360

هوادار تاریکی
عضو رسته‌ی خورشید سیاه
داستان جالبی بود این جور نگاه به داستان فقط از ار بر میاد !
این ارتباط ها خیلی قشنگ ایجاد شده بود ! پاکش نکنید !
بزارید تازه وارد ها به قدرت آکادمی پی ببرند !
Ar BANZAI ! :D




بازگشت به بالا
fma
۱۲:۴۰ پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸
fma
عضو شماره‌ی #2723
ثبت نام در: ۱۶:۳۰ دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶
پست‌ها: 63

هوادار بی‌طرف (فانتزی دوست ندارم!)
عضو رسته‌ی خاصی نیستم
آقا چرا شایعه پخش می کنی؟ کی گفته موشها به جنگل نمی رن؟
من خودم حداقل ماهی یکبار می رم جنگل. تازه تا به حال تو هیچ کدوم از این چاله هایی که گفتی ام نیفتادم.
از شوخی گذشته. عالی بود مرد.
بازگشت به بالا
وب‌گاه
moh444444
۱۴:۵۰ پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸
عاشق


عضو شماره‌ی #2331
ثبت نام در: ۱۶:۰۰ یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۶
پست‌ها: 1794

هوادار روشنایی
عضو رسته‌ی ارتش دامبلدور
خشونت بیشتر لطفا !

بعدش دختره رو چی کار کرد؟؟

نه دیگه، نه دیگه این واسه ما دل نمی‌شه...
بازگشت به بالا

برو به صفحه       >>   

پرش به:     بازگشت به بالا

تشکیل اتحادیه از انجمن: rss 0.92 تشکیل اتحادیه از انجمن: rss 2.0 تشکیل اتحادیه از انجمن: RDF
Powered by e107 Forum System

آکادمی فانتزی، مرجع هواداران علمی‌تخیلی و فانتزی

١٣٨٨-١٣٨٣

کلیه‌ی حقوق نشر مطالب این‌ وب‌گاه محفوظ بوده و نشر مجدد محتوای نگارش و برگردان وب‌گاه تنها با اجازه‌ی کتبی و یا بر اساس اجازه‌نامه‌ها و مجوزها مجاز است.
نادیده گرفتن این حقوق مالکیت معنوی بر اساس قوانین مؤلفین و مصنفین قابل پیگرد قانونی است.


e107 0.7.11 - SiteCraft 0.8.66

FireFox 3+ or Internet Explorer 7+ Strongly Recommended