کتاب‌های سایت


پیوندسرا






آخرین تغییرات

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
جاده: رضا پوردیان

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
غروب: جان دبلیو کمبل / سمیه کرمی

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
چاه آخر دنیا: ویلیام موریس / فرزین سوری

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
ماشیاک‌ها: ابراهیم تقوی

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
ویلیام موریس، پدر همه‌ی فانتزی‌های مدرن: فرزین سوری

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
تخیل خلاق و رمان تیغه‌ی کاوکی: جواد فعال علوی

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
شاگرد مامور ترور: محمدحسین عبدالهی ثابت

پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۹
دمی درنگ می‌کنم۱: راجر زلازنی / شیرین سادات صفوی

دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۹
کتابِ خون: پی‌نوشت: کلایو بارکر / محمدحسین عبدالهی ثابت

جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
در مسیر ققنوس(معرفی کتاب): بردیا سعادت / بهزاد قدیمی



آنلاین

مهمان: 18
کاربر: 0
در این صفحه: 1
تعداد کاربران: 3450, جدیدترین کاربر: خداي سايان ها

در تاریخ جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷ ارسال محتوا چاپ محتوا
در شاخه کتاب‌خانه > معرفی کتاب
دفعات بازدید: 1154
 6.6 - 6 رای -
ایلیوم(معرفی کتاب)


نوشته: سمیه کرمی لیست نویسنده





این معرفی کتاب اولین مقاله‌ای است که درباره‌ی یک اثر ترجمه نشده به فارسی، در آکادمی فانتزی منتشر می‌شود. با توجه به افزایش قابل لمس علاقه‌ی دوست‌داران ادبیات به مطالعه‌ی آثار به زبان اصلی، و همچنین دسترسی آسان‌تر به این آثار نسبت به گذشته، نیاز انتشار چنین مقالاتی احساس می‌شد. امیدواریم که در آینده مقالات بیشتری در این زمینه در آکادمی منتشر شود.



نام کتاب: ایلیوم[1]
نویسند: دن سیمونز[2]
ژانر: علمی‌تخیلی
چاپ اول:2003
کشور: آمریکا


-----------------------------------------------


مقدمه

دن سیمونز نویسنده‌ای آمریکایی است که اغلب آثارش در زمینه‌های علمی‌تخیلی، وحشت و فانتزی، توسط منتقدان ستوده شده است. او در سال 1990 برای اولین جلد از سری کتاب‌های علمی‌تخیلی سرودهای هیپریون[3] برنده‌ی دو جایزه‌ی هوگو و لوکاس[4] و در سال‌های 1991 و 1998 نیز برای دومین و چهارمین کتاب از همین سری برنده‌ی دو جایزه‌ی لوکاس دیگر شد. سیمونز در سال 2004 بار دیگر و این بار برای کتاب ایلیوم، از دوگانه‌ی ایلیوم/ الیمپوس[5] برنده‌ی جایزه‌ی لوکاس شد.

ایلیوم یک علمی‌تخیلی حماسی است و مثل بیشتر علمی‌تخیلی‌های دوره‌ی جدید پر است از بازی کردن با مفاهیم تئوری کوانتوم و نگاه تلخ و بدبینانه به آینده‌ی بشر بر روی کره‌ی زمین. ایلیوم به نوعی معادل ایلیاد هومر است. سراسر کتاب مانند صحنه‌ی نبرد، شلوغ و پرماجرا است کاراکترهای زیادی دارد. و الیمپوس نیز به نوعی معادل ادیسه هومر است. جنگ و نبرد فروکش کرده است و شخصیت‌ها کمتر و برجسته‌تر شده‌اند. و از همه مهم‌تر پویشی در کار است. داستان باز هم داستان پویش ادیسیوس است. ادیسیوس در این رمان ادیسه‌ای جدید را آغاز می‌کند. پویشی شش هزار سال بعد از زمان خودش.

ایلیوم کتابی است درباره‌ی ادبیات، درباره‌ی شکسپیر، پروست و هومر. در تمام خطوط ایلیوم می‌شود علاقه‌ی عمیق نویسنده به ایلیاد را حس کرد. سیمونز در این داستان، ماجرای جنگ تروا را به سمت و سویی که خود دوست داشته است کشانده و پایان کاری کاملا متفاوت برای قهرمانان نبرد افسانه‌ای تروا رقم زده است. شاید حتا بتوان ایلیوم را فن‌فیکشنی بر ایلیاد در نظر گرفت. فن‌فیکشن و نه بازنویسی؛ چون ساختار، نثر و حال و هوای ایلیوم بسیار متفاوت از فضای ایلیاد است و از طرفی قصد نویسنده به هیچ عنوان بازنویسی ایلیاد نبوده است.

و از سوی دیگر می‌توان آن را هجویه‌ای ملایم بر ایلیاد دانست. در جا به جای داستان، هنگامی که صحبت از نبرد تروا می‌شود، نویسنده از زبان راوی داستان که یک پروفسور قرن بیست و یکمی و متخصص ایلیاد است، دست به استهزا و ریشخند کردن قهرمانان و ماجراهای نبرد تروا می‌زند. به نظر می‌رسد نویسنده در عین علاقه‌ای که به ماجرای نبرد ایلیاد داشته و از روایت کردن آن لذت برده است، ولی تمام این رشادت‌ها، خون و خون‌ریزی‌ها، رجز‌خوانی‌های قهرمانان، عشق‌بازی‌هایشان با یکدیگر و با خدایان، سرسپردگی‌شان به خدایان و نذر و قربانی دادن‌هایشان را نمایشی مضحک و عبث می‌داند.

جنگ، برای مردمان سه هزار سال پیش، تنها وسیله‌ی ابراز شجاعت و مردانگی بوده است و تمام این ماجراها و حتا شیوه‌ی روایت کردن هومر، از دید پروفسور هاکنبری که از قرن بیست و یکم یک‌راست به صحنه‌ی نبرد تروا منتقل شده، مضحک است.

ساختار کتاب:

داستان ایلیوم، سه خط روایی مجزا دارد که با پیشرفت داستان، اندک اندک به هم نزدیک می‌شوند تا این که در انتها تقریبا (و نه کاملا) این سه خط به هم می‌پیوندد.

در یکی از این خطوط، ماجرای نبرد تروا روایت می‌شود. پروفسور هاکنبری بنا به گفته‌ی خودش، علی‌رغم میل باطنی‌اش باززاده شده تا شاهد نبرد خونباری باشد که توسط خدایان‌ المپ هدایت می‌شود. ایلیوم با همین داستان شروع می‌شود و دقیقا در نقطه‌ای آغاز می‌شود که ایلیاد آغاز شده است. با جدال لفظی آگاممنون و آکیلیس بر سر برده‌ی آکیلیس که منجر به کناره‌گیری آکیلیس و میرمیدون‌هایش از نبرد تروا می‌شود.

خط روایی بعدی، در یک دنیای پسارستاخیزی در آینده‌ی زمین می‌گذرد. قهرمانان این خط روایی، پنج نفر هستند که ناگهان سر از ماجرایی عجیب در‌آورده‌اند و فهمیده‌اند چیزهایی در دنیا هست که آن‌ها هیچ خبری از آن ندارند، و تصمیم می‌گیرند دست به اکتشافاتی بزنند که برای نسل آن‌ها بی‌معنا است.

و خط روایی سوم، ماشین‌هایی ارگانیک و هوشمند را به تصویر می‌کشد که شیفته‌ی پروست و شکسپیر هستند. این روبات‌ها که سالیان سال قبل توسط انسان‌ها ساخته شده‌اند، بانک اطلاعاتی غنی‌ای از ادبیات انسانی رابه همراه دارند و در طول سالیان خود به خود پیشرفت کرده‌اند و حالا همگی منتقدان ادبی هستند.

در طول کل کتاب، دو ماشینی که در ماموریتی همسفر هستند، درباره‌ی مفاهیم رمان در جستجوی زمان از دست رفته اثر معروف مارسل پروست و نمایشنامه‌های شکسپیر با یکدیگر به مناظره می‌پردازند. و مناظراتشان گاه به مفاهیم بسیار عمیق در آثار شکسپیر و پروست می‌رسد. به طوری که خواننده اگر با کارهای شکسپیر و پروست آشنا نباشد، در درک مفهوم این مناظرات دچار مشکل می‌شود.

به عبارتی برای این که از ایلیوم استفاده‌ی کامل را ببرید، باید ایلیاد، در جستجوی زمان از دست رفته و نمایشنامه‌ی طوفان شکسپیر را خوانده باشید. هرچند در غیر این صورت هم، با خواندن ایلیوم، با سه اثر ادبی بزرگ آشنا می‌شود.


بررسی محتوایی:

در آینده‌ای که ایلیوم روایت می‌کند، کره‌ی زمین به لحاظ جغرافیایی و اکولوژیکی دچار دگرگونی‌های سهمگینی شده است که دلیلش فقط تا حدی بر خواننده مشخص می‌شود. بیشتر کره‌ی زمین غیرمسکونی است و چیزی حدود دو سه هزار نفر انسان در نهایت نادانی و بی‌خبری از همه جا، غرق در لهو و لعب هستند و از زندگی چیزی به جز میهمانی و خوشگذرانی نمی‌دانند. انسان‌های این آینده، نه گذشته دارند، نه تاریخ، نه ادبیات، نه هنر، نه علم و تکنولوژی و نه حتا جنگ و دلاوری.

این انسان‌ها توسط ماشین‌ها و موجوداتی که ماهیت‌شان برایشان معلوم نیست، تر و خشک می‌شوند. هر کدام صد سال مهلت زندگی دارند و در این صد سال، هر بیست سال یک بار سلول‌های بدنشان از نو ساخته می‌شوند، تا در کل صد سال سالم و جوان باشند. بعد از آن هم به حلقه‌هایی که در مدار زمین می‌گردند و مسکن موجوداتی ناشناخته از نسل بشر هستند، متنقل می‌شوند. هیچ وسیله‌ی نقلیه‌ای ندارند و برای رفتن از جایی به جای دیگر از تکنولوژی ناشناخته‌ای تحت عنوان فکسینگ[6] استفاده می‌کنند که ظاهرا یک جور تله‌پورتر است.

انسان‌های این آینده موجوداتی از دست‌رفته و فنا شده‌اند که از دید خود ساکنان یک آرمان شهر هستند. زشتی این آرمان‌شهر فقط از دید ناظر بیرونی آشکار می‌شود وگرنه کسانی که نمی‌دانند هنر و ادبیات چیست چرا باید در نابودی آن حسرت بخورند.

و انگار ماشین‌های هوشمند ساکن ماه‌های مشتری که وارثان تمدن و هنر و فرهنگ بشریت هستند، کنایه‌ای بر حماقت بشریت هستند.

بررسی فنی:

ایلیوم به لحاظ نثر، قوی و زیباست. هر کجا که داستان، ماجرای ایلیاد است، تلاش شده که نثر و حالت روایی ایلیاد حفظ شود و هر کجا صحبت از شکسپیر و پروست بوده با نقل قول از آثار این دو نفر، نثری سطح بالا شکل گرفته است.

اما به لحاظ ساختار روایی، داستان روانی محسوب نمی‌شود. ایلیوم یک داستان خیلی بلند را روایت می‌کند که معماهای بسیاری در دل خود دارد. ابتدای داستان خیلی کند و سنگین می‌گذرد. خواننده در دنیایی به کل متفاوت قرار دارد که هیچ شناختی از آن ندارد و نویسنده به عمد او را در تاریکی نگه می‌دارد. ایلیوم برای خواننده‌ی کم حوصله نوشته نشده است. اگر خواننده حوصله کند، پس از گذشت یک هفتم داستان،‌ کم کم شروع به درک ارتباط میان سه خط روایی می‌کند و صورت مسئله را می‌بیند.
در یک‌سوم انتهایی کتاب، ناگهان ضرباهنگ روایت تند شده و تبدیل به یک تریلر نفس‌گیر می‌شود.

ترجمه‌ای از ابتدای داستان:

آه میوز[7]، خشمِ آکیلس را بسرا،
آکیلیس پسر پله، بی‌رحم و مردافکن
او که مرگش مقدر شده بود.
از خشمی بسرا که برای مردمان آخایی به بهای آن همه مردان خوب تمام شد و بسیار ارواحِ سر زنده را به سرای هولناک مرگ فرستاد.
و ای میوز، هنگامی که در کار سرودن هستی، از خشم خود خدایان نیز بسرا، آنان که این‌جا روی المپ نوین‌شان، آن همه خشمگین و قدرتمند هستند، و از خشم پسا‌انسان‌ها[8]، اگرچه مرده و رفته‌اند، و ازخشم آن اندک انسان‌های واقعی که بر جای مانده‌اند، گرچه در خود فرو رفته و بی‌مصرف شده‌اند. در همان حال که آواز سر می‌دهید، آه میوز از خشم آن موجودات جدی، هوشمند و متفکر، و نه چندان شبیه به انسان‌ها بسرا که آن بیرون زیر یخ‌های اروپا رویا می‌بینند، در خاکسترهای گوگردی یو می‌میرند و در چین و شکن‌های سرد گانیمد، متولد می‌شوند.
آه و از خشم من بسرا ای میوز، هاکنبریِ بی‌نوای از نو برخلاف میل خویش متولد شده، توماس هاکنبریِ مرده‌ی بی‌نوا که دوستانش پی اچ دی هاکنباش صدایش می‌کردند. دوستانی که مدت‌ها است به خاکستر تبدیل شده‌اند، روی دنیایی که مدت‌ها است فراموش شده. از خشم من بسرا، بله خشم من ای میوز، اگرچه در مقابل خشم خدایان نامیرا کوچک و بی‌مقدار است، یا در مقایسه با خشم آکیلیس خداافکن[9]...

-----------------------------------------------

پی‌نوشت:

1- Ilium
2- Dan Simmons
3- Hyperion Cantos
4- Locus Award
5- Ilium/Olympos
6- faxing

7- میوز‌ها الهه‌گان شعر و موسیقی در اساطیر یونان


8- post humans

موجوداتی که با اصلاح ژنتیکی خود را از انسان به چیزِ دیگری تبدیل کرده‌اند.


9- God-killer

آکادمی فانتزی، مرجع هواداران علمی‌تخیلی و فانتزی

١٣٨٨-١٣٨٣

کلیه‌ی حقوق نشر مطالب این‌ وب‌گاه محفوظ بوده و نشر مجدد محتوای نگارش و برگردان وب‌گاه تنها با اجازه‌ی کتبی و یا بر اساس اجازه‌نامه‌ها و مجوزها مجاز است.
نادیده گرفتن این حقوق مالکیت معنوی بر اساس قوانین مؤلفین و مصنفین قابل پیگرد قانونی است.


e107 0.7.11 - SiteCraft 0.8.66

FireFox 3+ or Internet Explorer 7+ Strongly Recommended