درباره آکادمی فانتزی

آکادمی فانتزی وبگاهی است به زبان فارسی که به ادبیات فانتزی و علمی-تخیلی می‌پردازد. آکادمی فانتزی از زمان تأسیس در ۱۳۸۳ به صورت غیرانتفاعی به کار خود ادامه داده‌است. ادامه

برنامه‌های حضوری

آکادمی فانتزی به صورت هفتگی جلسات حضوری برگذار می کند که در این جلسات در مورد موضوعات مختلف در زمینه ادبیات گمانه‌زن ، بحث و گفتگو می شود. ادامه

ماهنامه شگفت‌زار

شگفت‌‌زار نام مجله‌ای اینترنتی است که توسط گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به صورت ماهنامه منتشر می‌شودو بر ادبیات علمی‌تخیلی، فانتزی و سایر جنبه‌های SF متمرکز است. ادامه

آخرین شماره

اخبار جدید

مراسم شبی با تالکین

به بهانه‌ چهل و یکمین سالگرد درگذشت ج.آر.آر تالکین، جمعه ۱۴ شهریور مراسمی با حضور مترجمان برجسته آثار وی، «مراد فرهادپور» و «رضا علیزاده» با همکاری اعضای «سایت آردا» و «گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی)» در محل «شهر کتاب پارس» برگزار می‌شود.

ادامه

افتتاح سایت جدید

پس از مدتِ نسبتا زیادی تعلیق و خارج از دسترس بودن سایت، با سایت جدید خدمت شما بازگشتیم. مشکلات فنی که برای سایتِ قدیم پیش آمده بودند زیاد بودند و توضیح آن‌ها از حوصله‌ی این‌جا خارج است. اما سایتی که مشاهده می‌کنید با یک سیستم مدیریت محتوای جدید حاضر شده. حتما با مشکلاتی مواجه خواهید شد، ولی این مشکلات به زودی برطرف خواهند شد.

ادامه

داستان های تصادفی

ریدر[1] با احتیاط سرش را از لبه‌ی پنجره بالا آورد و آن پایین پله‌ی فرار ساختمان و کمی پایین‌تر از آن کوچه‌ی باریکی را دید. توی کوچه، یک کالسکه‌ی بچه‌ی آفتاب‌خورده و سه سطل زباله بود. در همین ضمنی که او نگاه می کرد؛ از پشت دورترین سطل، دستی در آستین سیاهی با چیزی براق در مشتش حرکت کرد. ریدر سرش ...
ماندرین [1] فریاد زد: «به شکل یک خوک؟» پیک تکرار کرد: «به شکل یک خوک.» و خارج شد. ماندرین ناله کرد: «اوه، چه روز شومی در چه سال شومی! شهر کوان‌سی [2]، آن سوی تپه، زمان کودکی من بسیار کوچک بود. حالا چنان بزرگ شده که بالاخره می‌خواهند دورش دیوار شهر بکشند.» دختر ماندرین به آرامی پرسید: «اما چرا د ...
  بعضی بخش‌ها هستند که هیچ وقت بازدید نشده‌اند. شاید سازنده همان روز اول تولید آن‌ها را دیده باشد، ولی بعد دیگر همه‌ی این نقاط به دست فراموشی سپرده شدند و حالا که ماهیت‌شان نیست، خودشان هم دارند نیست می‌شوند. کامپیوتر سفینه اخطار داده بود که باید هر چه سریع‌تر روی بخش‌های در معرض خطر و انقراض تمرکز ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۵

2^4096 سیکل بعد رابی انتظار ملاقات با آر دانیل اولیواو را داشت، اما با این حال ملاقات با او ساده نبود. رابی دریافته بود دنیای کوچک مجازی‌اش شبیه به دریای کورال است، اگرچه اخیرا داشت روی آن آزمایش‌هایی انجام می‌داد که کاری کند تا بیشتر شبیه به مرجان پیش از آپلود شدنش به نظر برسد، بیشتر وقت‌هایی ک ...
وقتی اسم کمپانی انیمیشن‌سازی دیزنی در میان باشد، سه چیز به ذهن بسیاری از بینندگان قدیمی‌ترش می‌افتد. میکی‌ماوس، دامبو و بمبی. این هر سه به تصاویر جذاب کودکانه و رنگ‌های درخشان و البته حیوان‌های بانمک داخلش معروفند و دامبو و بمبی به تراژدی‌های عمیق‌شان. امروز هم اگر بخواهیم جذاب‌ترین انیمیشن‌های دیزن ...
مادرم امروز به دیدن بی‌بی‌سلطان رفت که هنوز بی‌تاب کودک از دست داده‌اش است که آن شب سر به نیست کردیم. حس می‌کنم تکه‌هایی از نور را در اتاق می‌بینم. نمی‌دانم چرا در این مملکت ساعت بی‌معناست. نمی‌دانم چه ساعتی است که این طور بی‌تابم. ایده‌ی قاطی شدن ما با انسان‌های فانی فکر قبله‌ی عالم بود. شاید می‌خو ...
مکری این فیلم را با الهام از فرمِ داستان‌های هزار و یک شب، نقاشی‌های موریس اشر هلندی و سینماگرانی که ساختارهای مرسوم و رایج را در هم ریخته و شیوه‌ی جدیدی برای روایت خود خلق کرده‌اند، ساخته است. همچنین او تحت تاثیر پیشرفت سینما و تکنولوژی‌اش نیز بوده. «با ورود سینمای دیجیتال چیزهای تازه‌ای به سینما ...
تابستان بسیار گرمی بود؛ حتا علی شیرین‌عقل هم با وجود نقصان عقلش، به این درک رسیده بود که باید روزگردی همیشگی خود را از همان گرگ و میش دم صبح شروع کند. دم صبحی هوا یک نموره به سردی می‌زد و آدم با لباس کم، یک کم لرزش می‌گرفت؛ ولی ظاهراً این موضوع زیاد برای علی مهم نبود و یک زیر پیراهنی نخ‌نما شده‌ی سف ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۴

صدای دوردست گفت:‌ «نباید برگردی آن‌جا.» رابی تلاش کرد بر اساس تاخیر سرعت نور، بفهمد لایه‌ی سخت‌افزاریِ صدا کجاست، اما صدا از همه سو می‌آمد و باعث شد رابی به این نتیجه برسد که صدا دارد خودش را از چندین و چند نسخه همگام می‌کند که ممکن بود به نزدیکی مدار زمین و به دوری مشتری باشد. توپولوژی منطقی‌ای بود ...
من یک سخنرانی کوچک دارم. می‌توانم با چشم‌های بسته یا حتا وقتی به چیزهای دیگر فکر می‌کنم تکرارش کنم. اگر موقع گفتنش بهش فکر نکنم، بهتر می‌توانم تکرارش کنم. بهشان می‌گویم ما جادوگر نیستیم، ما جادو انجام نمی‌دهیم، چیزی به نام جادو وجود ندارد. ما دانش‌آموزان فلسفه‌ی طبیعی هستیم، که تخصصمان در نیروهای ذه ...
دادنامه‎ی «مرد خفاشی»، مرثیه‎ای است به سوگ عدالت گمشده در پشت دموکراسی و لیبرالیسم. داستانی فانتزی در بستر رویاشهری فرامدرن به نام شهر «گاتهام» [1] که در آن تنها به دست یک ابرقهرمانِ رخ پوشانیده است که گستراندن داد امکان‎پذیر می‎شود. زیرا که اصحاب حکومتی عدالت، خود یا فاسدند یا ناتوان. مجموعه‎ی مرد ...
جنازه‌ی دکتر امید را به کمک مشدعلی بلند کردیم و بردیم روی میز ناهارخوری اصلی دراز کردیم. کبری خانم که مثل مار دیده‌ها به شوهرش چسبیده بود، به موقع دو تا شمعدان نقره و آنتیک دکتر را از روی میز قاپ زد و همان‌طور که صورت درهم و نگرانش را میان شمع‌های خاک‌آلود قاب گرفته بود، پشت به کنسول ایستاد و نگاهش ...
تنها دعای من این است که خدای رحمان اگر به راستی وجود دارد، پاسدار آن ساعاتی باشد که نه اراده‌ی بشری و نه تمامی داروهای هوشمندانه‌ی ساخته‌ی دستش را یارای نگاه داشتن من از فرو غلتیدن در گودال خواب نیست. در مقام مقایسه، مرگ نعمتی‌ است، چه از آن بازگشتی نیست. اما آن که از تنگنای عمیق‌ترین دالان‌های شب، ...