درباره آکادمی فانتزی

آکادمی فانتزی وبگاهی است به زبان فارسی که به ادبیات فانتزی و علمی-تخیلی می‌پردازد. آکادمی فانتزی از زمان تأسیس در ۱۳۸۳ به صورت غیرانتفاعی به کار خود ادامه داده‌است. ادامه

برنامه‌های حضوری

آکادمی فانتزی به صورت هفتگی جلسات حضوری برگذار می کند که در این جلسات در مورد موضوعات مختلف در زمینه ادبیات گمانه‌زن ، بحث و گفتگو می شود. ادامه

ماهنامه شگفت‌زار

شگفت‌‌زار نام مجله‌ای اینترنتی است که توسط گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به صورت ماهنامه منتشر می‌شودو بر ادبیات علمی‌تخیلی، فانتزی و سایر جنبه‌های SF متمرکز است. ادامه

آخرین شماره

اخبار جدید

مراسم شبی با تالکین

به بهانه‌ چهل و یکمین سالگرد درگذشت ج.آر.آر تالکین، جمعه ۱۴ شهریور مراسمی با حضور مترجمان برجسته آثار وی، «مراد فرهادپور» و «رضا علیزاده» با همکاری اعضای «سایت آردا» و «گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی)» در محل «شهر کتاب پارس» برگزار می‌شود.

ادامه

افتتاح سایت جدید

پس از مدتِ نسبتا زیادی تعلیق و خارج از دسترس بودن سایت، با سایت جدید خدمت شما بازگشتیم. مشکلات فنی که برای سایتِ قدیم پیش آمده بودند زیاد بودند و توضیح آن‌ها از حوصله‌ی این‌جا خارج است. اما سایتی که مشاهده می‌کنید با یک سیستم مدیریت محتوای جدید حاضر شده. حتما با مشکلاتی مواجه خواهید شد، ولی این مشکلات به زودی برطرف خواهند شد.

ادامه

داستان های تصادفی

باز انتشار این داستان بخشی از مجموعه محتوایی است که در قالب برنامه‌ی درون‌مایه‌ی فیلیپ ک. دیک برای بزرگداشت این نویسنده توسط آکادمی فانتزی تهیه شده‌است. فیلیپ کیندرد دیک یا Philip Kindred Dick، (‏۱۶ دسامبر ۱۹۲۸-۲ مارس ۱۹۸۲) با نام‌های «ریچارد فیلیپس» (معکوس نام خود) و «جک دولند» هم می‌نوشت. فیلیپ ک. ...
ادوارد پلانکت یا چنانکه بیشتر مشهور است، لرد دانسنی، یکی از پیشروان فانتزی مدرن بود، از همراهان او می‌توان به ویلیام موریس و جورج مک‌دونالد اشاره کرد. بیش از هفتاد کتاب نوشت، بسیاری را با قلم پر یادداشت کرد و بقیه را به همسرش دیکته می‌کرد. در آغاز سال 1905، «خدایان پگانا» را آغاز کرد و آثار خوان ...
این داستان، ادامه‌ای است بر کتابِ خون که پیش‌تر در بخش فانتزی قرار گرفته بود. در خیابان اورشلیم وایبرد[1] به کتاب نگاه کرد و کتاب هم نگاهش را پاسخ داد. هرآن‌چه قبل از این در مورد پسر شنیده‌ بود حقیقت داشت.مک‌نیل[2] پرسید: «چه طوری اومدی تو؟» نه خشمی در صدایش بود و نه آشفتگی. فقط یک کنجکاوی م ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۵

این بسته محتوی مرگ است. آن را برای شما می­فرستم، چون به عنوان یک خطر بالقوه شناخته شده­اید. نه از سوی من؛ به شما اطمینان می­دهم که من نه شما را می­شناسم و نه می­دانم چه فکر و عقیده­ای دارید. من نشانی شما را این‌جا در لیستی یافتم که توسط دفتر امنیتی ما تهیه شده. اگر راستش را بخواهید، مبنای تهیه­ی این ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۴

صدای دوردست گفت:‌ «نباید برگردی آن‌جا.» رابی تلاش کرد بر اساس تاخیر سرعت نور، بفهمد لایه‌ی سخت‌افزاریِ صدا کجاست، اما صدا از همه سو می‌آمد و باعث شد رابی به این نتیجه برسد که صدا دارد خودش را از چندین و چند نسخه همگام می‌کند که ممکن بود به نزدیکی مدار زمین و به دوری مشتری باشد. توپولوژی منطقی‌ای بود ...
من یک سخنرانی کوچک دارم. می‌توانم با چشم‌های بسته یا حتا وقتی به چیزهای دیگر فکر می‌کنم تکرارش کنم. اگر موقع گفتنش بهش فکر نکنم، بهتر می‌توانم تکرارش کنم. بهشان می‌گویم ما جادوگر نیستیم، ما جادو انجام نمی‌دهیم، چیزی به نام جادو وجود ندارد. ما دانش‌آموزان فلسفه‌ی طبیعی هستیم، که تخصصمان در نیروهای ذه ...
دادنامه‎ی «مرد خفاشی»، مرثیه‎ای است به سوگ عدالت گمشده در پشت دموکراسی و لیبرالیسم. داستانی فانتزی در بستر رویاشهری فرامدرن به نام شهر «گاتهام» [1] که در آن تنها به دست یک ابرقهرمانِ رخ پوشانیده است که گستراندن داد امکان‎پذیر می‎شود. زیرا که اصحاب حکومتی عدالت، خود یا فاسدند یا ناتوان. مجموعه‎ی مرد ...
جنازه‌ی دکتر امید را به کمک مشدعلی بلند کردیم و بردیم روی میز ناهارخوری اصلی دراز کردیم. کبری خانم که مثل مار دیده‌ها به شوهرش چسبیده بود، به موقع دو تا شمعدان نقره و آنتیک دکتر را از روی میز قاپ زد و همان‌طور که صورت درهم و نگرانش را میان شمع‌های خاک‌آلود قاب گرفته بود، پشت به کنسول ایستاد و نگاهش ...
تنها دعای من این است که خدای رحمان اگر به راستی وجود دارد، پاسدار آن ساعاتی باشد که نه اراده‌ی بشری و نه تمامی داروهای هوشمندانه‌ی ساخته‌ی دستش را یارای نگاه داشتن من از فرو غلتیدن در گودال خواب نیست. در مقام مقایسه، مرگ نعمتی‌ است، چه از آن بازگشتی نیست. اما آن که از تنگنای عمیق‌ترین دالان‌های شب، ...