درباره آکادمی فانتزی

آکادمی فانتزی وبگاهی است به زبان فارسی که به ادبیات فانتزی و علمی-تخیلی می‌پردازد. آکادمی فانتزی از زمان تأسیس در ۱۳۸۳ به صورت غیرانتفاعی به کار خود ادامه داده‌است. ادامه

برنامه‌های حضوری

آکادمی فانتزی به صورت هفتگی جلسات حضوری برگذار می کند که در این جلسات در مورد موضوعات مختلف در زمینه ادبیات گمانه‌زن ، بحث و گفتگو می شود. ادامه

ماهنامه شگفت‌زار

شگفت‌‌زار نام مجله‌ای اینترنتی است که توسط گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به صورت ماهنامه منتشر می‌شودو بر ادبیات علمی‌تخیلی، فانتزی و سایر جنبه‌های SF متمرکز است. ادامه

آخرین شماره

اخبار جدید

مراسم شبی با تالکین

به بهانه‌ چهل و یکمین سالگرد درگذشت ج.آر.آر تالکین، جمعه ۱۴ شهریور مراسمی با حضور مترجمان برجسته آثار وی، «مراد فرهادپور» و «رضا علیزاده» با همکاری اعضای «سایت آردا» و «گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی)» در محل «شهر کتاب پارس» برگزار می‌شود.

ادامه

افتتاح سایت جدید

پس از مدتِ نسبتا زیادی تعلیق و خارج از دسترس بودن سایت، با سایت جدید خدمت شما بازگشتیم. مشکلات فنی که برای سایتِ قدیم پیش آمده بودند زیاد بودند و توضیح آن‌ها از حوصله‌ی این‌جا خارج است. اما سایتی که مشاهده می‌کنید با یک سیستم مدیریت محتوای جدید حاضر شده. حتما با مشکلاتی مواجه خواهید شد، ولی این مشکلات به زودی برطرف خواهند شد.

ادامه

داستان های تصادفی

برای گفتگو راجع به این داستان به این‌جا مراجعه کنید. «نه آن جور مرد، نه اگر من بتوانم جلویت را بگیرم. این‌جوی بورن، تو باید مردهای سفینه، مردان واقعی را به خاطر داشته باشی، نه این گوشه‌گیرهای بدبختِ کثیف. من نمی‌توانم به تو اجازه بدهم این طوری بزرگ شوی و خیال کنی مجبوری این طوری باشی.» بورنی گفت: ...
نامزد جایزه‌ی ع.ت.ف سال 1385 یک وقتی بود که زیاد بودیم و حالا یک وقتی شده که خیلی کم شده‌ایم. یک وقتی بود که آدم‌هایی مرا می‌شناختند و حالا یک‌ وقتی شده که کسی مرا نمی‌شناسد. البته از حق نباید گذشت که من هم کسی را ـ‌با فرض این‌که وجود داشته باشد‌ـ نمی‌شناسم.مرا ...
سال‌ها پیش در یک بیشه‌ی‌ در جنگلی در کامبریا[۱]، زغال‌سوزی زندگی می‌کرد. او مرد بسیار فقیری بود. لباس‌هایش پاره پاره بود و کلاً آدم دودگرفته و کثیفی بود. زن و بچه‌ای نداشت و تنها هم‌نشینش خوک کوچکی به نام بلیک‌من [۲] بود. اکثر اوقات او در همان بیشه می‌ماند که فقط دو چیز داشت. یکی زمینی پوشیده از پ ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۴

جنازه‌ی دکتر امید را به کمک مشدعلی بلند کردیم و بردیم روی میز ناهارخوری اصلی دراز کردیم. کبری خانم که مثل مار دیده‌ها به شوهرش چسبیده بود، به موقع دو تا شمعدان نقره و آنتیک دکتر را از روی میز قاپ زد و همان‌طور که صورت درهم و نگرانش را میان شمع‌های خاک‌آلود قاب گرفته بود، پشت به کنسول ایستاد و نگاهش ...
تنها دعای من این است که خدای رحمان اگر به راستی وجود دارد، پاسدار آن ساعاتی باشد که نه اراده‌ی بشری و نه تمامی داروهای هوشمندانه‌ی ساخته‌ی دستش را یارای نگاه داشتن من از فرو غلتیدن در گودال خواب نیست. در مقام مقایسه، مرگ نعمتی‌ است، چه از آن بازگشتی نیست. اما آن که از تنگنای عمیق‌ترین دالان‌های شب، ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۳

رابی گفت: «من باید یک کاری انجام دهم و همین کار را هم می‌کنم.» و دوباره پاروهایش را به دریای شور انداخت. در عرشه‌ی کشتی‌، پوسته‌های انسانی در سکوت می‌راندند، سنگین از دستگاه‌های تنفس، چهره‌های قهوه‌ای رنگشان را چون گل‌های آفتاب‌گردان به سوی نور خورشید می‌گرداندند. در همان حال که آن‌ها دستگاه‌های تنف ...
.25 محفل پنهان – The Secret Circle این سریال سال 2011 تا 2012 پخش می‌شد و از یک مجموعه‌ی دیگر از نویسنده‌ی «خاطرات خون‌آشامی» (Vampire Diaries»، یعنی ال. جِی. اسمیت اقتباس شد. پس اصلاً عجیب نیست که «محفل پنهان» به نظر یک نسخه‌ی نوجوانانه‌تر و بی‌مزه‌تر از «خاطرات خون‌آشامی» به نظر می‌رسد و فقط جا ...
نسیان فیلمی درباره‌ی انسان‌ها و جهان آن‌ها و فراموشی‌های ما است. داستانی که در آن اگر چه به ده‌ها موضوع مختلف اشاره می‌شود، اما در نهایت داستانش داستانِ نوستالژی قدیمی است؛ این که ما به ناخودآگاه شاید با رشد فناوری‌هایمان و با رشد ابزارهای و گجت‌هایمان و استفاده‌ی بیشترمان از ابزارهای ارتباطی و فناو ...
داستان ترسناک آمریکایی یاAmerican Horror Story، سریالی است فانتزی در ژانر وحشت که از شبکه‌ی کابلی FX آمریکا پخش می‌شود و علاقمندان پرشمار آن هم اکنون منتظر فرا رسیدن پاییز و شروع فصل چهارم آن هستند. این سریالِ درام، در هر فصل راوی داستانی متفاوت است و داستان‌های جانبی پرشاخ و برگ آن حول محل‌های اجت ...
میوتانت به دنیا آمده در فضاپیمای «گاگارین» نیز توانایی‌های ذهنی ویژه‌ای داشت، اما در عوض کور به دنیا آمده بود. هر چند نمی‌شد گفت که کور است، چرا که در چهره‌ی او، زیر پیشانی، جایی که قاعدتاً باید یک جفت چشم قرار داشته باشد، اصلاً چیزی وجود نداشت. «پی‌یو» مادر این دختر، نام او را «دوریس» گذاشته بود ...
غیر از این هم انتظار نمی‎رفت، سزای یک چریک انقلابی مخالف با سیاست‎های امپراطوری کهکشانی آن هم یک چریک دارای سوابق مبارزه‎ی مسلحانه و متهم به کشتن شانزده نظامی ارتش امپراطوری، چه چیزی به جز حبس ابد می‎توانست باشد؟ آن هم حبس در جایی که امکان فرار از آن به اعتقاد همه غیرممکن بود: نقطه‎ی لاگرانژی بین دو ...
به خاطر بخش­هایی از آینده که در لحظات یخ زده­ی برکه­ی آب گیر انداخته یا در شیشه­ی سرد آینه­ام دیده بودم و به خاطر تمام چیزی که از آن قضیه پیش­بینی کرده بودم، آن­ها من را دانا صدا می­زنند؛ اما من با دانایی فاصله­ی زیادی دارم. اگر من عاقل بودم، نباید هیچ­وقت سعی می‌کردم آن چه را که دیده‌ام، تغییر دهم. ...
وقتی صبح از راه می‌رسد، دیگر مطمئن نیستی که کیستی. در مقابل آینه می‌ایستی؛ آینه‌ای که پیوسته تکان می‌خورد و می‌لرزد و تصویر همان چیزی را منعکس می‌کند که تو خواستار دیدنش هستی: چشمانی گشاد شده، و پوستی که به نظر بسیار رنگ‌پریده می‌آید. رایحه‌ای عجیب که از فاصله‌ای دور، شناور از سیستم محفظه‌ی ه ...
دنیای علمی‌تخیلی و فانتزی بزرگتر از چیزی است که فکرش را می‌کنیم. حتا اگر طرفدار این ژانر باشیم، خواندن کتاب‌هایش برایمان بر سایر ژانرها اولویت داشته باشد و خودمان را تویش غرق کنیم، اما انگار این دنیا این‌قدر بزرگ شده است که باز هم جا دارد تویش بچرخی و افق‌های تازه و کشف نشده را پیدا کنی. و از مزایا ...