درباره آکادمی فانتزی

آکادمی فانتزی وبگاهی است به زبان فارسی که به ادبیات فانتزی و علمی-تخیلی می‌پردازد. آکادمی فانتزی از زمان تأسیس در ۱۳۸۳ به صورت غیرانتفاعی به کار خود ادامه داده‌است. ادامه

برنامه‌های حضوری

آکادمی فانتزی به صورت هفتگی جلسات حضوری برگزار می کند که در این جلسات در مورد موضوعات مختلف در زمینه ادبیات گمانه‌زن ، بحث و گفتگو می شود. ادامه

ماهنامه شگفت‌زار

شگفت‌‌زار نام مجله‌ای اینترنتی است که توسط گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به صورت ماهنامه منتشر می‌شودو بر ادبیات علمی‌تخیلی، فانتزی و سایر جنبه‌های SF متمرکز است. ادامه

آخرین شماره

اخبار جدید

مراسم شبی با تالکین

به بهانه‌ چهل و یکمین سالگرد درگذشت ج.آر.آر تالکین، جمعه ۱۴ شهریور مراسمی با حضور مترجمان برجسته آثار وی، «مراد فرهادپور» و «رضا علیزاده» با همکاری اعضای «سایت آردا» و «گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی)» در محل «شهر کتاب پارس» برگزار می‌شود.

ادامه

افتتاح سایت جدید

پس از مدتِ نسبتا زیادی تعلیق و خارج از دسترس بودن سایت، با سایت جدید خدمت شما بازگشتیم. مشکلات فنی که برای سایتِ قدیم پیش آمده بودند زیاد بودند و توضیح آن‌ها از حوصله‌ی این‌جا خارج است. اما سایتی که مشاهده می‌کنید با یک سیستم مدیریت محتوای جدید حاضر شده. حتما با مشکلاتی مواجه خواهید شد، ولی این مشکلات به زودی برطرف خواهند شد.

ادامه

داستان های تصادفی

دیر زمانی بود که «مرگ سرخ» کشور را تاراج می‌کرد. هیچ طاعونی هرگز چنان مرگبار یا چنان دهشتناک نبوده. نمادش و مُهرش خون بود، سرخی و وحشتِ خون. دردهای شدید و بعد گیجی ناگهانی و بعد خون‌ریزی شدید از تمام منافذ، بدون بند آمدن. لکه‌های سرخ روی بدن و به خصوص چهره‌ی قربانی، نفرین طاعونی بود که همراهان‌ را ا ...
ای ماه! شاخه‌های کهن طنینی مقدس تور را پخش می‌کنند... هنگامی که یاران وهم‌آلود تو را احساس کنند... تو، همه‌جا را با لب‌های نقره‌فام متبرک می‌کنی... و مردگان را برای زنده شدن می‌بوسی.. جان کیتس، اندیمیون [1] ...
از داستان‌های ارسال شده برای مسابقه‌ی داستان‌نویسی ع.ت.ف سال ۱۳۸۶اینک این تنها خاطره‌ای بود. خاطره‌ای از یک شب سرد زمستانی که برف می‌بارید. هوا تاریک بود و دانه‌های بلوری برف، مثل توری سپید رنگی، از دل سیاه شب می‌آمدند و روی زمین لحاف مخملی پهن می‌کردند. شیزو، شمشیر به دوش، آرام آرام قدم بر می‌داشت. ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۸

اما گرگ‌ها باهوشند. گفته می‌شود که می‌توانند روی دو پا بایستند و مانند انسان تکلم کنند. گفته می‌شود که با انگشتان ماهر می‌توانند دستگیره‌ها را بگیرند؛ سخنان آن‌ها، وعده‌ها و التماسشان از آن سوی سوراخ کلید شنیده می‌شود و گفته می شود آن چیزی نیستند که به نظر می‌آیند. ...

ماهنامه شگفت‌زار شماره‌ی ۳۷

چنین آورده‌اند که داشتن چنین کلبه‌ای روستايی میان ادیبان نواحی یانگ‌تسه‌ی سفلی در دهه‌ی دوم حکومت باشکوه امپراتور کیان‌لانگ مرسوم بود. آن‌ها وقتی در خانه‌های ییلاقیشان به دیدار یکدیگر می‌رفتند و جرعه‌جرعه چای می‌نوشیدند، همه موافق بودند که او بهترین امپراتور سلسله‌ی کینگ بود. این‌قدر باتدبیر، این‌قد ...
نگهبانان کهکشان نام جدیدترین فیلم اکران شده از محصولات کمپانی مارول، برگرفته از کتاب مصوری به همین نام و در دهه‌ی هفتاد میلادی منتشر شده است. داستان نگهبانان کهکشان تم اصلی و مرسوم کتاب‌های مصور را دارد. مجموعه‌ای از اکشن، شوخی‌پرانی، پیروزی خیر بر شر و چند پند اخلاقی هالیوودی. ماجرای فیلم روایت کنا ...
تمثال‌ها، وقایع ضمنیِ نر و مادگی‌های تصویرگری‌اند. لیکن حیات- مایعشان را از جریان بی‌نشانِ نموهای هستی می‌گیرند. و در مختصات کیهانی غریبی، به ژرفای اذهان و افکار بشری شُره می‌شوند. جریانی گرم از لزجیِ وصف ناشدنی. اندوه-مایعی موهومی. گنداب‌های کیهانی. راهشان را به باروهای ذهنتان می‌جورند و چشم‌هایش ر ...
آیزاک آسیموف نیاز به معرفی ندارد. نام او با شاخه‌های مختلف علم و ادبیات گره خورده و به طبع، هر کدام از ما حداقل یکی از مجموعه‌های آشنایی با علوم او را در کودکی ورق زده‌ایم. بگذرم از آثار علمی‌تخیلی او که بی‌شک در صدر بهترین آثار نگارش شده در تاریخ ادبیات علمی‌تخیلی، در کنار نام کسانی هم‌چون آرتور سی ...
وقتی خبر رسید که جرج لوکاس کمپانی لوکاس فیلم را به والت‌دیزنی فروخته است و قرار شده سه قسمت دیگر جنگ ستارگان ساخته شود و غیر از آن هر سال حداقل یک فیلم درباره‌ی حاشیه این دنیای متفاوت ساخته شود، بسیاری با تردید به این ماجرا نگاه کردند. والت‌دیزنی را چه ‌کار با دنیای مبارزان و امپراتوری و نبرد دایمی ...
بالای مردابی بزرگ، مانند گلوله‌ای در آسمان راندم و پشت سرم دیوار صوتی را شکستم. بعد دوباره کلاچ گرفتم و با فاصله‌ای کم از روی زمینی که از آن بخار بلند می‌شد و رویش خزندگانی غول‌پیکر سرهایشان را همچون غلاف‌های لوبیا بالا آورده بودند، گذشتم. در این دنیا خورشید مثل مشعلی سوزان در میان آسمان بود. با ارا ...
من بزرگ شدم و به یک خوره‌ی کتاب بدل شدم. طوری‌که هر چه به دستم می‌رسید می‌خواندم. از اشعار سنگین ملی گرفته تا رمان و کتاب‌های علمی‌عمومی. (هنوز یکی از این کتاب‌ها را به یاد دارم که پدرم به من هدیه داد. قیمت این کتاب که درونش نوشته شده­ بود، هفتاد «زِلوتی» بود. آن روزها چنین شانسی نصیب هر کسی نمی‌شد. ...
دیر زمانی بود که «مرگ سرخ» کشور را تاراج می‌کرد. هیچ طاعونی هرگز چنان مرگبار یا چنان دهشتناک نبوده. نمادش و مُهرش خون بود، سرخی و وحشتِ خون. دردهای شدید و بعد گیجی ناگهانی و بعد خون‌ریزی شدید از تمام منافذ، بدون بند آمدن. لکه‌های سرخ روی بدن و به خصوص چهره‌ی قربانی، نفرین طاعونی بود که همراهان‌ را ا ...