درباره آکادمی فانتزی

آکادمی فانتزی وبگاهی است به زبان فارسی که به ادبیات فانتزی و علمی-تخیلی می‌پردازد. آکادمی فانتزی از زمان تأسیس در ۱۳۸۳ به صورت غیرانتفاعی به کار خود ادامه داده‌است. ادامه

برنامه‌های حضوری

آکادمی فانتزی به صورت هفتگی جلسات حضوری برگذار می کند که در این جلسات در مورد موضوعات مختلف در زمینه ادبیات گمانه‌زن ، بحث و گفتگو می شود. ادامه

ماهنامه شگفت‌زار

شگفت‌‌زار نام مجله‌ای اینترنتی است که توسط گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به صورت ماهنامه منتشر می‌شودو بر ادبیات علمی‌تخیلی، فانتزی و سایر جنبه‌های SF متمرکز است. ادامه

آخرین شماره

اخبار جدید

مراسم شبی با تالکین

به بهانه‌ چهل و یکمین سالگرد درگذشت ج.آر.آر تالکین، جمعه ۱۴ شهریور مراسمی با حضور مترجمان برجسته آثار وی، «مراد فرهادپور» و «رضا علیزاده» با همکاری اعضای «سایت آردا» و «گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی)» در محل «شهر کتاب پارس» برگزار می‌شود.

ادامه

افتتاح سایت جدید

پس از مدتِ نسبتا زیادی تعلیق و خارج از دسترس بودن سایت، با سایت جدید خدمت شما بازگشتیم. مشکلات فنی که برای سایتِ قدیم پیش آمده بودند زیاد بودند و توضیح آن‌ها از حوصله‌ی این‌جا خارج است. اما سایتی که مشاهده می‌کنید با یک سیستم مدیریت محتوای جدید حاضر شده. حتما با مشکلاتی مواجه خواهید شد، ولی این مشکلات به زودی برطرف خواهند شد.

ادامه

داستان های تصادفی

1 او از هیچ به زندگی قدم نهاد. از ضمیر ناخودآگاه به ضمیر خودآگاه نفوذ کرد. عطر شب را می‌بویید، زمزمه‌ی درختان در ساحل رودخانه را می‌شنید، و باد به سوی او فرود آمد و تنش را با انگشتانی نرم و ظریف لمس کرد، انگار که آن را در جستجوی استخوان‌های ترک‌خورده، ضرب‌دیدگی و جراحت معاینه می‌کند. از جای ...
این مطلب بخشی از طرح نوروزی آکادمی فانتزی برای نوروز ۱۳۸۸ است. در مورد داستانی که پیش رو دارید و بخش اول آن مقاله‌ی «معرفیِ استنلی گرامن وین‌بائوم، خالقِ داستان ادیسه‌ی مریخ» که آن هم بخشی از همین طرح است، مطالبی آمده است. پیشنهاد می‌کنیم ابتدا از آن مطلب شروع کنید.کاپیتان هریسون[1] از گروه اکتشافی ...
  موری تمپلتون   [1]   چهل و پنج سال داشت و در بهار زندگی‌اش بود؛ بدنش کاملاً سالم بود، البته به جز بخش کلیدی سرخ‌رگ‌های کرونری   [2]   قلبش      و همین هم کافی بود. درد ناگهان پدیدار شده بود، به حد غیرقابل تحمل رسیده و سپس آرام آرام ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۵

مکری این فیلم را با الهام از فرمِ داستان‌های هزار و یک شب، نقاشی‌های موریس اشر هلندی و سینماگرانی که ساختارهای مرسوم و رایج را در هم ریخته و شیوه‌ی جدیدی برای روایت خود خلق کرده‌اند، ساخته است. همچنین او تحت تاثیر پیشرفت سینما و تکنولوژی‌اش نیز بوده. «با ورود سینمای دیجیتال چیزهای تازه‌ای به سینما ...
تابستان بسیار گرمی بود؛ حتا علی شیرین‌عقل هم با وجود نقصان عقلش، به این درک رسیده بود که باید روزگردی همیشگی خود را از همان گرگ و میش دم صبح شروع کند. دم صبحی هوا یک نموره به سردی می‌زد و آدم با لباس کم، یک کم لرزش می‌گرفت؛ ولی ظاهراً این موضوع زیاد برای علی مهم نبود و یک زیر پیراهنی نخ‌نما شده‌ی سف ...
در باغ بانو سه تک شاخ زندگی می‌کردند. بانو، باغ و تک شاخ‌ها آن‌قدر قدیمی بودند که از ازل وجود داشتند. باغ توسط یک دیوار سنگی بزرگ که با گیاهان خودرو و خار و خزه‌های پشمالو درزهایش پوشیده شده بود، از تیررس جهان مخفی مانده بود. هنگام غروب آفتاب، تک شاخ‌ها علاقه داشتند زیر درخت سیب که خود پیرترین مو ...
این بسته محتوی مرگ است. آن را برای شما می­فرستم، چون به عنوان یک خطر بالقوه شناخته شده­اید. نه از سوی من؛ به شما اطمینان می­دهم که من نه شما را می­شناسم و نه می­دانم چه فکر و عقیده­ای دارید. من نشانی شما را این‌جا در لیستی یافتم که توسط دفتر امنیتی ما تهیه شده. اگر راستش را بخواهید، مبنای تهیه­ی این ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۴

صدای دوردست گفت:‌ «نباید برگردی آن‌جا.» رابی تلاش کرد بر اساس تاخیر سرعت نور، بفهمد لایه‌ی سخت‌افزاریِ صدا کجاست، اما صدا از همه سو می‌آمد و باعث شد رابی به این نتیجه برسد که صدا دارد خودش را از چندین و چند نسخه همگام می‌کند که ممکن بود به نزدیکی مدار زمین و به دوری مشتری باشد. توپولوژی منطقی‌ای بود ...
من یک سخنرانی کوچک دارم. می‌توانم با چشم‌های بسته یا حتا وقتی به چیزهای دیگر فکر می‌کنم تکرارش کنم. اگر موقع گفتنش بهش فکر نکنم، بهتر می‌توانم تکرارش کنم. بهشان می‌گویم ما جادوگر نیستیم، ما جادو انجام نمی‌دهیم، چیزی به نام جادو وجود ندارد. ما دانش‌آموزان فلسفه‌ی طبیعی هستیم، که تخصصمان در نیروهای ذه ...
دادنامه‎ی «مرد خفاشی»، مرثیه‎ای است به سوگ عدالت گمشده در پشت دموکراسی و لیبرالیسم. داستانی فانتزی در بستر رویاشهری فرامدرن به نام شهر «گاتهام» [1] که در آن تنها به دست یک ابرقهرمانِ رخ پوشانیده است که گستراندن داد امکان‎پذیر می‎شود. زیرا که اصحاب حکومتی عدالت، خود یا فاسدند یا ناتوان. مجموعه‎ی مرد ...
جنازه‌ی دکتر امید را به کمک مشدعلی بلند کردیم و بردیم روی میز ناهارخوری اصلی دراز کردیم. کبری خانم که مثل مار دیده‌ها به شوهرش چسبیده بود، به موقع دو تا شمعدان نقره و آنتیک دکتر را از روی میز قاپ زد و همان‌طور که صورت درهم و نگرانش را میان شمع‌های خاک‌آلود قاب گرفته بود، پشت به کنسول ایستاد و نگاهش ...
تنها دعای من این است که خدای رحمان اگر به راستی وجود دارد، پاسدار آن ساعاتی باشد که نه اراده‌ی بشری و نه تمامی داروهای هوشمندانه‌ی ساخته‌ی دستش را یارای نگاه داشتن من از فرو غلتیدن در گودال خواب نیست. در مقام مقایسه، مرگ نعمتی‌ است، چه از آن بازگشتی نیست. اما آن که از تنگنای عمیق‌ترین دالان‌های شب، ...