درباره آکادمی فانتزی

آکادمی فانتزی وبگاهی است به زبان فارسی که به ادبیات فانتزی و علمی-تخیلی می‌پردازد. آکادمی فانتزی از زمان تأسیس در ۱۳۸۳ به صورت غیرانتفاعی به کار خود ادامه داده‌است. ادامه

برنامه‌های حضوری

آکادمی فانتزی به صورت هفتگی جلسات حضوری برگذار می کند که در این جلسات در مورد موضوعات مختلف در زمینه ادبیات گمانه‌زن ، بحث و گفتگو می شود. ادامه

ماهنامه شگفت‌زار

شگفت‌‌زار نام مجله‌ای اینترنتی است که توسط گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به صورت ماهنامه منتشر می‌شودو بر ادبیات علمی‌تخیلی، فانتزی و سایر جنبه‌های SF متمرکز است. ادامه

آخرین شماره

اخبار جدید

افتتاح سایت جدید

پس از مدتِ نسبتا زیادی تعلیق و خارج از دسترس بودن سایت، با سایت جدید خدمت شما بازگشتیم. مشکلات فنی که برای سایتِ قدیم پیش آمده بودند زیاد بودند و توضیح آن‌ها از حوصله‌ی این‌جا خارج است. اما سایتی که مشاهده می‌کنید با یک سیستم مدیریت محتوای جدید حاضر شده. حتما با مشکلاتی مواجه خواهید شد، ولی این مشکلات به زودی برطرف خواهند شد.

ادامه

نشست صد و سی ام: داستان «پرندگان شر» آرمان سلاح ورزی

صد و سی امین نشست گروه ادبیات گمانه زن( آکادمی فانتزی) همراه با گروه ادبی میوز با موضوع هم خوانی داستان «پرندگان شر» آرمان سلاح ورزی، پنجشنبه به تاریخ ٢۴ بهمن ١٣٩٢ در فرهنگسرای اندیشه برگزار خواهد شد.

ادامه

نشست صد و بیست و نهم: هاروکی موراکامی

صد و بیست و نهمین نشست گروه ادبیات گمانه زن چهارشنبه به تاریخ 9 بهمن ماه در محل همیشگی نشست های گروه ادبیات گمانه زن برگزار خواهد شد.

ادامه

لغو نشست صد و بیست و هفتم در هجدهم دی ماه

گروه ادبیات گمانه زن(آکادمی فانتزی) به دلیل فصل امتحانات در این هفته، در تاریخ هجدهم دی ماه 1392 نشست نخواهد داشت. برای اطلاعات بیشتر نسبت به تشکیل این سری از نشست ها در هفته های بعدی منتظر اطلاع ثانوی باشید. با تشکر از همراهی شما دوستداران ادبیات گمانه زن

ادامه

تعطیلی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در یازدهم دی ماه و به تعویق افتادن نشست صد و بیست و هفتم

گروه ادبیات گمانه زن(آکادمی فانتزی) به دلیل تعطیلی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در این هفته، در تاریخ یازدهم دی ماه 1392 نشست نخواهد داشت. برای اطلاعات بیشتر نسبت به تشکیل این سری از نشست ها در هفته های بعدی منتظر اطلاع ثانوی باشید

ادامه

لغو نشست صد و بیست و هفتم در چهارم دی ماه

گروه ادبیات گمانه زن(آکادمی فانتزی) این هفته در تاریخ چهارم دی ماه 1392 نشست نخواهد داشت. توجه داشته باشید که تنها نشست این هفته ی گروه ادبیات گمانه زن(آکادمی فانتزی) لغو شده است و برای اطلاعات بیشتر نسبت به تشکیل این سری از نشست ها در هفته های بعدی باید منتظر اطلاع ثانوی باشید.

ادامه

داستان های تصادفی

«خدایان پگانا» نخستین کتابی بود که نویسنده‌ی فانتزی ایرلندی، لُرد دانسنی با بودجه‌ی شخصی در سال ۱۹۰۵ میلادی به ‌چاپ رساند و تأثیر عمیقی بر آثار تالکین، لاوکرفت، لگویین و دیگران گذاشته است. دانسنی در این مجموعه، در نخستین اثر فانتزی خود، نخستین اسطوره‌ی خلقت ادبیات فانتزی مدرن را خلق کرد. این کتاب م ...
پرفسور فایربرنر[1] با دقت موضوع را توضیح می‌داد: «ادراک از زمان بر ساختار جهان استوار است. وقتی جهان منبسط می‌شود در نظر می‌گیریم که زمان به جلو می‌رود؛ وقتی هم جهان منقبض می‌شود، تصور می‌کنیم که زمان به عقب برگشته است. اگر به نوعی جهان را واردار کنیم تا در حالت سکون قرار بگیرد، بدون این که منق ...
«خوب آقای کانینگام[1]، پس تو ما را گذاشتی رفتی.» صدای مالمزون[2] از معمول خشن‌تر بود. حتا با در نظر گرفتن اغتشاش هدفن و نویز ایستای همیشه حاضر ستاره‌ی دنب[3]. «خوب این خیلی بد است. اگه این دور و ورا می‌ماندی حداقل یک جایی ولت می‌کردیم که بتوانی زنده بمانی. حالا می‌توانی این‌جا بمانی و کباب شوی. ...

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۳

وقتی صبح از راه می‌رسد، دیگر مطمئن نیستی که کیستی. در مقابل آینه می‌ایستی؛ آینه‌ای که پیوسته تکان می‌خورد و می‌لرزد و تصویر همان چیزی را منعکس می‌کند که تو خواستار دیدنش هستی: چشمانی گشاد شده، و پوستی که به نظر بسیار رنگ‌پریده می‌آید. رایحه‌ای عجیب که از فاصله‌ای دور، شناور از سیستم محفظه‌ی ه ...
دنیای علمی‌تخیلی و فانتزی بزرگتر از چیزی است که فکرش را می‌کنیم. حتا اگر طرفدار این ژانر باشیم، خواندن کتاب‌هایش برایمان بر سایر ژانرها اولویت داشته باشد و خودمان را تویش غرق کنیم، اما انگار این دنیا این‌قدر بزرگ شده است که باز هم جا دارد تویش بچرخی و افق‌های تازه و کشف نشده را پیدا کنی. و از مزایا ...

ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۳۲

مثل هرروز مرد و پدر پیرش صبحانه‌‌‌شان را روی میز، داخل حیاط خوردند و بعد از آن راس ساعت ده، صدای پیانو فضا را پر کرد. پدر پیر کیفش را روی میز باز کرده و مشغول کار روی الوار جدید بود؛ الواری که خیلی زود به سه تار تبدیل می‌شد. پسر می‌نواخت و پدر می‌تراشید و او مجذوب همین لحظه‌ها بود؛ هر روز، در این چن ...
داستان برگزیده‌ی ششمین دوره‌ی مسابقه‌ی داستان‌نویسی گمانه‌زن (1390) ...
داستان برگزیده‌ی هفتمین دوره‌ی مسابقه‌ی داستان‌نویسی گمانه‌زن (1391) ...
ای ماه! شاخه‌های کهن طنینی مقدس تور را پخش می‌کنند... هنگامی که یاران وهم‌آلود تو را احساس کنند... تو، همه‌جا را با لب‌های نقره‌فام متبرک می‌کنی... و مردگان را برای زنده شدن می‌بوسی.. جان کیتس، اندیمیون [1] ...
«ساحر پیری می‌شناسم سیه چرده، با بینی عقابی و چشمان ورقلمبیده، به نام آجندرای [7] بلند بالا که به تازگی از مولوانی [8] به چینگان نقل مکان کرده است. او برای اداره‌ی زندگی ناچیزش معجون عشق می‌فروشد و با فرورفتن در عالم خلسه طلای گم‌شده‌ی زنان را می‌یابد. ساحر مدعی‌ است که سلاحی دارد از جادو، با قدرتی ...
شاهنشاه نمرده، فقط خواب می‌بیند. خواب‌ مرگش را می‌بیند. خورشید در پهنه‌ی آبی آسمان می‌درخشد. چمنزار از همیشه‌ی زندگانی‌اش زیباتر است، چرا که حالا شاه از بالا به آن منظره نظر می‌کند. پرچم قلمروهایی که او متحدشان کرد، در نسیم ملایم تاب می‌خورند: استون‌ول، هارنل، ردواتر، لفت‌بریج و هولت. شاهانی که زم ...
آکامیکو بشقابی پر از شیرینی خمیر لوبیا‌ی شیرین و یک بشقاب پر از کاغذ پول ‌سوخته را لب گذر قبرستان گذاشت. امید کمی داشت که کارگر شود، اما حداقل باید امتحانش می‌کرد. او شب را در خانه‌ی خانواده‌ی پیرزن سپری کرد. صبح فردا بشقاب‌ها به کناری پرتاب شده بودند و محتویاتشان به اطراف پخش شده بودند. روح خبیث، ...
پُست‌وند می‌نویسد: «میان افسانه‌های مردم ساحل غربی، یکی‌شان مربوط می‌شد به جزیره‌ای بزرگ که دو یا سه روز از خلیج آنداند فاصله داشت. جزیره‌ای که در آن مردمانی زندگی می‌کردند که هرگز نمی‌مردند. از تمام کسانی که درباره‌ی این جزیره می‌پرسیدم، از شهرت جزیره‌ی نامیراها آگاهی داشتند. حتا بعضی‌هایشان گفتند ...
خیلی وقت نبود از سفر یازدهم برگشته بودم که رقابت بین دو شرکت بزرگ تولید ماشین لباس‌شویی یعنی نیوتن ]1[ و ِاسنودگرَس ]2[ بالا گرفت و روزنامه‌‌ها شروع کردند به مطلب نوشتن راجع به آن. ...
من آدم غرغرویی هستم، ولی ناراحتی‌ام از چیزی را چندان بروز نمی‌دهم و به زیر لب ژکیدن اکتفا می‌کنم. همیشه زمانی که شگفت‌زار را دست می‌گرفتم، با خودم غر می‌زدم که مثلا چرا داستان‌ها آن تعدادی که باید نیستند، یا فلان داستان نگارش چقدر ضعیف است و چطور به مجله راه پیدا کرده، اما نهیبی هم به خودم می‌زدم که ...
بعضی چیزها هستند که تمام می‌شوند و می‌روند پی کارشان بعضی چیزها هم هستند که تمام نمی‌شوند. آن موقع که شگفت‌زار در نمی‌آمد، خیلی‌ها گفتند، خب دیگر کافی بود، حاصل علاقه و تلاشتان را به جای گذاشتید، بالاخره هر چیزی تمام می‌شود. اما به گمان بعضی چیزها هم هستند که نباید تمام بشوند. رسالت؟ رسالت و هدف را ...
عکاس که نباشی خوبی عکس‌ها را به دوربین خوب ربط می‌دهی. قیمت زیاد عکس‌ها را که می‌بینی از خودت می‌پرسی: «مگه این عکاسا جز فشار دادن یه دکمه چیکار می‌کنن؟». اما وقتی وارد کار عکاسی می‌شوی آن هم به صورت اصولی‌اش، تازه می‌فهمی هر عکس 8 ساعت تمام تصحیح با فوتوشاپ (و دیگران) دارد و آن «یک دکمه فشار دادن» ...
رابرت شکلی داستانی دارد با عنوان «نبرد»، که اگر مشتری شگفت‌زار بوده باشید، آن را در شماره‌ی 13 مجله –ویژه‌نامه‌ی داستان‌های روباتی- خوانده‌اید. داستان درباره‌ی نبرد نهایی است و این که عوض آدمیان، ارتش روبات‌ها طلایه‌دار نبرد با نیروهای شیطان شده‌اند و بقیه هر کاری هم که می‌کنند، ژنرال‌ها کوتاه نمی‌آ ...
... نکته این‌جاست که شگفت‌زار اصلاً نرفته بود؛ از روزی که بابت خستگی و کار زیاد و مشغله و هزار مشکل دیگر تصمیم بر این شد که شگفت‌زار را تعطیل کنیم، صحبت از یک نسخه‌ی آخر بود. یک نسخه که به مناسبت اتمام کار شگفت‌زار تولید شود و موضوع کلی آن هم «مرگ» باشد... اما ناخودآگاه این موضوع تغییر کرد و تبدیل ب ...