درباره آکادمی فانتزی

آکادمی فانتزی وبگاهی است به زبان فارسی که به ادبیات فانتزی و علمی-تخیلی می‌پردازد. آکادمی فانتزی از زمان تأسیس در ۱۳۸۳ به صورت غیرانتفاعی به کار خود ادامه داده‌است. ادامه

برنامه‌های حضوری

آکادمی فانتزی به صورت هفتگی جلسات حضوری برگزار می کند که در این جلسات در مورد موضوعات مختلف در زمینه ادبیات گمانه‌زن ، بحث و گفتگو می شود. ادامه

ماهنامه شگفت‌زار

شگفت‌‌زار نام مجله‌ای اینترنتی است که توسط گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به صورت ماهنامه منتشر می‌شودو بر ادبیات علمی‌تخیلی، فانتزی و سایر جنبه‌های SF متمرکز است. ادامه

آخرین شماره

آرشیو شگفتزار

ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۹ ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۸ ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۷ ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۶ ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۵ ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۴ ماهنامه‌ی شگفت‌زار شماره‌ی ۳۳ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۳۲ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۳۰ و ۳۱ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۹ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۷ و ۲۸ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۶ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۵ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۴ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۲ و ۲۳ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۱ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲۰ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۹ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۸ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۷ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۶ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۵ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۴ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۳ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۲ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱۱ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۹ و ۱۰ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۸ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۷ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۶ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۵ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۴ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۳ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۲ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار شماره‌ی ۱ ماهنامه‌ی شگفت‌‌زار پیش‌شماره‌ی ۳ ماهنامه‌ی شگفت‌ زار پیش شماره‌ی ۲ ماهنامه‌ی شگفت‌ زار پیش‌شماره‌ی ۱

آخرین اخبار

قسمت دوم از داستان بانوی مرگ برخیز: هنگامی که عقربه‌ی ساعت دیواری به دوازده رسید، همه حتی بانو نویل و کاپیتان کامپسونِ بی‌باک، صدایی از سر ترس از خود در آوردند و بعد در حالی که سکوت دوباره همه جا را فرا گرفته بود، به صدای ناقوس ساعت دیواری گوش سپردند. از طبقه‌های بالا، صدای جیرینگ‌جیرینگ ساعت‌های ک ...
اورسولا کی لگویین، نویسنده‌ی داستان، تعدادی داستان بلند و کوتاه دارد که در ستینگ مشترکی اتفاق می‌افتند. آینده‌ی بسیار دوردستی است که در آن انسان‌ها در سیاره‌های مختلفی در جای جای کائنات زندگی می‌کنند، سیاره‌های شرایط جوی و زیستی مختلفی دارند، اما به هرحال همگی برای زندگی انسان مناسب هستند. آن طور که ...
مشهورترین دختر کوچولوی دنیا زبانش را برای من درآورد و گفت: «همه¬ی اینا باربی¬های منن و تو حق نداری باهاشون بازی کنی!» من به طرف مامانم دویدم و داد زدم: «مامان! کایرا حاضر نیست عروسک¬هاشو به من بده!» خاله جولی با همان صدای گرفته و خنده¬داری که از بعد از پدید آمدنِ تکونولوژی ارتباطات و اطلاعات پید ...
اوایل دهه‌ی 1960 که اورسولا لگویین به صحنه‌ی داستان‌نویسی پا گذاشت، دنیای علمی‌تخیلی دنیایی مردانه و معروف به علمی‌تخیلی سخت بود؛ ادبیات گمانه‌زن بیشتر در فیزیک، شیمی و تا اندازه‌ای بیولوژی ریشه داشت. یک قانون نانوشته این بود که یک نویسنده‌ی علمی‌تخیلی باید روند پیشرفت تکنولوژی را به خوبی بشناسد؛ آم ...
«سلام علیکم. از من درخواست شده شرحی از وقایعی که از نظر پزشکی برای متوفی رخ داده را اجالتا به عرض حضار گرامی برسانم... راستش شبی که ایشان پذیرش شدند بنده پزشک کشیک بودم. خوب یادم می‌آید با وجود خونریزی شدید هنوز سرحال و به هوش بودند و اولین جمله‌ها‌‌شان هم این بود که "آخیش آزاد شدم. آخیش آزاد شدم ...
تنها در سکوت است که کلام، تنها در ظلمت است که نور، تنها در مرگ است که حیات، چون پرواز باز در آسمان بی‌انتها خود می‌نماید. - آفرینش ائا ...
اولین چیزی که شما باید در مورد «کامیتا » بدانید رابطه‌ی میان او و آب است. اولین باری که به استخر رفت دوساله بود. ما از همین حلقه‌های کمک شنای بادی به دور بازوهای او بسته بودیم و من و «ساندرا» هردو در کنار او در آب بودیم. او طفل عزیز ما بود و اجازه نمی‌دادیم حتا برای یک لحظه از جلوی چشمانمان دور شود. ...
آن زمان زنی در لندن زندگی می‌کرد که هیچ کار و مشغولیتی جز مهمانی گرفتن نداشت. نامش فلور بود، معروف به بانو نِویل، زنی بیوه و بسیار سالخورده. در خانه‌ی بزرگی زندگی می‌کرد که نزدیک قصر باکینگهام بود، آن‌قدر نوکر و خدمتکار داشت که نه تنها اسم همه را به خاطر نداشت، بلکه حتا چند تایی از آن‌ها را هم تا به ...
شام رابرت سرد شد و زنش آن را توی اجاق گذاشت تا گرم بماند و امیدوار بود هر وقت برگشت، آن را ببیند و بخورد. صبح روز بعد، غذای رابرت هنوز توی اجاق گرم بود. غذا دست نخورده بود. زنش دوباره دنبال رابرت گشت و اسمش را صدا زد، اما باز هم بی‌فایده بود – رابرت هیچ کجا نبود. چند روز بعد، زن رابرت با پلیس تماس ...
برخلاف خیلی‌ها، وقتی یکی از اطرافیانم می‌میره، شماره تلفنش رو از گوشیم پاک نمی‌کنم. واسه همین بود که وقتی اسم یکی از اون‌هاییو رو گوشیم دیدم که چهار سال پیش تو مراسم تشییع جنازه‌اش شرکت کرده بودم، عبور یه سرمای نامطبوعی رو از تیره‌ی پشتم حس کردم. مسیج رو باز کردم. دعوت به جشن تولد بود. انگار نه انگا ...
کوئنتین انگشتش را به لبه دسته‌ی کارت‌هایش کشید. می‌توانست چیزی سر هم کند که بتواند قاتل را ردگیری کند، اما یک کارتش مصرف می‌شد. نصف کارت‌هایش را موقع تعقیب و انتقام از عمویش برای بازپرداخت مرگ پدرش از دست داده بود. امیدوار بود که بتواند بعد از آن با کارت‌هایش کارهای بهتری انجام دهد و بدین ترتیب به پ ...
آیا بالاخره ادبیات فانتزی توانسته جایگاه خود در ادبیات جریان اصلی را پیدا کند؟ این ادبیات نیاز به منتقدان تحسین‌کننده ندارد؛ مشوق نویسنده‌های معروف فانتزی نه تنها اعداد و ارقام حاصل از فروش رمان‌ها، بلکه انواع و اقسام کنفرانس‌ها، گفتگوها و رویدادهای آنلاین و واقعی، وب‌سایت‌های تحلیلی و امثالهم است ک ...
آن زمان، آغاز عصر ادامه‌‌های سینمایی بود. پدرخوانده، قسمت ۲ مثل قسمت اولش اسکار درو کرده بود و بلاک‌باستر شده بود. ادامه‌ی جنگ‌های ستاره‌ای در حال ساخت بود. حتا سوپرمن ۲ هم‌زمان با سوپرمن ۱ در حال تولید بود. پس طبیعی بود که ساخت یک فیلم دیگر پیشتازان فضا برای هالیوود توجیه اقتصادی داشته باشد. اما نظ ...
بارکر یکی از نویسندگان جدید و قدرتمند است که از دهه‌ی 90 به عالم ادبیات معرفی شد. اولین اثر او در سال 1997 در نشریه‌ی آسیموف چاپ شد و پس از آن با داستان‌های جذاب و اثرگذار خود از ماجراجویی‌ها و دردسرهای سفر در زمانِ ماموران یک شرکت، تبدیل به یکی از نویسندگان پرطرفدار و معروف این نشریه گردید. وی اخیر ...
چهره‌ی سربازانی که روز 16 خرداد 1323 بر عرشه‌ی نفربرهای دریایی، در انتظار رسیدن به ساحل نورماندی در فرانسه بودند، بیش از آن که یادآور قهرمانانی بی‌هراس باشد که سرخوش و خندان به میانه کارزار حادثه می‌شتابند، آینه‌ای بود که در آن عمیق‌ترین هراس‌ها و وحشت‌ها بازتاب می‌یافت. درهای نفربرها که باز شدند، ب ...
خوشبختانه کل ماجرا دارد کم‌کم رنگ می‌بازد تا به یک خاطره تبدیل شود. وقتی هنوز هم چیزهای غریب به چشمم می‌خورند، جانبی هستند، تنها تکه‌هایی از رنگ‌دانه‌های دکتر دیوانه که خود را در گوشه‌ی چشم پنهان کرده‌اند. هفته‌ی پیش یک مسافربر پرنده بر فراز سان‌فرانسیسکو بود، اما تقریباً شفاف شده بود. مرکب‌های باله ...
زن جوان در شیشه‌ای را باز می‌کند و به سمت تخت فلزی می‌رود. بالای تخت سیم‌ها و چراغ‌های زیادی قرار دارد. چند سیم به سر مرد جوانی روی تخت وصل است. زن جوان به چشم‌های بسته مرد جوان نگاه می‌کند و سپس نگاهی به سیم‌های بالای سر مرد می‌اندازد. ...
رینتارو اوکابه یک دانشجو است که به خودش لقب «دانشمند دیوانه» داده و معتقد است یک سازمان بین‌المللی قصد دارد دنیا را در جهت منافع خود تغییر دهد. او و دوستش به طور اتفاقی یک وسیله طراحی می‌کنند که در ابتدا تنها کار جالبش تبدیل موز به شکل یک جسم سبز لزج مانند است. کشفیات آن‌ها زمانی جالب می‌شود که آن‌ه ...
همه‌ی مردم، چه مرده و چه زنده، ناشی از تصادف محض هستند! پیرمرد و دریا! دلتان می‌خواهد ده سال در زمان به عقب بروید؟ شاید برای بعضی‌هایتان جذاب باشد، ولی اگر قرار باشد طی این ده سال هر آن چه را که قبلاً انجام داده‌اید عیناً و نعل به نعل تکرار کنید چه؟ باز هم با نفر اشتباهی ازدواج کنید، معامله‌ای را ...
زنگ زدند. ساعت دو بعدازظهر بود. یک نفر مزاحم وقت‌نشناس پشت در بود. از توی آیفون که نگاه کرد، پری را دید. در را باز کرد و منتظر ماند تا بالا بیاید. پری با کفش آمد تو، نگاهی به او انداخت و روی مبل روبروی در نشست. «سلام. می‌دونم که بد موقعه است، اما کار واجب دارم.» مرد روبرویش نشست و گفت: «خوب... ...
تصور کنید ماشین زمان در آینده اختراع شود. تصور کنید این کشف در اختیار تبهکاران قرار بگیرد. چه چیز دیگری می‌توان تصور کرد؟ چه جور جرم و جنایتی که الان قابل انجام نیست در آن در زمان امکان‌پذیر است؟ راین جانسون در سومین فیلمش «لوپر» یا «چرخه‌بند» با ترکیب ایده‌های خلاقانه‌ی گفته شده شروع می‌کند و داستا ...
اسمش سه- فازی است و کچل است و چین و چروک خورده، قدش کمی بلندتر از یک متر است، چشم هایش بزرگ است، دندان ندارد و همه ی استخوان ها و پوستش، پوستی بی رنگ و آویزان پر است از نقش های آبی و قرمز تو در تو. بسیار زیبا به شمار می رود اما زیبایی واقعی در دست هایش است و به خاطر جوانی اش. بیشتر از دویست سالش است ...
اگر ماشین زمان در اختیار داشتید چه می‌کردید؟ به آینده می‌رفتید تا سرنوشت خود، بشر یا جهان در زمان‌های دور و نزدیک را ببینید؟ آیا به گذشته می‌رفتید تا شاهد دست اولی بر رویدادهایی باشید که در تاریخ درباره‌ی آن‌ها خوانده‌ایم؟ آیا تصمیم می‌گرفتید به دوران اوج امپراتوری هخامنشی برگردید و مکانی مانند تخت ...
داستان آن مرده را شنیده‌ای که تاریخ را تحریف کرد؟ امپراطوری‌ها را برانداخت و سلسله‌ها را از ریشه برکند. این که مانت ورنون یک نشان ملی نیست، تقصیر اوست. و این که اسم شهر کولومبوس ایالت اوهایو، کابوت است. برای خاطر او ماری کوری را در فرانسه فحش می‌دهند و کسی هم به ریش کسی قسم نمی‌خورد. فی‌الواقع هی ...
تيان قصد داشت بگويد نه، زيرا یک سونگ‌شی زیرک خود را درگير پرونده‌هایی كه نمی‌شناخت نمی‌كرد— چنین کاری کوتاه‌ترین مسیر برای پایان زندگی شغلی بود. اما حالت چهره‌ی لی تصمیمش را سست کرد. «بسیار خوب، راه را نشان بده.» قبل از اين که تیان به كلبه‌ی لی قدم بگذارد، مطمئن شد کسی در حال تماشا نيست. البته آبرو ...
کارل ساگان که خود دانشمندی سیاره شناس و یکی از چهره‌های فعال ماموریت‌های فضایی روباتیک ناسا و از آن مهم‌تر مروج علمی برجسته‌ای بود که دغدغه توسعه علمی در میان عموم مردم را داشت با ساخت مجموعه‌ای به نام کاسموس: سفری شخصی، که از شبکه پی.بی.اس پخش شد، ذهن بسیاری از مردم جهان را تحت تاثیر قرار داد. در س ...
کسی مهلت نداد که حرفش را کامل کند. کولی با سنگی به سمتش آمد و با تمام قدرت به جمجمه‌اش کوبید ... هنوز مثل یک سربالایی پر از خفقان لیز که گاری سبزیجات بار کرده‌شان لبش هزاران تکرار می‌شد، گیر کرده بود. مثل زوزه‌ی همان آسیاب بادی‌شان، مثل چرخ‌های هرزه‌ی همان گاری و مثل مکررات تاریک همان دودکش لعنتی. ...
«دایورجنت» اولین قسمت از سه‌گانه‌ی‌ فیلمی است که بر اساس کتاب نوجوان‌پسندی با همین عنوان، نوشته‌ی ورونیکا روت ساخته شده است. کتابی که در کنار «دونده‌ی هزارتو» (Maze Runner) و «بازی‌های عطش» (The Hunger Games) موج جدیدی از داستان‌های ماجراجویانه و مخصوص قشر نوجوان را در چند سال اخیر به راه انداخته‌ ا ...
سینامون شاهزاده‌ای بود در زمان‌های دور، در سرزمینی کوچک و گرمسیر؛ جایی که همه چیز قدیمی و باستانی بود. چشمانی از مروارید داشت که به او زیبایی خارق‌العاده‌ای می‌بخشید، اما این یعنی که نابینا بود. دنیایش به رنگ مروارید بود، سفید شیری و صورتی، با درخششی ملایم. ...
گر به دنیای علمی‌تخیلی و نقاطی که مرزهای آن با دنیای واقعی درهم‌آمیخته می‌شود علاقه دارید، نام ایلان ماسک را در ذهن داشته باشید. کارآفرینی که اصالتاً اهل آفریقای جنوبی است و از او با نام مرد آهنی دنیای واقعی هم نام ‌برده می‌شود و در حال حاضر، مشغول ایفای نقش تونی استارک دنیای ما است. (البته برخلاف ش ...
وایت ناپدید شدن مریم قرار است فیلم ترسناک باشد. از پوستر فیلم گرفته، تا تیزر تبلیغاتی آن و حتا شروع فیلم با حالت واقعی و نوشته‌ای که سرگذشت افرادی به نام مرتضی و مریم را خلاصه می‌کند، توهم واقعی بودن داستان را به وجود می‌آورد. اما باور نکنید (آن‌طور که برخی از تماشاچی‌ها باور کرده بودند)؛ مرتضی و مر ...
اما گرگ‌ها باهوشند. می‌گویند که می‌توانند روی دو پا بایستند و مانند انسان تکلم کنند. می‌گویند که با انگشتان ماهر می‌توانند دستگیره‌ها را بگیرند؛ سخنان آن‌ها، وعده‌ها و التماسشان از آن سوی سوراخ کلید شنیده می‌شود و می‌گویند آن چیزی نیستند که به نظر می‌آیند. ...
چنین آورده‌اند که داشتن چنین کلبه‌ای روستايی میان ادیبان نواحی یانگ‌تسه‌ی سفلی در دهه‌ی دوم حکومت باشکوه امپراتور کیان‌لانگ مرسوم بوده است. ادیبان کذا هنگامی که در خانه‌های ییلاقیشان به دیدار یکدیگر می‌رفتند و جرعه‌جرعه چای می‌نوشیدند، بر سر این موضوع توافق داشتند که او بهترین امپراتور سلسله‌ی کینگ ...
نگهبانان کهکشان نام جدیدترین فیلم اکران شده از محصولات کمپانی مارول، برگرفته از کتاب مصوری به همین نام و در دهه‌ی هفتاد میلادی منتشر شده است. داستان نگهبانان کهکشان تم اصلی و مرسوم کتاب‌های مصور را دارد. مجموعه‌ای از اکشن، شوخی‌پرانی، پیروزی خیر بر شر و چند پند اخلاقی هالیوودی. ماجرای فیلم روایت کنا ...
تمثال‌ها، وقایع ضمنیِ نر و مادگی‌های تصویرگری‌اند. لیکن حیات- مایعشان را از جریان بی‌نشانِ نموهای هستی می‌گیرند. و در مختصات کیهانی غریبی، به ژرفای اذهان و افکار بشری شُره می‌شوند. جریانی گرم از لزجیِ وصف ناشدنی. اندوه-مایعی موهومی. گنداب‌های کیهانی. راهشان را به باروهای ذهنتان می‌جورند و چشم‌هایش ر ...
آیزاک آسیموف نیاز به معرفی ندارد. نام او با شاخه‌های مختلف علم و ادبیات گره خورده و به طبع، هر کدام از ما حداقل یکی از مجموعه‌های آشنایی با علوم او را در کودکی ورق زده‌ایم. بگذرم از آثار علمی‌تخیلی او که بی‌شک در صدر بهترین آثار نگارش شده در تاریخ ادبیات علمی‌تخیلی، در کنار نام کسانی هم‌چون آرتور سی ...
وقتی خبر رسید که جرج لوکاس کمپانی لوکاس فیلم را به والت‌دیزنی فروخته است و قرار شده سه قسمت دیگر جنگ ستارگان ساخته شود و غیر از آن هر سال حداقل یک فیلم درباره‌ی حاشیه این دنیای متفاوت ساخته شود، بسیاری با تردید به این ماجرا نگاه کردند. والت‌دیزنی را چه ‌کار با دنیای مبارزان و امپراتوری و نبرد دایمی ...
بالای مردابی بزرگ، مانند گلوله‌ای در آسمان راندم و پشت سرم دیوار صوتی را شکستم. بعد دوباره کلاچ گرفتم و با فاصله‌ای کم از روی زمینی که از آن بخار بلند می‌شد و رویش خزندگانی غول‌پیکر سرهایشان را همچون غلاف‌های لوبیا بالا آورده بودند، گذشتم. در این دنیا خورشید مثل مشعلی سوزان در میان آسمان بود. با ارا ...
من بزرگ شدم و به یک خوره‌ی کتاب بدل شدم. طوری‌که هر چه به دستم می‌رسید می‌خواندم. از اشعار سنگین ملی گرفته تا رمان و کتاب‌های علمی‌عمومی. (هنوز یکی از این کتاب‌ها را به یاد دارم که پدرم به من هدیه داد. قیمت این کتاب که درونش نوشته شده­ بود، هفتاد «زِلوتی» بود. آن روزها چنین شانسی نصیب هر کسی نمی‌شد. ...
دیر زمانی بود که «مرگ سرخ» کشور را تاراج می‌کرد. هیچ طاعونی هرگز چنان مرگبار یا چنان دهشتناک نبوده. نمادش و مُهرش خون بود، سرخی و وحشتِ خون. دردهای شدید و بعد گیجی ناگهانی و بعد خون‌ریزی شدید از تمام منافذ، بدون بند آمدن. لکه‌های سرخ روی بدن و به خصوص چهره‌ی قربانی، نفرین طاعونی بود که همراهان‌ را ا ...